معرفی رشته فلسفه هنر فلسفه علم فلسفه غرب فلسفه اسلامی


به نام خدا

معرفی رشته فلسفه هنر، رشته فلسفه علم ، فلسفه غرب و فلسفه اسلامی

با اعلام نتایج کنکور کارشناسی ارشد دوستان بسیاری به این وبلاگ مراجعه کرده اند و درباره گرایش های رشته فلسفه بخصوص درباره گرایش فلسفه هنر پرسش هایی دارند. این متن را بنا به درخواست این عزیزان در معرفی برخی گرایشهای فلسفه نوشته ام. انشاءالله که در انتخاب رشته مورد علاقه عزیزان راهگشا باشد.

1- فلسفه هنر

رشته فلسفه هنر را می توان با دو گرایش فلسفه قاره ای و فلسفه تحلیلی مطالعه کرد، اما این رشته در ایران تنها با رویکرد قاره ای تدریس می شود. دررویکرد قاره ای جایگاه هنر و زیبایی درنظامهای فلسفی فیلسوفان مختلف بررسی می شود. مثلادریافته می شود کانت یا افلاطون یا نیچه یا هایدگر درباره زیبایی،هنر، شعر و... چه آرائی داشته اند. زیبایی یک امر عینی است یعنی در خارج وجود دارند یا ذهنی است و زاده تخیل و ذهن آدمیست؟ تعریف هنر چیست؟ چه رابطه ای میان زیبایی و حقیقت و زیبایی و خیر وجود دارد؟شاخصه های زیبایی چیست؟ 

اما در رویکرد تحلیلی که در ایران تدریس نمی شود و اکثر علاقمندان به فلسفه هنرشاید به این رویکرد علاقمند باشند به فلسفه تک تک هنر ها می پردازد. مثلا فلسفه فیلم، فلسفه نقاشی،فلسفه موسیقی، فلسفه ادبیات و... در این زمینه کتابهای خوبی به فارسی ترجمه شده است اما در دانشکده های  فلسفه کشور چنین رویکردی وجود ندارد. برخی دانشجویان علاقمند اما عنوان پایان نامه خود را می توانند این موضوعات قرار دهند و علاقه خود را پی بگیرند.

در کل رشته فلسفه هنر برای علاقمندان به فلسفه می تواند جذاب باشد اما برای علاقمندان به هنر اصلا توصیه نمی شود. زیرا کمترین اطلاعات درباره هنر آموزش داده می شود و تقریبا همه دروس فلسفه و ان هم از جنس فلسفه قاره ای است. دوستانی در دوره ما حضور داشتند که این رشته را به اشتباه انتخاب کرده بودند و ناراضی بودند. علاقمندان به مباحث نظری هنر می توانند در رشته پژوهش هنر تحصیل کنندکه رشته ای جذاب و شیرین و البته کاملا مرتبط با هنر می باشد.

قابل ذکر است که همین گرایش قاره ای در فلسفه هنر در ایران به درستی تدریس نمی شود و اساتید چندانی در این زمینه نداریم. مثلا درسی مانند زیباشناسی فیلسوفان انگلیسی تا کانت را در نظر بگیرید. اکثر اساتید فلسفه کانت تدریس می کنند و دو جلسه آخر مباحثی از نقد قوه حکم کانت یا زیباشناسی او را درس می دهند. البته در مورد کانت اوضاع بسیار خوب است چون خود او کتابی با موضوع زیباشناسی دارد اما وقتی نوبت به هایدگر یا نیچه یا ارسطو می شود خودتان بخوانید حدیث مفصل از این مجمل!

توصیه من به دوستان علاقمند به فلسفه هنر قاره ای هم این است که بهتر است یک دانشگاه خوب فلسفه غرب را با جدیت بخوانید و سپس پایان نامه را در یکی از موضوعات فلسفه هنر انتخاب کنید. مطمئن باشید اگر حیت تحصیل برخی کتب مطرح فلسفه هنر ترجمه شده در کشور را بخوانید هیچ چیز از دست نمی دهید و علاقه شما نیز کاملا ارضاء خواهد شد.

امکان ادامه تحصیل در مقطع دکترای فلسفه هنر و دکترای حکمت هنر اسلامی در ایران وجود دارد اما تنها دانشگاه های علامه طباطبایی (فلسفه هنر) و بوعلی سینای همدان (حکمت هنر اسلامی) اقدام به پذیرش در این رشته ها می کنند. اگرچه همانطور که گفتم نباید انتظار استاد راهنمایی کارکشته در این رشته ها را داشته باشید.

برخی از درسهای این رشته عبارتند از:

زیباشناسی(1) یونان و قرون وسطی، زیباشناسی(2) از فیلسوفان انگلیسی تا کانت، زیباشناسی(3) از هگل تا نیچه، زیباشناسی(4) اگزیستانسیالیسم و پدیدارشناسی، مکاتب فلسفه هنر قرن بیستم، عرفان نظری، هنر نزد فیلسوفان اسلامی (مشاء، اشراق و حکمت متعالیه)، هنر مسیحی(قرون وسطی) و...

رشته فلسفه علم

رشته فلسفه علم در ایران بر خلاف فلسفه هنر، با یک رویکرد کاملا تحلیلی تدریس می شود. دانشگاه صنعتی شریف، امیرکبیر، اصفهان پذیرای این رشته هستند. این رشته بیشتر به دانشجویان رشته های فنی مهندسی و علوم پایه توصیه می شود چون مبنای تدریس این رشته در ایران برای دانشجویان فنی قرار داده شده است و بیشتر به فلسفه علوم طبیعی پرداخته می شود تا به فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه علوم انسانی. پس علاقمندان به فلسفه علوم انسانی بهتر است در یک دانشگاه خوب ارشد فلسفه غرب بخوانند و سپس در دکترا تغییر مسیر دهند اگرچه بنا به گفته دکتر حسنی مدیر گروه فلسفه علوم انسانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه همچنان در کشور استادی کارکشته و توانا در این زمینه نداریم.

اما در زمینه فلسفه علوم طبیعی با توجه به سابقه بیشتر این رشته در کشور اساتید خوب و باانگیزه ای در کشور وجود دارند. مرکزمطالعات علوم بنیادی IPM، انجمن حکمت و فلسفه ایران، دانشگاه صنعتی شریف، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی از جمله مراکزی هستند که در این رشته دانشجوی دکترا پذیرش می کنند. علاقمندان به این رشته می توانندبه وبلاگ پربار دانشجویان فلسفه علم دانشگاه امیرکبیر و صنعتی شریف مراجعه کنند و اطلاعات بهتری دریافت کنند.

3- فلسفه غرب

خواندن فلسفه غرب در یکی از دانشگاه های خوب کشور با اساتیدی فرهیخته این توانایی را به دانشجو می دهد که در مقطع دکترا به انتخاب های سنجیده تر و عالمانه تری دست بزند. یک محیط علمی خوب با هم دوره ای هایی فعال و با نشاط علمی قطعا در رشدعلمی انسان موثر است. مطالعه جدی فلسفه غرب معمولا با نوعی شیفتگی به آن همراه است که بسیاری پس از گذشت مدتی از چند ماه تا چند سال از این شیفتگی عبور می کنند ولی بسیار اتفاق می افتد که فردی همچنان غرق در اندیشه های چند فیلسوف یا یک فیلسوف دچار شیفتگی می شود و حیات فلسفی اش به مخاطره می افتد. البته این اتفاق در همه گرایشهای فلسفه غرب از جمله فلسفه هنر و فلسفه علم برای کسانی که تازه شروع به مطالعات فلسفی می کنند وجود دارد.

4- فلسفه اسلامی

به نظر من در هر کدام از گرایش های فلسفه غرب که تحصیل کنیم نیاز است از سنت خود نیز دور نمانیم بخصوص اینکه قوی ترین سنت فلسفی در جهان اسلام از آن ایران است. هنوز اساتیدی در قم و تهران وجود دارند که فلسفه سینا یا فلسفه شیخ اشراق یا فلسفه صدرا را سینه به سینه از خود ابن سینا یا سهروردی یا ملاصدرا فراگرفته اند و استفاده از محضر ایشان بسیار مغتنم است. بهتر است علاقمندان به فلسفه اسلامی پس از قبولی در یک دانشگاه خوب با اساتیدی شناخته شده و قوی، نزد برخی از اساتید مشهور و قوی حوزه نیز تلمذکنند تا بتوانند دانش خود را عمق و وسعت بخشند. متاسفانه چنین امکانی برای دانشجویان فلسفه غرب درکشور وجود ندارد و به جز برخی اساتید که شخصا درد دانشجو را دارند و خارج از نظام آموزشی در محافل خصوصی به تربیت شاگرد مشغولند این موضوع عمومیتی ندارد.

اما در حوزه های علمیه شاگرد پروری مطابق سنت پیشین بی هیچ چشم داشتی معمول و مرسوم است و علاقمندان با کمی پرس و جو می توانند اساتید مطلوب خویش را بیابند.

سینمای انقلاب اسلامی چیست؟


متن زیر بخشی از سخنان و نظرات وحید جلیلی از فعالان فرهنگی و دبیر جشنوراه مردمی عمار درباره سینمای ایران است که در ادامه می آید:


*اول باید بفهمیم سینمای ایران یعنی چه. به نظرم دلیل این که بسیاری از بحث های منتقدان در این زمینه ها به نتیجه نمی رسد همین باشد. وقتی راجع به سینمای ایران صحبت میشود، یک معضل مهم این است که بیشتر بر روی سینمایش زوم می کنیم. نمیدانم فیلم برداری اش بد بود، کارگردانیش فلان بود، فیلمنامه اش خوب نبود. آقا سینمای ایران یک وجه دیگر هم دارد. ایران! اینجا بورکینافاسو که نیست. دوستان طوری صحبت می کنند که دقیقا شبیه حرفهایشان را در مورد سینمای بورکینافاسو و تایلند و اوکراین هم می توان زد. وقتی می گوئیم سینمای ایران، آیا ایران یک لفظ بی ربط و بی تاثیری است که هر کشور دیگر را می توان جایگزین آن کرد؟

*ما باید در سینمای ایران در کنار تمام حرف هایی که در مورد سینما زده می شود، در مورد ایران هم حرف زده شود. که اتفاقا هر قدر بیشتر در مورد ایران حرف بزنیم سینمای ما بیشتر تقویت می شود. دلیل هم دارم. چون ما اگر می گوییم سینمای سینما یا قصه است یا تصویر  .وقتی شما بگوئید ایران! این ایران یک طرفش کوه های تفتان است، یک طرفش دریای خزر است، یک طرفش سپید رود و کارون است، یک طرفش هم کویر لوت است.

*در مورد ایران این همه تنوع جغرافیایی داریم که اگر در مورد اینها حرف زده شود، این به سینمای ایران کمک می کند. می‌رسیم به تاریخ. وقتی می گوییم ایران، یک تاریخ عظیم پیش روی ماست که از منظر سینمایی باید به آن بگوییم درام. دوستان می فرمانید که چرا قصه ندارند برای نوشتن. آقای قادری می گویند که چون ایمان نیست. من هم می گویم فقط نگوید ایمان نیست، یک مقدار میتوان آن را توسعه داد. در مقابل ایمان ما کفر را داریم. کافر به چه معناست؟ به معنای کسی که می بیند و انکار می کند. در قرآن بسیاری از کسانی که کافر نامیده شده اند، افرادی هستند که به خدا اعتقاد دارند. ولی یک سری چیزها را انکار می کنند.  الان در سینما ما علاوه بر این که آدم مومن به انقلاب اندازه کافی نداریم، کافر به انقلاب و یک سری آدم مردد هم داریم. که خب باید تکلیفشان مشخص بشود.

*چند روز قبل میزگردی داشتیم با حضور آقای علی معلم. بحث این بود که عده ای با نگاه مذهبی و انقلابی برای سینما مشروعیت قائل نیستند. اینها باید پاسخو باشند و تکلیفشان را با سینما مشخص کنند. هر کس بخواهد حرف بزند سریع یقه اش را می گیرند که شما اول بگو اصل سینما را قبول داری یا نه؟ هیچ کس به اینها نمی گوید شما داری تفتیش عقاید می کنید. به شما چه مربوط که من سینمارا قبول دارم یا خیر. اما اگر یک نفر بگوید شما اصل انقلاب اسلامی را قبول دارید یا نه؟ داد و هوار می کنند که آقا سانسور، فاشیسم! ای بابا شما سینما را به یک چیز مقدس عجیب و غریب تبدیل کردید که اگر کسی به آن معتقد نباشد باید سنگ باران شود، ولی راجع به انقلاب اسلامی نمی توان از سینماگر پرسید که تکلیف تو با این موضوع چیست.

*آقایان منتقد! 20 سال است دارید در مورد سینما حرف می زنید. دو ماه هم در مورد ایران حرف بزنید. ببینیم وقتی میگویئم ایران یعنی چی! چه چیزی در ذهن ما شکل می گیرد. آن زمان ما به یک اجماعی می رسیم و من فکر می کنم آن موقع یکی پس از دیگری مشکلات سینمای ما حل خواهد شد. شما می گوئید چرا نمی توانند داستان بسازند؟ من می گویم آنها اصلا داستان را گوش نمی کنند. به ماجراهای انقلاب و دفاع مقدس گوش نمی کنند.

*ما کلی کاراکتر خلق شده در این انقلاب  داریم. اما چون یک عده ای کافر این انقلاب اند، دوست ندارند ببینند. چرا؟ چون می گوید این آدمی که قهرمان است، حتی از زاویه دراماتیک هم قهرمان است، من نمی پسندمش. چون ایدئولوژیک است.

*آقای شهید رجایی کاسه بشقابی کنار خیابان بود. بعد شد رئیس جمهور یک مملکت. آیا این دراماتیک نیست؟ تازه من رجایی را چون خیلی مشهور است گفتم. اصغر کهدویی هم از نظر من یک قهرمان است. کلی آدم برای پرداختن داریم. همین شهدا. اینها واقعا ارزش های دراماتیک دارند. اعتراض من به این است! می گویم کسی که می گوید سینما را در ایران نمی بیند، دروغ می گوید که سینما برایش موضعیت دارد. چون اگر شما یک کارگردان آمریکایی را به ایران بیاورید، فارغ از نگاه ایدئولوژیک، نگاه می کند و می گوید، عجب تاریخی! عجب ملتی. در همین 30 الی 40 سال اخیر بزرگترین چالش های جهان اینجا بوده است.

*این که ما بگوئیم مثلا سازمان سیا یا موساد روی ایران کار جاسوسی کرده است، غیر واقعی یا غیر منطقی است؟ اما شما جرات داری بگو CIA در ایران کار جاسوسی می کند. ببین چطور سنگ بارانت می کنند همینهایی که ادعای روشن فکری دارند. طرف خودش می گوید من جاسوسم. فیلم میسازد، نشان میدهد که ترور می کند. ما می گوییم نه اینها سازمان خیریه هستند. غلط کرده هر کس می گوید اینها جاسوسند.

*شهید احمدی روشن را همین دیروز وسط خیابان شهید کردند مال 30 سال قبل هم نیست. فیلم ساز من می آید می گوید: کدام جنگ؟ یک هفته بعد از ترور این دانشمند می گوید کدام جنگ؟ بابا بگذار احمدی روشن کفنش خشک بشود بعد برو این را بگو. معلوم است که باید به تو اسکار بدهند. درمورد ایران هر قدر صحبت بکنیم بیشتر به ارزش های دراماتیک می رسیم. بیشتر به ارزش های تصویری می رسیم و سینمای ایران نجات پیدا می‌کند. وگرنه ما اگر تکلیفمان را با سینمای ایران مشخص نکنیم، این همه داستان و قصه های بزرگی که در کشور ما وجود دارد، هدر میشود.

*سینمای ایران می‌تواند  قوی ترین آثار را در مورد   ژانر پلیسی – جاسوسی بسازد. مگر  بزرگ ترین و رایج ترین ژانر سینمایی در جهان همین نیست؟  کشوری که مورد هجوم تمام سازمان های جاسوسی دنیا بوده و حدود 16 هزار ترور را از سر گذرانده، من می گویم اگر ما سینماگر داشتیم، کسانی داشتیم که سینما برایشان موضوعیت داشت، فقط و فقط سینما نه مردم، نه اسلام، فقط سینما! می توانستیم قوی ترین ژانر پلیسی - جاسوسی جهان را داشته باشی. اما به راحتی این همه سوژه را کنار گذاشتند.

*من وقتی می‌خواهم فیلمی را ارزیابی بکنم، هم به سینما نگاه می کنم هم به ایرانش. وقتی به جشنواره امسال نگاه می کنم ممکن است یک فیلمی به نظرم از نظر سینمایی ضعیف برسد. از نظر فیلمنامه قوی نباشد، اما این را هم می بینم که دوربینش را به یک جایی برده که تا حالا دوربین سینمای ایران به آنجا نرسیده است. من به کارگردان این کار می گویم دمت گرم. می بینم یک نفر در کهکیلویه و بویر احمد، دوربین دستش گرفته و رفته جایی این فیلم را ساخته. این دارد یک ارزش افزوده ای را به سینمای ایران اضافه می کند حالا خوب نساخته؟ ایرادی ندارد. بقیه بیایند همین را ارتقا بدهند. پس همین به من ملاک میدهد. من وقتی میخواهم سینما را نگاه بکنم ببینم این اثر چقدر با ایران من نسبت دارد.

این به آن معنا نیست که بهانه ای بشود برای یک رویکرد صد رد صد ظاهرگرایانه که خب ما دیگر در فیلم‌مان فقط یک کویر لوت نشان بدهیم، دو تا کوه نشان بدهیم و تمام! یک نماز خواندن را نشان بدهیم و بگوئیم فیلم شد دینی. نه اینطور نیست. این ملاحظات را هم داریم اما از اصلش نمی گذریم. به هر حال ایران را در جشنواره امسال در برخی فیلم ها این شکلی دیدیم.

*این مملکت این همه شهید داده، طرف ادعای روشن فکری اش می شود اما هنوز یک داستان کوتاه در مورد کل دفاع مقدس و شهدا ننوشته. بعد همین‌ها چه سر و صدایی راه می‌اندازند که چرا شما به اندازه کافی تصاویر اسکار گرفتن فرهادی را پخش نکردید؟ ای وای چقدر سانسور داریم در این مملکت. حضرت آقا شده تو کل تاریخ انقلاب را سانسور کردی و یک کلمه راجع به آن نگفتی. حالا به این می‌گویی سانسور؟

علم دینی: مرغ عزا و عروسی هر مراسمی

به نام خدا

اندر حکایت این مرغ عزا و عروسی

* توجه: این نوشتار هرگز در پی نفی ارزشهای علمی آقایان نبویان و عبدالکریمی نیست و به دانش و دانسته های هر یک از این اساتید در زمینه های فعالیتهایشان احترام می گذارد.


1- چهاردهم اسفندماه 1391 مناظرهای چهار ساعته با موضوع «علم دینی» میان آقایان حجه الاسلام دکتر سید محمود نبویان و دکتر بیژن عبدالکریمی برگزار گردید. چون هر دوی این اساتید را از نزدیک می شناختم بسیار کنجکاو شدم تا بدانم این دو درباره علم دینی چه فرموده اند. اما مطابق انتظار گفتمانی سیاسی به جای گفتگویی علمی بر نشست حاکم بود.

2- چندی پیش نزد حجت الاسلام دکتر حسنی رئیس گروه فلسفه علوم انسانی پژوهشگاه علوم انسانی رفته بودم. درددل می کرد از اینکه علم دینی به بحثی روزنامه ای و هر روزه بدل شده که متاسفانه کمتر کسی به صورت عالمانه بدنبال پژوهش و تحقیق و نظریه پردازی علمی در این زمینه رفته است.

3- برخی خبرگزاری ها در معرفی آقایان نبویان و عبدالکریمی از عبارت شاگرد استاد مصباح یزدی و شاگرد عبدالکریم سروش یاد کرده بودند و برخی حتی از جناب نبویان با عنوان عضو شورای مرکزی جبهه پایداری یاد کرده بودند. اما سخن اینجاست که مگر بحث «علم دینی» موضوعی علمی، دینی یا فلسفی نیست که به جای یادکردن از سابقه سیاسی مناظره کنندگان، همگی به سابقه سیاسی این دو پرداخته بودند؟

4- تخصص آقای عبدالکریمی پدیدارشناسی و فلسفه هایدگر است. اکثر تالیفات ایشان نیز در این زمینه است. نظیر هایدگر و استعلا، تفسیر پدیدار شناختی نقد عقل محض کانت، مارتین هایدگر و کتابهایی درباره دکتر شریعتی، کمترین نزدیکی میان سابقه علمی ایشان و موضوع علم دینی یافت نمی شود. چه بسا اگر موضوع سخنرانی ایشان پدیدارشناسی علم دینی بود مستمعان بهره ای می بردند اما... دکترای جناب عبدالکریمی هم با موضوع هایدگر و پدیدارشناسی بوده است و البته ایشان از اساتید خوب پدیدارشناسی هستند.

5- تخصص آقای نبویان علوم دینی (تحصیلات عالیه حوزوی) و دکترای فلسفه تطبیقی در موسسه امام خمینی (ره) زیر نظر استاد مصباح یزدی بوده است. موسسه امام خمینی یکی از مراکز مهم آموزش حکمت صدرا در ایران است و اساتید صاحب نامی چون خود استاد مصباح، استاد فیاضی، استاد عبودیت و... در آن مشغول به تدریس هستند. پس جناب نبویان را باید از متخصصان در فلسفه اسلامی دانست و تالیفات ایشان در این زمینه شامل تاریخچه و مفهوم حق : معناي حق نزد متفكرين غربي و اسلامي، جستارهايي در باب دين و دنياي مدرن، سروش مغالطات: بیان برخی مغالطات عبدالکریم سروش، مغالطات ژورنالیستی، سیر مطالعات اعتقادی، نقد بر کتاب صراط های مستقیم عبدالکریم سروش می شود و باز دیده می شود که اثری از پژوهش یا تحقیقی درباره علم دینی موجود نیست.

6- محل برگزاری این مناظره دانشگاه «علم و صنعت ایران» است! یعنی دانشگاهی که حتی در نام آن به علم به معنای science و به صنعت اشاره مستقیم شده است و از معدود دانشگاه هایی در ایران باشد که هیچ رشته ای در زمینه علوم انسانی در آن تدریس نمی شود. (جالب توجه اینجاست که حتی دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه امیرکبیر هم دارای رشته فلسفه علم هستند اما علوم انسانی هنوز به دانشگاه علم و صنعت راه نیافته است.) پس مخاطبان این مناظره اطلاعات اندک و یا خودفراهم آمده ای از موضوع علم دینی دارند. لذا مناظره کنندگان هم از قبل می دانسته اند که با پرسش های جدی و یا مخاطبانی چندان جدی مواجه نیستند. (البته متاسفانه این موضوع با تغییر مخاطبان از دانشجویان علوم پایه و فنی مهندسی به دانشجویان فلسفه، جامعه شناسی و سایر رشته های دیگر علوم انسانی تاثیر چندانی بر در ماجرا نداشت چرا که در دانشجویان علوم انسانی هم ماجرا همان هست که هست!)

8- لطفا بخشهایی از مناظره آقایان را بخوانید:


به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، حجت‌الاسلام سیدمحمود نبویان در مناظره با بیژن عبدالکریمی، از اساتید فلسفه دانشگاه که با موضوع "دانشگاه ایده آل و نحوه اسلامی سازی دانشگاه‌ها" در دانشگاه "علم و صنعت" برگزار شد، اظهار داشت: باید ظواهر و متون دانشگاه را به متون قرآنی و اسلامی برگردانیم.

نبویان افزود: واژه ایده آل را قبول ندارم یعنی دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی در کشور باید اسلامی باشد و یعنی مراد ما از اسلامی بودن این است که باید مرکب از کتاب و سنت باشند.

وی با بیان این مطلب افزود: امروز دانشگاه ما کپی دانشگاه غرب شده است و باید ظواهر و متون دانشگاه را به متون قرآنی و اسلامی برگردانیم.

نبویان تصریح کرد: اساتید دانشگاه‌ها باید به اسلام شناخت پیدا کنند و دانشجویان باید معتقد به مبانی ارزشی اسلام شوند.

عضو جبهه پایداری انقلاب اسلامی با بیان اینکه علم دینی معنا دارد و علم آزاد نداریم و دین می‌تواند مقام داوری تئوری باشد، خاطرنشان کرد: خود علم دینی به چند معنا قابل بحث است، مبانی علوم باید عقلانی و درست شود که اکنون غیر عقلانی است و بر مبنای یکسری مبانی فلسفی است.

عبدالکریمی در پاسخ گفت: آنها که از اسلامی کردن دانشگاه حرف می‌زنند هیچ تصویر روشنی از اسلام ندارند.

وی ادامه داد: کسی که می خواهد دانشگاه را اسلامی کند باید بداند که چه قصدی از این کار دارد.

عبدالکریمی بیان داشت: در زمان انقلاب فرهنگی مگر متون را تغییر ندادید مگر ظواهر تغییر داده نشد و مگر صلاحیت‌ها تایید نشد، پس چرا دانشگاه‌ها اسلامی نشد .

وی همچنین با اشاره به اینکه معتقدم رشد سکولاریسم غربی در دهه‌های بعد از انقلاب شدیدتر از دوره رضاخان بوده است،  افزود: از مسئولین کشور سوال می‌کنم میزان رشد سکولاریسم در جامعه قبل از انقلاب عمیق تر بوده یا بعد از انقلاب.

عبدالکریمی گفت: چرا سکولاریسم این همه در جامعه رشد کرده و وجدان را دگرگون کرده و باعث طغیان نسل جوان شده است.

وی مدعی شد دینی کردن جامعه مانعی برای رشد سکولاریسم نیست، و تصریح کرد: دانشگاه اسلامی ایده‌ای است که بستر تاریخی و اجتماعی دارد و یکباره بوجود نیامده و بوجود آمدن این ایده در جامعه درد در جامعه بوده است.

عبدالکریمی اظهار داشت: دین به منزله فرهنگ است و فرهنگ مجموعه دستاوردهای جامعه است که به ما ارث رسیده است. در هیچ دوره ای به اندازه روزگار ما دین از حیات بشر دور نشده است.

وی اظهار داشت: اگر قرار باشد مسیری غیر از مسیر غرب طی کنیم به نتیجه نمی‌رسیم.

9- بیابید پرتقال فوش را! توجه فرمایید که خبر این مناظره را از اتفاق!!! سرویس سیاسی خبرگزاری آنا گزارش داده است!!! و در خبرگزاری فارس نیز ذیل گروه سیاسی/ احزاب و تشکل ها!!! آمده است. البته به نظر نمی رسد این دو خبرگزاری راه را اشتباه رفته باشند!

10- بهتر نبود هر دو بزرگوار که مدعی هستند درد جامعه را دارند و به احترام دانشجویان چهار ساعت از وقت خود را به این مناظره اختصاص داده بودند بی پرده و شفاف عنوان مناظره را عنوانی سیاسی مثلا مناظره شاگرد استاد مصباح با شاگرد عبدالکریم سروش نام می گذاشتند و یا در گفتمانی علمی در دانشگاهی که به موضوع مناظره «علم دینی» ارتباطی هر چند دور داشته باشد به گفتگویی مستند و سازنده در جهت توسعه تحقیقات بی رشته ای اقدام می نمودند.

11- چنین به نظر می رسد که موضوع «علم دینی» همچنان در هیاهوهای سیاسی مظلوم واقع شده است و چه در سطح اساتید و چه در سطح دانشجویان از واکنش های احساسی و دفاع یا حمله های غیر استدلالی و غیر علمی فراتر نرفته است.  این در حالی است که حتی در جهان جایزه ای به نام جایزه بنیاد تمپلتن بنیان نهاده شده که هر ساله به یکی از فعالین جهانی عرصه ارتباط میان علم و دین اعطا می شود و همین نزدیکی و چند کوچه آنطرفتر دکتر گلشنی یکی از داوران جهانی این جایزه است. 

12- با احترام به ساحت همه استادان حوزه ودانشگاه، آیا بهتر نیست اساتید مشهور حوزه و دانشگاه و یا فعالان سیاسی جبهه  انقلاب اسلامی و یا جبهه روشنفکری دانشجویان مراجعه کننده به خود را به مسیری شایسته در جهت اعتلای علمی ایران اسلامی راهنمایی کنند؟ آیا بهتر نبود اساتید معظم دانشجویان مشتاق به بحث علم دینی را به دانشجویان یا فارغ التحصیلان مقاطع ارشد و دکتری که پایان نامه ای را یک سال یا چهار سال درباره علم دینی نگاشته اند ارجاع دهند تا این تحقیقات و یافته ها در هیاهوی مناظرات سیاسی و دعواهای روزنامه ای، نصیب بایگانی خاک گرفته بخش مرجع ودور از دسترس کتابخانه ها نشوند؟ آیا اعتراف به اینکه دانش یا سابقه علمی یا سیاسی ما در زمینه دیگر است چیزی از شان علمی و اخلاقی اساتید بزرگوار ما کم می کند؟ آیا اگر جناب نبویان می فرمودند تخصص بنده علوم دینی، فلسفه اسلامی و جریانشناسی روشنفکری است و جناب عبدالکریمی تنها زمینه پدیدارشناسی و شریعتی شناسی را موضوع تخصصشان اعلام می کردند و از این مناظره امتنا می کردند و دانشجویان را به عرصه های تخصصی هدایت می کردند آموخته های بیشتری را بیش از آنچه در این مناظره چهارساعته به ایشان گفته اند، نصیبشان نمی کردند؟





همایش فلسفه دین معاصر (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و انجمن فلسفه دین ایران)

به نام خدا

همایش فلسفه دین معاصر دیروز و امروز سوم و چهارم دی ماه سال 1391 در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار گردید.

از نقاط مثبت برگزاری چنین همایش هایی آشنایی شرکت کنندگان با یکدیگر و با چهره هایی پویا و اساتیدی اهل تحقیق از گوشه وکنار کشور است. سخنرانی هایی که من  در آنها حضور یافتم اکثرا حاصل پژوهش و تفکر شخصی ارائه کننده بود و این فارغ از درستی یا نادرستی اندیشه ها امری فرخنده است که جامعه فلسفی ما در حال «فکر کردن» است. مواجهه با چنین رخدادی بسیار نشاط آور و امیدوارکننده است. همانی که برخی اساتید حاضر در سخنرانی ها نیز به آن اشاره داشتند. توفیق شد هنگام ناهار از محضر استاد گرانقدرم جناب آقای دکتر سلیمان حشمت و همچنین جناب آقای دکتر عبدالکریمی بهره مند شوم و این دو بزرگوار نیز در جلسه ارائه اینجانب حضور یافتند که بسیار موجب امتنان بود. سپس به همراه دکتر عبدالکریمی ساعتی به محضر جناب آقای دکتر مجتهدی رسیدیم و ایشان خاطراتی شنیدنی از دکتر فردید و دکتر داوری اردکانی نقل کردند که بنا ندارم آنها را بازنگارم. آموزنده این بود که دکتر مجتهدی با بیش از هشتادسال سن، هنوز در حال مطالعه بودند و می گفتند که الان که به دلیل وضعیت جسمی نمی توانند تدریس کنند وضعیت بهتری دارند و همچنان می توانند مطالعه کنند!!! 

از این داستان ها که بگذریم همایش یک ضعف اساسی داشت و اینکه گواهی های صادر شده متن جالبی نداشت. گویا مقالات داوری دقیقی نشده بود و ذکر این نکته در گواهی ارائه سخنرانی مدعوین و مقالات پذیرفته شده که مقالات پس از ارزیابی مجدد در مجله علمی پژوهشی پژوهشگاه منتشر خواهد شد آب سردی بر پیکر شرکت کنندگان ریخته بود که برخی حتی از شهرهایی دور همچون ایلام به تهران آمده بودند.

همچنین بر اساس سنت اصیل تعارف! در میان ما ایرانی ها، سخنرانی برخی اساتید مشهور که از آوردن اسامیشان معذورم کاملا کلی بود و تعجب آور این است که بسیاری از این عزیزان هنگام مراجعه دانشجویان برای انتخاب عنوان پایان نامه، بسیار بر جزئی کردن عنوان و پژوهش اصرار دارند. آیا سخنرانان افتتاحیه اخیرا موضوع خاصی را مورد تحقیق و پژوهش قرار نداده بودند که با عناوین کاملا کلی نظیر «عقلانیت و ایمان»!!!؟ و یا «زبان دین اسلام»!!؟ در همایشی به اصطلاح بین المللی حضور به هم رسانده بودند؟

روی هم رفته همایش از سطح خوبی برخوردار بود و حضور جامعه دانشگاهی از اساتید محترم تا دانشجویان دکتری و کارشناسی ارشد بر غنای برنامه ها افزوده بود. در یک از پنل ها دوست عزیزی هنگام آمدن جان هیگ به ایران با او مباحثه ای کرده بود و در مقاله خود به نقد یکی از آراء هیک پرداخته بود و این بسیار جذاب و جالب بود. به نظر می رسد آرام آرام داریم جرات مطالعه انتقادی از منابع و نگاشته های دیگران را پیدا می کنیم.

از سوی دانشجویان موسسه اندیشه و هنر دینی نیز دو مقاله زیر در همایش ارائه گردیدند:

نقش تمهیدی هنر در موجه کردن باورهای دینی

روایت هستی در تراژدی های یونانی و ادیان ابراهیمی

در نهایت باید از برگزار کنندگان تشکر کرد و البته امیدوار بود که در برنامه های بعدی برخی نقایص نیز برطرف گردد.

** در حاشیه گفتگو با اساتید، شنیده شد برنامه تلویزیونی اندیشه محور «زاویه» که  به علوم انسانی می پرداخت تعطیل شده است.

در سایت این برنامه می خوانیم:

گر چه علوم مختلف انسانی دستمایه بسیاری از برنامه های تلویزیون و رادیو است اما «زاویه» تنها برنامه تلویزیونی است که به طور جامع به وضعیت و چیستی علوم انسانی می پردازد.

هر چند «مجله علوم انسانی زاویه» از همکاری و همراهی جمعی از صاحبنظران و اندیشمندان برخوردار است، اما تلاش دارد در طرح موضوعات، جانبداری نکند و فقط میزبان میهمانان دانای خود در مناظره ها باشد. صراحت و گاهی سماجت در گزارشها و خبرهای زاویه را نیز از سر دلسوزی برای علوم انسانی قلمداد کنید، علوم انسانی که در کشور ما می بایست جایگاهی والاتر از این داشته باشد.

نشانی اینترنتی این برنامه:

http://zavieh.iribtv.ir/index.php?option=com_frontpage&Itemid=1


پرسش های سقراطی علیرضا شفاه از ما

توضیح:
متن زیر را علیرضا شفاه عزیز برای محمد ملاعباسی نوشته است. علیرضا فکر آهنگینی دارد. آهنگین یعنی استوار، منظم و البته دلنشین!

هو الحق

«مسئله‌ی من همان جایگاه عقل در پیروی است»

هیچکداممان حق ندارد نسبت به این پرسش ها با عجله پاسخی برای خود یا دیگران فراهم کند:

1- آیا اخلاق مقدم بر عقل یا مستقل از آن است؟

‌أ. آیا تجویز پیروی کورکورانه و غیر کورکورانه از پیشوا و امام و ... تجویزی اخلاقی است؟

2- چرا احکام اخلاقی در میان جوامع و در تاریخ همان جوامع یکسان نبوده؟

‌أ. آیا با نوعی پیشرفت اخلاقی نظیر پیشرفت علمی مواجهیم؟ آیا پیشرفت عقل چنین رقم زده؟

‌ب. آیا مشرک و کافر بی اخلاقند؟

‌ج. آیا راست است که گفته اند «فتوت» نظام اخلاقی اعراب جاهلی بوده است؟

‌د. آیا حقیقت دارد که ایدئولوژی نازیسم نظمی به شدت اخلاقی بوده است و کمونیزم هم؟ آیا مطمئنیم که برتری آمریکا در این بود که نظام اخلاقی ملایم تری داشت؟ یعنی آیا آمریکا فاسق است؟

‌ه. آیا فاسق و کافر و مشرک مختلفند؟ آیا بیرون از دایره ی جامعه¬ی دینی فسق قابل اطلاق است؟ آیا آمریکا فاسق است؟

‌و. چرا ورنر یگر در تحلیل درخشان خود از پایدیای یونانی، اخلاق را بنیاد غایی جامعه ی یونانی میگیرد؟ وچرا آنرا از شئون نحوه ی حیات طبقه ی اشراف می شمرد؟

3- برکنار بودن یا نبودن دامان تفکر از بحر سیاست به چه معناست؟

‌أ. آیا سیاست نوعی دغل بازی است؟ آیا با اهوای بنی بشر می تواند جامعه را تدبیر کند؟ آیا حقیقت هوای نفس با نظم سازگار است؟ آیا نظم عالم جدید متکی به هوای نفس مردمان آن است؟ آیا عالمان عالم مدرن می توانند با پیروی از اهوای نفس علم و تکنیک را پیش ببرند؟ آیا امروز سیاست تشبه به علم کرده است؟ آیا این تشبه با پیروی از هوای نفس جمع می شود؟ اگر آری، آیا سیاست مداران از هوای نفس خود پیروی می کنند یا آنها نگهبانان هوای نفس انسان در حیث جمعی آن هستند؟ آیا آنها در این راه دشواری و رنج و تعبی بیش از آدمهای معمولی اعم از مومن و فاسق و کافر و مشرک و ... متحمل نمی شوند؟ چه چیز آنها را تا این پایه به نگهبانی از اهواء نفسانی مردمان مقید (متّقی!) کرده است؟ آیا این یک نظم اخلاقی است؟ آیا غرب این نظم را عین حق و حقیقت نمی داند؟ آیا تفکر فلسفی غرب با این نظم تناسب دارد؟ هنر و علم و تکنیک و قدرت غرب چطور؟ آیا آن اخلاق یک استنتاج منطقی از فلسفه غرب است یا برعکس آن را راه می برد؟ پس آنها به چه معنا با هم تناسب دارند؟

‌ب. آیا سیاست و اخلاق می توانند ره آموز فلسفه باشند؟ آیا جایی هست که ملتقای اخلاق و تفکر باشد؟ آیا سیاستمدار می تواند در قامت متفکر ظهور کند؟ یا برعکس؟ آیا تفکر می تواند به هیچ اخلاقی دامن نزند و در حقیقتش با حقیقت هیچ سیاستی شریک نباشد؟ آیا این بدان معناست که مقام متفکر لاجرم مقام ایدئولوگ، روشنفکر یا حتی سیاستمدار است؟

‌ج. آیا اخلاق می تواند برای تفکر خطر آفرین باشد؟ آیا مخالفت کمونیستها با فیلسوفان غیر مارکسیست و مخالفت لیبرالیسم با مارکس به زیان تفکر بوده؟ آیا مخالفت جمهوری اسلامی با وبر و مارکس به تفکر زیان رسانده؟ آیا هواداری کمونیستها از مارکس برای تفکر مفید فایده بوده؟ چرا هوسرل می گفت «پدیدار ورای مخالفت و موافقت می ایستد»؟ آیا شیء و «نظم اشیا» بی فکر سرپاست؟ آیا نظم جز از آگاهی مجلای ظهور دارد؟ آیا میان نظم و تفکر ربطی هست که جز به بهای گریز از مخالفت و موافقت با نظم فاش نمی شود؟ آیا می توان به تفکر زیان رسانید؟ آیا می توان به تفکر فایده رسانید؟ آیا تنها تفکر است که می تواند به ما فایده برساند؟ فایده ی تفکر چیست؟ آیا می توان از تفکر محروم ماند؟ آیا گرفتاری در تجویزهای اخلاقی ایدئولوژی ها می تواند ما را محروم از تفکر کند؟

آیا شعار آزادی بیان جهان را به دیدار تفکر برده یا از آن محروم کرده؟ آیا این یک شعار ایدئولوژیک و شعار یک ایدئولوژی است؟ آیا ازلی است و تا ابد خواهد ماند؟ آیا تاریخ چنانکه می گویند تاریخ ستیزه ی شهیدان راه آزادی با سیاستمداران محروم از تفکر است؟ آیا می توان برای آمدن تفکر سیاستگذاری کرد؟ اگر سیاستمدارانی که چنین تدبیری در مشت خردش داشته باشد نبود یا در راس نبود آیا راهی برای به وجود آوردنش هست؟ آیا چنانکه پوپر میگوید باید علیه چنین جوامع دور از تفکری متوسل به سلاح و زور نظامی شویم؟ آیا راهی برای خروج از عسرت هست؟ آیا متفکر می تواند از تفکر را مخفی نگاه دارد؟ آیا متفکر صاحب فکر است؟ آیا متفکر در چنگال فکر است؟ آیا تفکر جان متفکر را بر هم میزند و آشفته احوالش می کند؟ آیا تفکر شهر متفکر را نیز بر هم می زند و به آشوب می کشد؟ آیا هگل بر حق بود که آتن را افلاطون از هم پاشید؟ آیا ایران را تفکر غربی به آشوب کشانیده؟ آیا می توان این آشووبها را با سیاست مهار کرد؟ آیا خمینی متفکر بود یا سیاستمدار؟ آیا به پند او که «غرب را فراموش کنید» می توان عمل کرد؟ آیا این یک پند اخلاقی است؟ انشاء است؟ آیا خودش غرب را فراموش کرده بود؟ چرا خود اینهمه آرام بود؟ آن آشوب چگونه دامنش را نگرفت؟ چرا فردید اینهمه آشفته بود؟ آیا می توانست غرب را فراموش کند؟ آیا ما می توانیم؟ چرا فردید به ایدئولوژی بدل شده است؟ آیا خمینی ایدئولوژی داشت؟

نسبت ایدئولوژی و تفکر چیست؟ آیا می توانیم سخن متفکران جامعه ی خود را با گوشی غیر از گوش نیوشای ایدئولوژی و اخلاق و سیاست بشنویم و با چشمی غیر آن بخوانیم؟ چرا برخی طرفداران ایدئولوژیک خمینی، ایدئولوژی فردیدی را می پسندند و برعکس؟ آیا همه باید متفکر باشند؟ در غیر اینصورت آیا ظهور تفکر در جامعه صورت اخلاقی و هنری و سیاسی پیدا می کند؟ آیا ما فقط متفکران را به دادگاه ایدئولوژی می بریم؟ آیا همواره شاعران در زمانه ی عسرت می زیسته اند؟ آیا روزی بوده که سیاست جای خود را می شناخته و متعرض متفکر نمی شده؟ آیا پیگرد ملاصدرا پیگردی سیاسی بود؟ آیا تفکر ملاصدرا و ابن سینا نظم جامعه ی صفوی را رقم زده بود؟

ضمیمه: آیا می توان از عمل سیاسی و اخلاقی برکنار ماند؟

‌د. آیا تفکر فیلسوف (متفکر) راهنمای عمل اوست؟ آیا فلسفه فیلسوف را پریشان می کند و در عین حال می سازد؟ آیا همین کار را با شهر فیلسوف می کند؟ آیا این آشفتگی ها مانع عقل معاش نیست؟ آیا ما را خمینی به آشوب کشیده؟ چرا مالزی و ترکیه و حتی عربستان سعودی اینهمه آرام اند؟ آیا عقل معاش ما و نظم شهر ما به خوبی آن بلاد هست؟

‌ه. آیا کشتن آدم بد است؟ آیا قصاص بد است؟ آیا کشتن تروریستها بد است؟ آیا اندیشه ای مروج پرهیز از هرگونه خشونت، خود می تواند برکنار از خشونت بماند؟ چرا بوداییها پنجاه و دو هزار مسلمان و آمریکاییها (مسیحیان لیبرال) بین ششصد هزار تا پنج و یک دهم میلیون نفر عراقی را به دیار باقی فرستاده اند؟ آیا عمل آمریکاییها در کشتن تروریستها نامشروع است؟ عمل بشار اسد چطور؟ آیا ما در موافقتمان در مواجهه با عمل اخلاقی در آن شریک می شویم؟ آیا در نظم مقتضی آن عمل هم ؟ با سکوت و مخالفت هم می توان شریک شد؟ آیا می توان عالمی نداشت؟ آیا پوپر اشتباه میکرد که اخلاق مسئول خشونت است؟ آیا عمل پوپر در مخالفت با افلاطون یک عمل اخلاقی بود؟

آیا می توان اخلاق و خشونت را مهمل گذاشت؟ شما با اسد و اعمالش مخالفید یا موافق؟ آیا سکوت آسان است؟ چه چیز سکوت را دشوار می کند؟ چرا ما این قدر دستهایمان را می شوییم؟ آیا شستن دستها بعد از اجابت مزاج چنانکه برخی می گویند جنبه های روانی هم دارد؟ آیا ما اینهمه نیاز به تمیز شدن داریم؟ خودمان را از چه چیز پاک می کنیم؟تا زانو همگی در خون نیستیم؟ این جهان تازه ای است یا ما راه های تازه ای برای تبعات روانی خشونتهایمان یافته ایم؟ آیا راست است که ما به اینجا هبوط کرده ایم؟ منظور فرشتگان از گفتن اینکه «اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء؟» چه بود؟ خدا چه می دانست که فرشته نمی دانست؟ آیا خشونت بد است؟ آیا می توان هنگام ارتکاب خشونت شرمنده و پشیمان نبود؟ آیا این ویژگی بی وجدانهاست؟ چرا بسیجیها مشتاق قتال بودند و حتی پیامبران؟ آیا می توانیم مشتاق کشتن صهیونیستها باشیم؟ آیا جمهوری اسلامی... ؟ آیا ما را فریفته اند؟ آیا سربازان حسن صباح و بسیجیان خمینی در یک وضعیتند؟ آیا این شباهت بی اهمیت است؟ آیا برای اشتیاق به کشتن صهیونیستها نیاز به پیروی کورکورانه داریم؟ آیا راهی میان مخالفت با کشتن تروریستها و مخالفت با کشتن مردم به دست تروریستها هست؟ آیا راست ااست که برای شروع جنگ تصمیم یک طرف کافی است؟ آیا راهی هست که ایران و اسراییل به مرگ نظامیان یکدیگر راضی نباشند؟ آیا مخالفت با هردو کودکاه و حتی ابلهانه نیست؟

سخنرانی جورجیو آگامبن با موضوع تبارشناسی حکومت

سخنرانی جورجیو آگامبن در دانشگاه شهید بهشتی



تبارشناسی حکومت*

این سخنرانی در سال 1389 انجام شده است. اما با توجه به عرضه کتاب جدید آگامبن با نام مرگ و زبان توسط نشر آگه بی فایده نیست برای آشنایی بیشتر با این فیلسوف ایتالیایی یکی از سخنرانی های او را بازخوانی کنیم.


این اولین سخنرانی جورجیو آگامبن در ایران بود. فیلسوف ایتالیایی به روانی فرانسه صحبت می کرد. گاهی هم سئوالات حاضران را به انگلیسی پاسخ می داد. در هر حال همیشه کسانی بودند که سخنان او را به فارسی ترجمه کنند. لحظاتی دانشجویان و لحظاتی اساتید دانشگاه شهید بهشتی به یاری مترجم آگامبن می شتافتند. آگامبن، قرار بود که درباره مفهوم حکومت در جهان غرب صحبت کند و با نقبی به گذشته های دور و دراز ریشه های آن را بازیابد. به اعتقاد او، نظم امروز جهانی بر پایه الهیات مسیحی قرن دوم و سوم میلادی بنا شده است. فرضیه او این است که بر اساس الگوی پارادیگماتیک الهیات، الگوی حکومتی جدید شکل می گیرد.

ادامه نوشته

فصل مصطفی احمدی روشن

به نام خدا

بسم رب الشهداء و الصدیقین

فصل مصطفی احمدی روشن

{جدید}

کامران نجف زاده در وبلاگ شخصیش نوشت: خبرنگاري يادم رفت وقتي ديشب فهميدم پسر چهار ساله شهيد مصطفي احمدي روشن،هنوز خبر ندارد پدر را شهيد کرده اند.پسر را فرستادند خانه خاله،سراغ بابا را نگيرد.

شهید مصطفی روشن دوره دبیرستان خود را در دبیرستان ابن سینای همدان گذرانده بود و او هشتاد و پنجمین شهید این دبیرستان است.

{جدید} 

ریک سنتروم" نامزد ریاست جمهوری حزب جمهوری‌خواهان در کمپین خود در«کارولینای جنوبی» اظهار داشت: "در مواقعی شاهد بودیم دانشمندان ایرانی که روی برنامه هسته‌ای این کشور کار می‌کردند کشته شدند؛ صادقانه بگویم که این موضوع بسیار کار جالبی است." 

«سنتروم» افزود: "فکر می‌کنم باید پیامی شفاف به دانشمندان روسیه، کره شمالی و ایران بدهیم که اگر بخواهند به برنامه ایران جهت دستیابی به بمب کمک کنند، در امان نخواهند بود." فیلم

{جدید} شهید احمدی روشن در یک خانواده مستضعف پرورش یافته بود. ایشان تا سال 1385 ساکن همدان بودند که از سال 1385 به دلیل تحصیلات خواهرشان همگی به تهران می آیند. پدر ایشان مدتها راننده مینی بوس بوده است و در زمانه ای به دلیل مشکلات معیشتی در منزلی کوچک بدون آب و برق زندگی می کرده اند. مصطفی در آخرین ملاقاتش با دوستانش در هفته آخر حیاتش بار دیگر آرزومندیش برای شهادت را مطرح می کند و می گوید من اگر اینجایم نه به خاطر رئیس جمهور و هیچ کس دیگریست بلکه همه کارها به این امید است که مورد رضای حضرت ولیعصر عج الله تعالی فرجه الشریف باشد و دل رهبر انقلاب را شاد کنم. دو روز مانده به شهادتش از یکی از دوستانش می شنود که بی بی سی پرشن در یک بخش خبری اعلام کرده است که نام او در بلک لیست کنگره آمریکا قرار دارد. در گفتگوهایی که همکاران داغدار او با یکدیگر داشته اند یک جمله مشترک وجود دارد و آن اینکه تا آخرین نفس قسم خورده اند که راه او و پروژه هایی را که او بنیان نهاده بود ادامه دهند. حائز اهمیت است که اسم و سمت مصطفی احمدی روشن و همکارانش همگی توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی در اختیار سرویسهای جاسوسی بیگانه قرار داده شده است. با جستجوی نام انگلیسی او می توان نام او را در سایت های مهاجم بازیافت. (متاسفانه این جستجو این روزها به دلیل مخابره خبر شهادت او در اکثر سایت های خبری به سختی صورت می گیرد). همکاران مصطفی می گویند او منش اخلاقی بزرگوارانه ای داشته است و حتی اگر سر کسی فریادی می کشیده است محال بوده کسی از دست او ناراحت شود. بسیار شوخ و خوش خنده بود و همانند تصاویرش همواره تبسمی بر لب داشت. بسیاری اوقات ذکری از آرزویش که شهادت بوده است می کرده و همواره می گفته آیا زمانی خواهد رسید که من هم با شهادت بروم. او از خود منزلی نداشت و اجاره نشین بود. بله. معاون بازرگانی سایت نطنز مستاجر بوده است. هوشمندی و زیرکی او غربی ها را به ستوه آورده بود و هر مقابله و مانع تراشی آنها در روند پیشرفت هسته ای ایران، با تدبیر و طرحی از سوی مصطفی خنثی شده بود و این اواخر شکست های شدیدی از تدابیر او بر آنها وارد شده بود. دوستان مصطفی  دردمندانه حاضر به بازگویی اقدامات فوق العاده او نیستند و این موضوع را به زمانه ای که پیشرفتهای هسته ای کشور عمومی شود واگذار کرده اند.


برق گرفتم. یک اس ام اس کوتاه دو خطی از دوستم بود:

سلام علی جان!

یکی از همکارامو امروز صبح شهید کردند.

شوکه شده بودم. خوب می دونستم دوستم در انرژی هسته ای مشغول به کاره و هر آن هدف ترور هستند. بلافاصله جستجویی کردم و سایت های خبری رو خواندم. متاسفانه خبر درست بود. معاون بازرگانی سایت نطنز، مصطفی احمدی روشن متولد 1358 که تقریبا همسن من و توست، شهید شده بود. 

در خبرها آمده بود ساعت ۸:۳۰ صبح امروز یک ‌موتورسیکلت با چسباندن یک بمب مغناطیسی به یک دستگاه پژو ۴۰۵ در خیابان سیدخندان ابتدای خیابان گل نبی این خودرو را منفجر کرد.

بلافاصله به دوستم زنگ زدم. خیلی حال خرابی داشت. خودم هم بغض کرده بودم. می گفت اگر کل سایت نطنز را می زدند اینقدر مهم نبود که مصطفی را زدند. گله داشت از اینکه چه آسان او را شهید کرده اند. می گفت همین دیروز با او جلسه داشته ایم. می گفت مصطفی فرزند 5 ساله ای داشته است به نام علی اصغر. حالا من و همسرم داریم برای علی اصغر اشک می ریزیم. آخر علی اصغر از امروز بابا ندارد. همسر شهید احمدی روشن، گویا دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی دانشگاه شریف است. خود مصطفی هم ورودی 77 شریف بوده است و فارغ التحصیل سال 1381. دوستم می گفت این دو روزه سایت هسته ای فردو را با بیش از ظرفیتی که دشمنان انتظار داشتند راه اندازی کرده ایم و این خیلی آنها را دق آورده است. از خاطراتش با مصطفی گفت و اینکه بسیاری دسیسه ها علیه سایت نطنز با هوشیاری او خنثی شده بود و برخی دستاوردها که انشاءالله در آینده خبر آن عمومی خواهد شد توسط او پیگیری و به سرانجام رسیده است. گفتم من که دستی در قلم دارم و بسیاری از دوستان نویسنده دیگر حاضرند فقط برای رضای خدا و ادای دینشان به خون شهید، خاطرات او را بازنویسی کنیم تا لااقل یاد مجاهدتهای او در یک کتاب جاودانه شود. قرار شد انجام این کار را پیگیری کند تا تسلایی برای خانواده او و همه همکاران مجاهدش باشد. پیش از این به من گفته بود که بیشتر همکاران جانشان را بر کف دستشان گرفته اند و با دانستن همه خطرات پیش رو، برای اعتلای ایران اسلامی از هیچ کوششی دریغ نمی کنند. از مخاطرات و آسیب های جانی سایت گفت و اینکه چگونه همه نیروها، تکنیسین ها و مهندسان جوان ایرانی از جان گذشته در حال تعالی ایرانند. و از خباثت ها و خیانت ها و کینه های غرب گفته بود. گفته بود حتی اینترنت شخصی ما در منزل توسط سرویس های جاسوسی غربی کنترل می شود. گفته بود وقتی یکی از همکارانش از یک بازار اینترنتی خارج کشور وسیله ای بسیار معمولی را برای خودش خریداری کرده است، آن شرکت به سرعت توسط غرب تحریم شده است! حتی گفته بود در دیدار ناظران آژانس شماره سریال برخی تجهیزات را به دولت های غربی گزارش کرده اند و با پیگیری شرکت های سازنده ،انها را هم تحریم کرده اند. گفته بود این همه پیشرفت که می بینی در شرایطی است که غرب و شرق حتی یک یدک کش بنز را که هیچ کاربرد دیگری ندارد به ما نمی دهند و ...

این روزها همچنان به نظر می رسد باب شهادت بسته نیست. مرزهای مبارزه از میدان های نظامی به میدان های علمی رسیده است  و این نشانیست از حرکت رو به جلوی ایران اسلامی. احساس می کنم غرب همچنان به توحش رومی وار خود که در روح و جانش است ادامه می دهد و عاجزانه رو به حذف فیزیکی دانشمندان ایرانی آورده است. اگر جز این است چه نیازیست به ترور وقیحانه عزیزترین فرزندان ایران؟

مصطفی احمدی روشن، معاون بازرگانی سایت نطنز در ایام اربعین حسینی به دیدار معبود شتافت و این ماییم که مانده ایم با باری سنگین بر دوش. دور نیست که روزگاری دیگر میدان این نبرد در صحنه های تئوریک و علوم انسانی بر پا گردد و آن روز است که به راستی می توان ادعا کرد تمام هیمنه پوشالین غرب را به زیر کشیده ایم.  ما فرزندان ایران با هر سلیقه و آیین و روش، فرزندان این آب و خاکیم و در یک عقیده مشترکیم: خون ما مهریه کیان ماست.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف با صدور بیانیه‌ای تأکید کردند: ما دوستان و همدرسان مصطفی با صدای بلند آن‌چنان که همه جهان بشنود اعلام می‌کنیم هزاران مصطفی احمدی‌روشن در ایران آماده پیوستن به کاروان سرخ شهدا هستند.

برای شادی روح شهید احمدی روشن صلواتی بفرستیم و فاتحه ای بخوانیم

و کاری بکنیم

وکاری بکنیم



نگاهی به کتاب «علم النفس فلسفی»

به نام خدا

نگاهی جدی تر به کتاب «علم النفس فلسفی» نگاشته استاد غلامرضا فیاضی

چندی قبل کتاب «علم النفس فلسفی» از حجت الاسلام و المسلمین فیاضی در این وبلاگ معرفی شده بود که برخی دوستان درباره نحوه تهیه این کتاب سوالاتی را پرسیده بودند و پیدا بود که این کتاب در نوع خود کتابی جدید و مورد انتظار علاقمندان بوده است. کتاب «علم النفس فلسفی» را باید به نوعی یک اثر کلاسیک در این حوزه شمرد، چرا که در غیاب آثاری از این دست و عدم سابقه پرداختن مجزا به فلسفه ذهن یا نفس در فلسفه اسلامی این اثر از یک استاد مکتب صدرا می تواند آغازی امیدوار کننده باشد. گرچه جناب فیاضی خود بر برخی اندیشه های ملاصدرا خرده گرفته و نظرات خود را تبیین نموده است اما روی هم رفته تالیف این کتاب که تنظیمی از یک دوره درسگفتارهای ایشان در این زمینه است بسیار ارزشمند و مغتنم است.

اگر نگاهی منتقدانه به این کتاب داشته باشیم یکی از بزرگترین مشکلات، عدم رعایت ساختار و چارچوب پژوهش های علمی جدید است که مخاطب انتظار دارد مطالب در بیانی ساده، دسته بندی شده و با ترتیبی موضوعی و روش مند ارائه گردد. در بیان منتقدان کتاب گویا این دقت های روشی اعمال نشده است. البته می توان با توجه به اینکه کتاب توسط یکی از اساتید بنام حکمت صدرایی نگاشته شده است از این ایرادات در مقایسه با اصل نگارش چنین اثری چشم پوشی کرد. چرا که هم اکنون کتابهایی معدود و با دقت های روشی جدید نگاشته شده اند و قابل استفاده اند اما اتقان  و مرجعیت کتابی که مستند به یک استاد کارآزموده فلسفه اسلامی را داشته باشد ندارند.

دومین نقدی که بر کتاب وارد است و خود نویسنده نیز این ایراد را پذیرفته و اظهار امیدواری کرده که در آینده نسبت به برطرف نمودن آن اقدام کند عدم بحث از رابطه نفس و بدن است که چه بسا بتوان گفت امروزه یکی از ارکان نظریات هر فیلسوف ذهنی است و هر فلسفه ای درباره ذهن یا نفس از ابتدا باید تکلیف خود را در تبیین این رابطه در نظام فلسفی خود روشن کند. ای کاش نگارنده محترم کتاب، بنا بر سنت برخی نویسندگان، پیش از انتشار کتاب، آن را به چند تن از کارشناسان فلسفه اسلامی و همچنین فلسفه ذهن که نزدیک به یک قرن است که در فلسفه های مضاف غربی مطرح شده و اکنون به شاخه ای استوار تبدیل شده است می سپرد و از نقد و نظر آنها پیش از انتشار استفاده می گردید. البته این انتقادیست که به بسیاری از آثار منتشره در داخل کشور وارد است و...

سومین نقدی که منتقدان وارد دانسته اند عدم تعریف نفس در کتاب است. مولف به این نقد چنین پاسخ گفته است که نفس در دیدگاه وی امری بدیهی است که هر کس آنرا در نزد خویش خواهد یافت. باید پرسید پس مولف محترم در پاسخ به معتقدان به ظریه پرطرفدار ماتریالیسم حذف گرا که پیروان بسیاری در میان فلاسفه ذهن دارد چه خواهد گفت و آیا این خود گویای عدم بداهت تعریف مساله نفس نیست؟

در خبرها خواندم که چندی پیش جلسه نقد این کتاب توسط آقایان احمد عابدی و عسگری برگزار شده است. اما سوال اینجاست که آیا چنین کتابی تنها می بایست توسط متخصصان فلسفه صدرا نقد شود؟ آیا جای خالی یک محقق «فلسفه ذهن»  نظیر آقایان یاسر پوراسماعیل یا مهدی ذاکری در جلسه نقد کتاب خالی نبود تا با تطبیق مساله ها و پرسش هایی که فیلسوفان ذهن امروز با آن مواجه هستند اثر استاد فیاضی را در محک نقد قرار دهند؟

در پایان یادآوری می کنم که این نقد مختصر با توجه به اطلاعات اندک بنده بوده است و محققان و علاقمندان را به اصل کتاب و نقدهای جدیتر و علمی ارجاع می دهم. و بار دیگر تکرار می کنم همه این نقدها در برابر پیدایش و زایش چنین آثاری که واقعا جای خالی آنها در فضای علمی کشور احساس می شود، قابل نادیده گرفتن است.

عناوین پژوهشی درس تاریخ هنر اسلامی (دکتر سید رضی موسوی)

 

دوره‌های مهم تاریخ هنر اسلامی به شرح ذیل است و هر یک از دانشجویان در یک مورد تحقیق کنند:  

ادامه نوشته

کتاب شناسی تاریخ هنر اسلامی

    به نام خدا

    کتاب‌شناسی تاریخ هنر اسلامی  

  1. شاهکارهای هنر ایرانی، اقتباس و نگارش پرویز ناتل خانلری، چاپ سوم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران1384
  2. سیری در هنر ایران، آرتور پوپ، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1387. (8جلد) A survey of persian Art,
  3. گدار، آندره: هنر ایران، ترجمه بهروز حبیبی، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، تهران 1377.
  4. The splendou of Iran, Boot-clibborn, London. 2 001, 3 volسه جلد در باره تاریخ هنر پیش از اسلام و پس از اسلام در ایران
ادامه نوشته

کتابشناسی فلسفه یونان (افلاطون و ارسطو)

    به نام خدا
    کتاب‌شناسی فلسفه یونان(افلاطون و ارسطو):
  1. -شکاکان یونان، یحیی مهدوی، خوارزمی، تهران، 1386.
  2. دوره آثار افلاطون، ترجمه محمد حسن لطفی، انتشارات خوارزمی، تهران، چاپ سوم، 1380.
  3. افلاطون، کارل یاسپرس، ترجمه محمد حسن لطفی، انتشارات خوارزمی، تهران، 1357.(یاسپرس برای افلاطون، سقراط، فلوطین، مسیح و بسیاری از دیگر شخصیت‌ها تک‌نگاری دارد و کتاب‌های او خواندنی هستند
  4. مابعدالطبیعه، ارسطو، ترجمه محمد حسن لطفی، طرح نو، چاپ دوم، تهران، 1385.(از این کتاب ترجمه دیگری توسط دکتر شرف‌الدین خراسانی با عنوان متافیزیک، از انتشارات حکمت در سال 1377 به چاپ رسیده است. اما ترجمه آقای لطفی به مراتب از کار آقای دکتر شرف روان‌تر و خوش‌خوان تر است و کلمات زیادی که در گیومه قرار گرفته است به صعوبت ترجمه افزوده است. انسان با خواندن متن آقای لطفی احساس نمی‌کند که در حال خواندن ترجمه است، اما این مسأله درکتاب آقای شرف احساس نمی‌شود)
  5. اخلاق نیکوماخوس، ارسطو، ترجمه محمد حسن لطفی، چاپ دوم، تهران، 1385(از این کتاب ترجمه دیگری توسط مترجم افغانی صلاح‌الدین سلجوقی انجام شده است که توسط محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی در ساله 1381 توسط دانشگاه تهران و در سال 1386 توسط انتشارات عرفان تجدید چاپ شده است
  6. فن شعر، ارسطو، ترجمه عبدالحسین زرین‌کوب، نشر سهامی کتاب.
  7. منطق(أَرگانون)، ارسطو، ترجمه دکتر میر شمس‌الدین ادیب سلطانی، انتشارات نگاه، تهران، 1378.
  8. تاریخ فلسفه غرب، برتراند راسل، نجف دریابندری، نشر پرواز،‌تهران، 1365.
  9. پایدیا، ورنر یگر،ترجمه محمد حسن لطفی، خوارزمی، تهران، 1376.(این کتاب سه جلدی, شاید جدی ترین کتاب در باره افلاطون است و به افکار او و زمینه های فکری او در فیلسوفان پیش از وی پرداخته است/ همچنین یک بخش نیز به تفسیر افکار سقراط می پردازد که در افلاطون موثر بوده است)
  10. متفکران یونانی، نوشته تئودور گمپرتس، ترجمه محمد حسن لطفی، خوارزمی، تهران، 1375.
  11. شاهکارهای افلاطون در حکمت سقراط، ترجمه و نگارش، محمد علی فروغی، انتشارات جام، تهران، 1384.
  12. چهار رساله افلاطون، ترجمه محمود صناعی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1362(این رساله‌های عبارتند از منون، فدروس، ته‌تتوس،‌هیپیاس بزرگ/ از ویژگی‌های خوب ترجمه‌های صناعی این است که در اول هر رساله خلاصه و شرحی از موضوع رساله دارد).
  13. پنج رساله(شجاعت،‌دوستی، ایون، پروتاغوراس و مهمانی)، محمود صناعی، هرمس، تهران، چاپ چهارم، 1382.
  14. افلاطون، کارل یاسپرس، ترجمه محمد حسن لطفی، خوارزمی، تهران، 1357.(کتاب یاسپرس علاوه بر اینکه طریق دیالگ را به خوبی بیان نموده است، برای کسانی که می‌خواهند جدل و یا گفتگو کنند، بسیار کتاب نافذ و مناسب است و در فصل دوم طریق گفتگو وزمینه‌های شکل‌گیری منطق ارسطو در آن بیان می‌شود)
  15. سقراط، ژان بِرَن، سید ابوالقاسم پورحسینی، علمی و فرهنگی، تهران، چاپ دوم، 1374.
  16. فیلسوفان یونان، دیوگنس لائرتیوسdiogenes Laertius، ترجمه بهراد رحمانی، نشر مرکز، تهران، 1387.(این فرد احتمالا از قرن یک تا چهارم میلادی می‌زیست و در باره فیلسوفان قبل از خود نوشته است، هر چند در باره نوافلاطونیان و فیثاغورسیان چیزی ننوشته است، اما در باره فیلسوفان پیش از سقراط تا افلاطون و ارسطو و تا اپیکوریان مطلب نوشته است.شیوه وی ادیبانه و شرح‌حال نویسانه است، نه فلسفی).
  17. تفکر در عهد باستان، ترنس اروین terence Irwin، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی، قصیده‌سرا، تهران، 1384.(این کتاب در راستا یک سری کتابهای تاریخ فلسفه است که آقای حنایی قرون وسطی و دوره رنسانس آن را ترجمه نموده است.این کتاب به بررسی اندیشه‌های عهد باستان می‌پردازد و از هومر شروع نموده است، سپس به فیلسوفان قبل از سقراط با عنوان طبیعت‌گرایی، سپس به سقراط، افلاطون، ارسطو و فلسفه اپیکوری، فلسفه رواقی، افلوطین، و مسیحیت و تا اوگوستین ادامه می‌یابد. در واقع کتابی است که تا دوره رنسائس ادامه می‌یابد/ تحلیل این کتاب از اهمیت هومر به مثابه کتاب مقدس در تمدن باستان یونان بسیار قابل توجه است)
  18. تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون، ج اول یونان و روم، ترجمه سید جلال‌الدین مجتبوی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1362.
  19. نخستین فیلسوفان یونان، دکتر شرف‌الدین خراسانی- شرف، چاپ دوم، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، تهران، 1357.(یکی از کتاب‌های خوب و روان در باره فلسفه پیش از سقراط است/ همچنین یکی از بهترین کتاب‌شناسی‌ها‌ و منبع‌شناسی‌ها در باره منابع فلسفه یونان باستان در مقاله نخست مولف نوشته شده است
  20. تاریخ فلسفه در دوره یونانی، امیل بریه، ترجمه علی‌مراد داوودی، چاپ دوم، دانشگاه تهران، تهران، 1384(چاپ اول1352)(این کتاب تنها به بررسی فلسفه یونان تا زمان ارسطو می‌پردازد و با بررس فلسفه ارسطو خاتمه می‌پذیرد. این کتاب بسیار منظم به طرح مباحث پرداخته است که از همین مولف کتابی در باره تاریخ فلسفه قرون وسطی چاپ شده است که مرحوم یحیی مهدوی آن را ترجمه نموده است)
  21. مرگ سقراط، رومانوگواردینی، ترجمه محمد حسن لطفی، طرح نو، چاپ دوم، تهران، 1382.(مولف جزء افلاطون‌شناسان و سقراط‌شناسان است که بیست و پنج سال در این باره تحقیق نموده است و مطالب او در این کتاب استنباطی و محصول تدریس او است)
  22. سقراط، کارل یاسپرس، ترجمه محمد حسن لطفی، خوارزمی، چاپ دوم، تهران، 1389.
  23. فلسفه یونان، ادوارد تِسِلّر(زِلّر)(یکی از بهترین کتابهای شناخت فلسفه یونان در نیمه دوم سده نوزدهم)
  24. عقاید‌نگاری یونانی با عنوان لاتین Doxogrphi Craeci، هرمان دیلْزHerman Alexander Diels(وی متخصص و استاد زبان‌های باستانی، متوفی 1922م. کتاب وی یکی از بهترین آثار در زمینه عقاید فیلسوفان باستان است. و یکی از دیگر کتابهای اثرگذار وی کتاب: تکه‌های پیش از سقراطیانfragmenter der Vorsokratiker است که به زبان آلمانی در سال 1903 نوشته شده است) این کتاب‌های وی بر اساس رساله‌های ذیل است که وی آنها را احیا نموده است و به دنبال می‌آید:
  25. مشهورترین کتاب‌های پیرامون فیلسوفان باستان که دیلز همه را در کتاب خود گردآورده است، یکی «پیرامون عقاید فیلسوفان» یا با عنوان لاتین آن De Placitis Philosophorum منسوب به نویسنده نامدار یونانی پلوتارخوس Plutarxos (در حدود 46 تا 120 میلادی است) و دیگری کتابی است به نام «گزیده عقاید طبیعیان» تألیف یوآنس استوبایوسStobaios(متوفی در سال 470م) با عنوان لاتین Eclogae Physicae که دیلز هر دو را در کتاب خود روبروی هم جای داده است. دیلز پی برد که کتابی وجود دارد که آن دو کتاب از آن گرفته شده است، مجموعه‌ای به نام «مجموعه عقاید فیلسوفان» Collectio Placitorum Philosophorum اثر مولف ناشناخته‌ای به نام آئتیوس Aetios که در حدود سال صد میلادی می‌زیسته است. دیلز نشان می‌دهد که آئتیوس نوشته خود را مستقیما از کتاب ثئوفراستوس نگرفته است، بلکه منبع وی کتابی به نام «عقاید باستانیان» است که این کتاب درسال پنجاه میلادی در مکتب پوسیدونیوسPoseidonios(51-135 م) فیلسوف و بنیانگذار مدرسه استوآ یا رواقی تالیف شده است و او تحت تأثیر کتاب ثئوفراستوس بوده است.(دکتر شرف، نخستین فیلسوفان یونان، ص 92)

موضوعات پژوهش در فلسفه یونان (سقراط ، افلاطون و ارسطو)

به نام خدا
موضوعات تحقیق:
  1. هر یک از دانشجویان باید یکی از رساله‌های افلاطون یا ارسطو را گزارش دهد. رساله‌های دوره متقدم افلاطون عبارتند از: منون، کراتولوس،‌میهمانی، فایدون و جمهوری و رساله‌های دوره متأخر عبارتند از: فایدروس، تئتتوس، پارمنیدس و فیلبوس.
  2. هر یک از فیلسوفان ذیل مورد توجه این درس است[تا دکارت]: سقراط، افلاطون، ارسطو، افلوطین و نوافلاطونیان، اپیکوریان،‌رواقیون، اگوستین، توماس آکوئیناس،.....
  3.  سایر موضوعات برای تحقیق:
  4. دیدگاه نیچه در باره سقراط (سلطانی)
  5. دیدگاه هایدگر در باره سقراط و افلاطون و ارسطو (مهدی همازاده)
  6. نگرش اندیشمندان هرمنوتیست به سقراط
  7. دیدگاه یاسپرس در باره سقراط و افلاطون
  8. بررسی نگرش سقراط در باره مفاهیم کلی و سنجش آن در فلسفه اخلاق
  9. بررسی تطبیقی نظام اخلاقی سقراط و افلاطون با اخلاق اسلامی.
  10. بررسی نگرش معرفت‌شناسی افلاطون (علی خاکرنگین)
  11. بررسی نگرش وجود‌شناسی افلاطون
  12. تأثیر سقراط بر نظام فلسفی افلاطون
  13. دیدگاه افلاطون در باره فلسفه سیاسی با تکیه بر رساله جمهوریت (علی اصغر سعیدپناه)
  14. کتاب‌شناسی افلاطون با مورد مطالعاتی مجموعه آثار او (حامد براتی)
  15. بررسی تطور و بسط افکار افلاطون بر حسب کتاب‌شناسی در دو دوره متقدم(در رساله‌های منون، کراتولوس، میهمانی، فایدون و جمهوری) و  دوره متأخر(در رساله‌های فایدروس، تئتتوس، پارمنیدس و فیلبوس)  (وکیلی)
  16. انتقادات ارسطو بر نظام فکری افلاطون
  17. بررسی تطبیقی عالم مثال افلاطونی(مثل معلقه) با عالم مثال یا خیال در نزد فیلسوفان اشراق(مثل نوریه) و عرفای اسلامی
  18. بررسی معرفت‌شناسی ارسطو
  19. بررسی وجود‌شناسی ارسطو
  20. نگرش ارسطو در باره اخلاق با تکیه بر رساله نیکوماخوس (مهدی امینی)
  21.  

برنامه آموزشی مجمع عالی حکمت اسلامی در سال تحصیلی 90-91

برنامه مجمع عالی حکمت اسلامی - قم-

همیشه با خودم می گفتم ...

به نام خدا

هميشه با خودم مي گفتم باطل بودن افکار سوفسطايي ها که اظهر من الشمسه که
... پس چرا حرف درباره شون تمومي نداره؟
.... اينجور که معلومه مساله خيلي عميق تر از اين حرف هاست

اینها حرفهای حمید تلخابی در کامنت خصوصی اش است.


بله فكر كنم گفته پروتاگوراسه به اين مضمون كه : حقيقتي وجود ندارد فرض كنيم وجود دارد نمي توان آن را فهميد فرض كنيم مي توان آن را فهميد نمي توان آن را انتقال داد.
به نظر من اين جمله عمقش به اندازه تمام تاريخ فلسفه است زيرا فلسفه تماما به دنبال پاسخ به اين يك بند بوده است.

(و اینها را مهدی صدفی بر نظر حمید تلخابی نوشته است.)

معرفی مقطع کارشناسی ارشد رشته های منطق، فلسفه دین، فلسفه اسلامی و فلسفه غرب

معرفی مقطع کارشناسی ارشد رشته منطق، رشته فلسفه دین، رشته فلسفه غرب و رشته فلسفه اسلامی

ادامه نوشته

مقطع کارشناسی ارشد فلسفه هنر و فلسفه علم

به نام خدا

 درسهای مقطع کاشناسی ارشد فلسفه هنر و فلسفه علم،

به نظرم رسید با توجه به اینکه برخی دوستان جویایی فهرست دروس مقطع کارشناسی ارشد فلسفه هنر هستند، درسهای همه گرایش­های فلسفی موجود در دانشگاه های کشور را در این نوشتار قرار دهم. باشد که مورد توجه و استفاده عزیزان قرار گیرد.

 

پیش نیاز

دروس الزامی و اختیاری

ترم اول

هنر در قرآن و سنت

تاریخ فلسفه (1) پیش سقراطیان تا رنسانس

تاریخ فلسفه(2) بیکن تا کانت

عرفان نظری(1)

 

مکتبهای هنری

تاریخ هنر اسلامی

تاریخ هنر غرب

ترم دوم

تاریخ فلسفه(3) کانت و هگل

فلسفه هنر(1):مبانی زیباشناسی (از افلاطون تا قرون وسطی)

فلسفه هنر(2) مبانی زیباشناسی (رنسانس تا کانت)

عرفان نظری(2)

حکمت هنر اسلامی

مذاهب هنری یا نقد ادبی

هنر نزد سنت گرایان

 

ترم سوم

تاریخ فلسفه(4) از هگل تا هایدگر

فلسفه هنر(3): مبانی زیباشناسی(شلینگ تا نیچه)

هنر و زیبایی نزد فیلسوفان مشاء و اشراق

فلسفه هنر(4): مبانی زیباشناسی قرن بیستم

هرمونوتیک

فلسفه هنر(5): زیباشناسی و هنر از منظر پدیدارشناسی و اگزیستانس

ترم چهارم

پایان نامه

 

 

 

همچنین علاقمندان به رشته فلسفه علم می توانند از طریق نشانی زیر سرفصل دروس مقطع کارشناسی ارشد این رشته را مشاهده کنند:

http://www.tpf-iau.com/news_files/105105Doc2.pdf


زبان کل نگر یا زبان جزئی نگر؟

به نام خدا

نسبت زبان فارسی با زبان آلمانی در بیان مفاهیم کلی و جزئی

این نوشتار  فاقد چارچوبهای لازم یک بحث علمی است اما می تواند ایده هایی را برای تامل به ذهن متبادر کند. کسانی که اندک مراوده ای با زبان آلمانی داشته اند اعتراف می کنند که  آن زبانی بسیار مشکل و پیچیده است. یعنی زبانی که به جزئیات بسیاری نظر می افکند و مفاهیم بسیاری را می شکافد. فرض کنید که در زبان فارسی بخواهید به  مالکیت چیزی برای خود اشاره کنید. چه مرد باشید یا زن، به آسانی آن را «مال من» خطاب می کنید. اما ماجرا در زبان آلمانی فرق می کند. همین خطاب نزدیک چهار صورت پیدا می کند. اگر مالک شیء مذکر یا مونث باشد و یا شیء مذکر یا مونث باشد چهار حالت به وجود می آید و هر حالت برای خود ضمیر  ملکی خاص خود را دارد. مثالهایی از این دست زیاد است. زبان فارسی حتی نسبت به زبان عربی، زبان بسیط تری است. یعنی دایره بیشتری از مفاهیم را می توان با یک کلمه بیان کرد. شاید از همین رو باشد که ما ایرانیان و در واقع ما فارسی زبانان که در ساحت زبان فارسی اندیشه می کنیم در علوم کل گرا و کلی نگر سرآمدتریم. از جمله در منطق و ریاضی که همواره دنبال قراردادن مفاهیم  و معانی بیشتر تحت یک ضابطه کلی هستیم. جالب این که منطق فازی که از پیشرفتهای شگرف منطق و موجب پیدایش علوم رایانه شده است ابداع یک فرد ایرانی است و در ریاضی نیز همچنان موفقت های بسیاری نسیب ایرانیان می شود. برای مثال یک قضیه ریاضی به نام قضیه منصوری حاصل پژوهش و دقت علمی پرفسور منصوری بوده است. از همه مهم تر اینکه زبان فارسی زبانی بی نظیر برای بیان مفاهیم عرفانی و زبان شعر است که نیاز مند ایهام و خیال انگیزی و  زاده شدن تعدد معانی از کلماتی اندک است. این ادعاها گرچه علمی نیست و هنوز حتی به استقراء ناقص نیز نرسیده است اما می تواند برای لحظاتی ذهن را با خود درگیر کند. بالعکس آلمانی زبان ،   در علوم جزئی گوی سبقت را از بسیاری ملل دیگر ربوده اند. شاید از این رو باشد که اکثر فیزیکدانان، شیمیدانان و مهندسان و متخصصان علوم طبیعی معاصر از این سرزمین برخواسته اند. این جزءنگری زبان آلمانی، ذهن یک ژرمن را پذیرای نگاهی میکروسکوپی به پدیده های طبیعی می کند و حاصل این تعمق و دقت موفقیتهایی عظیم در اکتاشافات قوانین طبیعی و اختراع انواع فناوری شده است. شاید بتوان ادعا کرد که کل گرایی زبان فارسی بیشتر مناسب فلسفه های نظام ساز باشد و ذهن ایرانی قابلیت بیشتری را در فلسفه های اروپایی (قاره ای) نسبت به فلسفه های تحلیلی به نمایش بگذارد. از سوی دیگر  این کل گرا بودن را می توان به ساحت هنر نیز تسری داد. چرا که اگر هنر و قوه زیباشناسانه را در تعریف «کانتی» آن، بازی میان خیال و عقل بنامیم، تفکر کل گرا راحت تر می تواند میدان تاخت و تاز خیال و اندیشه قرار گیرد. اما اینجا حداقل یک مثال نقص وجود دارد و آن تراکم موسیقی دانان برجسته ای هنچون موتسارت و بتهون است که همگی به آلمانی تکلم می کرده اند. در حالی که موسیقی در نگاهی فرم گرایانه شبیه دانش ریاضی است و در نتیجه ذهنیت کل گرا آمادگی بیشتری برای کسب و ارتقاء آن در خود دارد مگر اینکه موسیقی را از نگاهی جدید بازتعریف کنیم.

به نظر می رسد اکنون با رواج فلسفه های تحلیلی، اگر با زبان هایی جزئی نگر نظیر زبان آلمانی به چنین فلسفه هایی پرداخته شود، توسعه و پیشرفت این نحله فلسفی سرعتی فزونتر یابد. گرچه قریب دو دهه است که فلسفه تحلیلی از نشاط اولیه خود باز ایستاده است و فلاسفه تحلیلی به اعتراف برخی اساتید به پانوشت نویسی به نظریات یکدیگیر مشغول شده اند تا ابداع و پیشروی در ساحتهای جدید اندیشه و فکر آدمی.

آنچه از این نوشتار اراده شده است تنها و تنها گشودن فضایی برای تامل است درباره تفاوت عالمی که یک زبان کثرت گرا در اندیشه آدمی پدید می آورد با عالمی که یک زبان وحدت گرا نظیر زبان فارسی فراروی انسان می گذارد. آیا می توان همین نسبت را میان عالم برساخته از یک زبان و پذیرش ادیان الهی برقرار کرد؟ آیا چنان که برخی فیلسوفان مدعی شده اند، حد و مرزهای وجود ما همان حد و مرزهای زبان ماست؟ اگر چنین است آموختن کدام زبان برای شناخت حقیقت  و کدام زبان برای شناخت واقعیت قابل تر است؟ یک زبان کلی نگر یا یک زبان جزئی نگر؟  فارسی یا آلمانی؟


زیبایی واژه ها

 جمله زیر از شطحیات یکی از دوستان انتخاب شده است. می توان بدبینانه به آن نگریست و این نگاه را سرزنش کرد. می توان با اصالت دادن به برخی چیزهای دیگر، آن را ستود. شاید بتوان گفت کسی که به این گزاره معتقد است، یک رومانتیست به تمام معناست شاید هم...

گاهی اندیشیدن به یک جمله زیبا، بهتر از ساعتها فلسفه خواندن، فلسفه می آموزد. چرا «زیبایی» این همه ما را مسحور خویش می کند؟

 

روزی که فلسفه را در قبر می گذاری  و خاک بر ان می ریزی , گلهای سرخ تنفسی عمیق می کشند و تکثیر میشوند


چیدمانی ساده , تختی از بیخوابی , کتابخانه ای از سکوت با کتابهایی از نویسندگان تاریکی, پیپی از ابر , سبویی پر شده از می مهتاب و...اتاق شب بود در یک نگاه ساده دوست.

 

 

برکناری دکتر اعوانی و انتصاب دکتر خسروپناه

به نام خدا

دیروز در خبرها خواندم که رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، جناب دکتر اعوانی برکنار و دکتر عبدالحسین خسروپناه با حکم دکتر فرهاد دانشجو، وزیر علوم به عنوان جانشین ایشان منصوب شده اند.

با توجه به اینکه پیشاپیش دور یا نزدیک اندک آشنایی با هر دو بزرگوار داشتم، در اولین لحظات کمی جا خوردم و بهت زده شدم. به نظرم آمد رئیس موسسه باید فردی با سوابق بالاتر و فلسفه آزموده تر باشد. خواستم محققانه تر اندیشیده باشم، سری به پیشینه علمی رئیس پیشین و رئیس تازه منصوب شده زدم 

دکتر خسروپناه که تا امروز به عنوان رئیس گروه فلسفه پژوهشگاه آقای رشاد( موسوم به پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی) فعالیت داشته اند، منشاء تالیف و پژوهش آثاری چند شده اند و اکنون چه بسا دو گروه همسو در فلسفه ایجاد شود و از نشاط علمی و گوناگونی روش ها و نگاه ها که لازمه محیط های علمی و توسعه دانش است کاسته گردد. اکنون به احتمال بسیار زیاد موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران موازی با گروه فلسفه پژوهشگاه آقای رشاد خواهد بود  و این  خسرانی برای اهل فلسفه در ایران خواهد بود.


اعضای هیات علمی موسسه حکمت و فلسفه ایران

ردیف
نام و نام خانوادگی
گروه پژوهشی
سمت
نشانی پست الكترونیكی
At irip.ir
1
غلامحسین ابراهیمی دینانی
فلسفۀ اسلامی
مدیر
dinani
2
محمدجواد اسماعیلی
فلسفۀ اسلامی
عضو
esmaeili
3
شاپور اعتماد
مطالعات علم
مدیر
etemad
4
فلسفۀ غرب
عضو
shaawani
5
فلسفۀ غرب
مدیر
aavani
6
كلام
عضو
afzali
7
سید امیر اكرمی
كلام
عضو
-----
8
فلسفۀ اسلامی
عضو
anvari
9
بهمن پازوكی
فلسفۀ غرب
عضو
bpazouki
10
ادیان و عرفان
مدیر
pazouki
11
فلسفۀ غرب
عضو
khonsari
12
ادیان و عرفان
عضو
paririahi
13
فلسفۀ غرب
عضو
soroush.dabbagh
14
ادیان و عرفان
عضو
drsaleki
15
مطالعات علم
عضو
sheykhrezaee
16
ادیان و عرفان
عضو
alikhani
17
لاله قدكپور
مطالعات علم
عضو
ghadakpour
18
مطالعات علم
عضو
karbasizadeh
19
ادیان و عرفان
عضو
koohkan
20
سید مصطفی محقق داماد
كلام
مدیر
mohaghegh
21
حسین معصومی همدانی
مطالعات علم
عضو
-----
22
منطق
مدیر
zmovahed
23
فلسفۀ اسلامی
عضو
mousavian
24
سید نصرالله موسویان
فلسفۀ غرب
عضو
seyed.mousavian
25
مطالعات علم
عضو
miandari
26
مهدی نسرین
مطالعات علم
عضو
nasrin
27
منطق
عضو
yousefsani

از




















پیشینه رئیس پیشین و پسین را در ادامه مطلب بخوانید . منتظر نظرات شما هستم.

پیشینه رئیس پیشین و پسین موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران:

ادامه نوشته

زبان تخصصی فلسفه

به نام خدا

ضمن تبریک هلول ماه مبارک رمضان به همه دوستان، عزیزانی که از طرف دانشگاه به سفر علمی سه هفته ای هند و مالزی رفته بودند سه روز پیش بازگشته اند. انشاءالله همانطور که گفته بودم جلسه ای برای شنیدن گزارش سفر دوستان برگزار خواهد شد. همینطور با پیگیری های بنده و مساعدت مدیر محترم گروه، کلاس تخصصی ترجمه متون فلسفی با تدریس استاد هاشمی به صورت آزاد روزهای زوج هفته از ساعت 4:15 تا 5:45 دقیقه برگزار می گردد. دوستانی که علاقه دارند در این کلاس شرکت کنند با آقای آقایی هماهنگ کنند.

 چون ترجمه متون تخصصی یک امر متکی بر تجربه زیاد می باشد، یکی از روشهای بسیار خوب در آموختن آن این است که  یک کتاب تخصصی که توسط یکی از اساتید فلسفه ترجمه شده است را انتخاب  کنیم و متن انگلیسی را با ترجمه فارسی تطبیق دهیم . در بسیاری اوقات برای رساندن معنا به فارسی نیاز است از معنای تحت اللفظی دست بکشیم. با این روش، معانی لغات و زمان فعلها و نکات گرامری فراوانی از متن استخراج می شود و آموزندگی بسیار نصیب زبان آموز ی گردد.

من کتاب نقد قوه حکم کانت را انتخاب کرده ام و  برای ترجمه فارسی آن از ترجمه  روان و استوار آقای عبدالکریم رشیدیان  که به همت نشر نی به چاپ رسیده است بهره می برم. میان صفحات انگلیسی صفحات سفید A4 قرار داده ام و ترجمه ها و نکات گرامری را روی آنها یادداشت می کنم.

دوستانی که علاقمندند این شیوه را دنبال کنند اگر کتاب زبان اصلی نقد قوه حکم کانت را نیاز دارند، پیام بگذارند تا برایشان ایمیل کنم.

در این شبهای مقدس از همه دوستان التماس دعا دارم.



انجمن فلسفه علم اروپا

به نام خدا

انجمن فلسفه علم اروپا (واقع در اتریش- وین) از پنجم تا هشتم اکتبر 2011 سیزدهم تا شانزدهم مهرماه 1390 کنفرانس خود را در دانشگاه آتن- یونان برگزار خواهد کرد.

The European Philosophy of Science Association (EPSA) was established in 2007. It was brought to life by the recognition that the time was ripe for a forum that would bring together professional philosophers of science and students from the whole of Europe (and the rest of the world) and foster collaboration and exchange of ideas among them.

The general aim of the EPSA is to promote and advance philosophy of science in Europe. Membership to EPSA is open to everyone, irrespective of nationality.

We invite all philosophers of science to join us in this endeavour and to embrace the EPSA!


The European Philosophy of Science Association (EPSA) was established in 2007. It was brought to life by the recognition that the time was ripe for a forum that would bring together professional philosophers of science and students from the whole of Europe (and the rest of the world) and foster collaboration and exchange of ideas among them.

The general aim of the EPSA is to promote and advance philosophy of science in Europe. Membership to EPSA is open to everyone, irrespective of nationality.

We invite all philosophers of science to join us in this endeavour and to embrace the EPSA!

The European Philosophy of Science Association (EPSA) was established in 2007. It was brought to life by the recognition that the time was ripe for a forum that would bring together professional philosophers of science and students from the whole of Europe (and the rest of the world) and foster collaboration and exchange of ideas among them.

The general aim of the EPSA is to promote and advance philosophy of science in Europe. Membership to EPSA is open to everyone, irrespective of nationality.

We invite all philosophers of science to join us in this endeavour and to embrace the EPSA!

The general aim of the EPSA is to promote and advance philosophy of science in Europe. Membership to EPSA is open to everyone, irrespective of nationality.

We invite all philosophers of science to join us in this endeavour and to embrace the EPSA!

برنامه دروس ترم آینده مقطع کارشناسی ارشد رشته «فلسفه هنر»

به نام خدا

برنامه دروس ترم آینده رشته  «فلسفه هنر»

(طبق برنامه های گروه، دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد رشته فلسفه هنر می بایست 48 واحد (حدودا 16 واحد بیش از برنامه مصوب وزارت علوم برای این رشته، بگذرانند.)

1- ادامه درس «تاریخ فلسفه (1)» دکتر موسوی از افلاطون تا قرون وسطی و رنسانس

2- «تاریخ فلسفه (2)» دکتر پیروز ، از فرانسیس بیکن تا ایمانوئل کانت

3- «تاریخ هنر غرب» استاد نواب

4- «مکاتب هنری» استاد براهیمی

5- عرفان نظری - استاد هنوز مشخص نشده است.

( با توجه به سفر علمی پژوهشی 5 تن از دانشجویان رشته فلسفه هنر به کشورهای هند و مالزی در هفته آینده، پس از بازگشت ایشان جلسه ای برای دانشجویان علاقمند درباره نتایج این سفر برگزار خواهد شد.)

موضوعات تحقیق برای تاریخ فلسفه پیش از سقراطیان

به نام خدا
موضوعات تحقیق برای تاریخ فلسفه پیش از سقراطیان:
{دانشجويان گرامي مي توانند موضوع انتخابي خود را در بخش نظرات مشخص کنند. همچنين موضوعات انتخاب شده با رنگ قرمز مشخص شده است تا از تکرار در انتخاب عناوين پرهيز شود.}
  • بررسی عناصر اصلی ادبیات یونان و تأثیر آن بر ادبیات جهان (این موضوع انتخاب شده است.)
  • رابطه ادبیات یونان و جایگاه آن در نزد فلاسفه یونان
  • نقش اسطوره در ادبیات یونان (این موضوع انتخاب شده است.)
  • جایگاه هومر در ادبیات یونان
  • بررسی اسطوره ایلیاد و جایگاه آن در ادبیات یونان و جهان
  • بررسی اسطوره ادیسه و جایگاه آن در ادبیات یونان و جهان
  • رابطه اندیشه‌های یونان باستان با آموزه‌های دینی و وحیانی
  • نسبت اندیشه‌های فیلسوفان پیش از سقراط با اندیشمندان جهان اسلام و نحوه ورود این اندیشه‌ها در فرهنگ اسلامی
  • جایگاه فیلسوفان پیش از سقراط در نهضت ترجمه در دوره عباسیان
  • نگرش مورخان اسلامی و کتابهای مکتوب در باره ملل و نحل پیرامون افکار فیلسوفان پیش از سقراط (این موضوع انتخاب شده است.)
  • افکار طالس (این موضوع انتخاب شده است.)
  • افکار ‌آناکسیمندر (این موضوع انتخاب شده است.)
  • افکار آناکساگوراس (این موضوع انتخاب شده است.)
  • افکار آناکسیمنس (این موضوع انتخاب شده است.)
  • افکار امپدکلس
  • افکار دموکریتس (این موضوع انتخاب شده است.)
  • افکار پارمنیدس (این موضوع انتخاب شده است.)
  • افکار زنون الئائی
  • افکارهراکلیتس (این موضوع انتخاب شده است.)
  • افکار فیثاغوریان (این موضوع انتخاب شده است.)
  • افکار اتمیان
  • افکار سوفسطائیان (این موضوع انتخاب شده است.)
  • مهمترین اندیشه‌های فلسفی فیلسوفان پیش از سقراط (این موضوع انتخاب شده است.)
  • نگرش نیچه به فیلسوفان پیش از سقراط
  • اندیشه‌های هایدگر در باره فیلسوفان پیش از سقراط (این موضوع انتخاب شده است.)
  • تأثیر هراکلیتس و پارمنیدس بر اندیشه‌های افلاطونی
  • تجزیه و تحلیل آثار و نوشته‌های فلسفی در باره فیلسوفان پیش از سقراط (این موضوع انتخاب شده است.)
  • تأثیر اندیشه‌های فیلسوفان پیش از سقراط بر روی سقراط (این موضوع انتخاب شده است.)
  • تأثیر اندیشه‌های فیلسوفان پیش از سقراط بر روی اندیشه‌های ارسطو
  • تأثیر افکار فیثاغوریان بر روی اندیشه‌های فیلسوفان اسلامی
  • فیثاغوریان و اندیشه‌های اخوان‌الصفا

منابع تاریخ فلسفه یونان

به نام خدا

منابع تاریخ فلسفه یونان


  1. تاریخ یونان قدیم, از آغاز  تا جنگ پلوپونز، تالیفد دکتر احمد بهمنش، دانشگاه تهران، تهران، 1375.
  2. بنیادهای فلسفه در اساطیر و حکمت پیش از سقراط، دریوا. هایلند، ترجمه رضوان صدقی نژاد، کتایون مزادپور، نشر علم، تهران، 1384.(این کتاب می‌کوشد تا به بحث از ریشه مباحث فلسفی بپردازد و ریشه این مباحث را اسطوره‌ها می‌داند و از این جهت که اسطوره‌شناسی را ریشه مباحث و پرسش‌های فلسفی می‌داند، کتابی کم نظیر است. مولف در مقدمه می‌گوید:بنیادهای فلسفه واقعا چه چیزی را مورد پرسش قرار می‌دهد؟ آیا بنیادهای فلسفه، تاریخ هستند؟ آیا خودشان هم فلسفی هستند؟ یا به گونه‌ای مقدم بر فلسفه یا به قول معروف اسطوره‌ای هستند؟ اگر چنین است،‌ ارتباط بین بنیادهای فلسفه و فلسفه من حیث فلسفه چیست؟/ این کتاب منظم به فیلسوفان نمی‌پردازد، اما تحلیل‌های خوبی در باره فیلسوفان یونانی دارد)
  3. اساطیر یونان، بازنوشته راجر لنسلین گزین، ترجمه عباس آقاجانی، چاپ چهارم،‌ سروش، تهران، 1381.
  4. ایلیاد، اثر هومر، ترجمه سعید نفیسی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چاپ دوازدهم، س 1377.(داستان ایلیاد و ادیسه دو داستان هومر و داستان جنگ تروا، اساطیر یونان)
  5. پایدیا، ورنر یگر،ترجمه محمد حسن لطفی، خوارزمی، تهران، 1376.
  6. متفکران یونانی، نوشته تئودور گمپرتس، ترجمه محمد حسن لطفی، خوارزمی، تهران، 1375.
  7. مجموعه کتابهای یونان مثل آناکسیمندر، آناکسیمنس، نوشته دبلیو. کی.سی. گاتری، ترجمه عده‌ای از اندیشمندان همچون دکتر محمد قوام صفری، انتشارات فکر روز،‌تهران، بی تا
  8. شاهکارهای افلاطون در حکمت سقراط، ترجمه و نگارش، محمد علی فروغی، انتشارات جام، تهران، 1384.
  9. تاریخ فلسفه غرب، برتراند راسل، ترجمه نجف دریابندری، ترجمه نشر کتاب جیبی، تهران،
  10. چهار رساله افلاطون، ترجمه محمود صناعی(این ترجمه قدیمی است)، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1362(این رساله‌های عبارتند از منون، فدروس، ته‌تتوس،‌هیپاس بزرگ)
  11. پنج رساله(شجاعت،‌دوستی، ایون، پروتاغوراس و مهمانی)، محمود صناعی، هرمس، تهران، چاپ چهارم، 1382.
  12. هومر، جَسپ گریفین، ترجمه عبدالله کوثری، طرح نو، تهران، 1376(هومر پیر راهنمای ویرژیل بود که خود استاد دانته و میلتن شد. بعدها شعر هومر الهام بخش تنیسون، کازانتزاکیس و جیمز جویس گردید)
  13. سوفوکلس، چارلز سیگال، ترجمه خشایار دیهیمی، نسل قلم، تهران، 1375.( سوفوکلس در کتار آیسخولوس و ائوریپیدس، یکی از سه تراژدی نویس آتن باستان است که آثارشان برجای مانده است.).
  14. سقراط، ژان بِرَن، سید ابوالقاسم پورحسینی، علمی و فرهنگی، تهران، چاپ دوم، 1374.
  15. دوره آثار افلاطون، ترجمه محمد حسن لطفی، چاپ سوم، خوارزمی، تهران، 1380.
  16. فیلسوفان یونان، دیوگنس لائرتیوسdiogenes Laertius، ترجمه بهراد رحمانی، نشر مرکز، تهران، 1387.(این فرد احتمالا از قرن یک تا چهارم میلادی می‌زیست و در باره فیلسوفان قبل از خود نوشته است، هر چند در باره نوافلاطونیان و فیثاغورسیان چیزی ننوشته است، اما در باره فیلسوفان پیش از سقراط تا افلاطون و ارسطو و تا اپیکوریان مطلب نوشته است.شیوه وی ادیبانه و شرح‌حال نویسانه است، نه فلسفی).
  17. تفکر در عهد باستان، ترنس اروین terence Irwin، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی، قصیده‌سرا، تهران، 1384.(این کتاب در راستا یک سری کتابهای تاریخ فلسفه است که آقای حنایی قرون وسطی و دوره رنسانس آن را ترجمه نموده است.این کتاب به بررسی اندیشه‌های عهد باستان می‌پردازد و از هومر شروع نموده است، سپس به فیلسوفان قبل از سقراط با عنوان طبیعت‌گرایی، سپس به سقراط، افلاطون، ارسطو و فلسفه اپیکوری، فلسفه رواقی، افلوطین، و مسیحیت و تا اوگوستین ادامه می‌یابد. در واقع کتابی است که تا دوره رنسائس ادامه می‌یابد/ تحلیل این کتاب از اهمیت هومر به مثابه کتاب مقدس در تمدن باستان یونان بسیار قابل توجه است)
  18. گادامر و نخستین فیلسوفان یونان(رویکردی هرمنوتیکی به سرآغاز فلسفه)، مجموعه مقالات، ترجمه حسن مهرنیا، انتشارات نصایح، قم، 1388.(این کتاب در تحلیل هرمنوتیک وی و هایدگر در باره فیلسوفان پیش از افلاطون و نقدی که آنها به متافیزیک می‌کنند، و برای فلسفه پیش از سقراط بسیار مهم است/البته ترجمه روان و خوبی نیست)
  19. شکاکان یونان، یحیی مهدوی، خوارزمی، تهران، 1376.(این کتاب در بیان کلیه نحله‌ها و فیلسوفان شکاک که به این بحث دمیدند، بسیار شایان توجه است و آقای مهدوی به فیلسوفان پیش از سقراط و پس از سقراط که در باره شک فلسفی، منشأ اثر بودند، به توضیح پرداخت)
  20. تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون، ج اول یونان و روم، ترجمه سید جلال‌الدین مجتبوی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1362.
  21. نخستین فیلسوفان یونان، دکتر شرف‌الدین خراسانی- شرف، چاپ دوم، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، تهران، 1357.(یکی از کتاب‌های خوب و روان در باره فلسفه پیش از سقراط است)
  22. تاریخ فلسفه در دوره یونانی، امیل بریه، ترجمه علی‌مراد داوودی، چاپ دوم، دانشگاه تهران، تهران، 1384(چاپ اول1352)(این کتاب تنها به بررسی فلسفه یونان تا زمان ارسطو می‌پردازد و با بررس فلسفه ارسطو خاتمه می‌پذیرد. این کتاب بسیار منظم به طرح مباحث پرداخته است که از همین مولف کتابی در باره تاریخ فلسفه قرون وسطی چاپ شده است که مرحوم یحیی مهدوی آن را ترجمه نموده است)
  23. تاریخ ادبیات یونان، اج. جی. رز. ترجمه ابراهیم یونسی، چاپ دوم، امیرکبیر، تهران، 1372.
  24. سه نمایشنامه، سوفوکل، ترجمه محمد سعیدی، ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1359. (این کتاب به بیان سه نمایشنامه شاعر مهم یونان باستان سوفوکل می‌پردازد. وی همردیف هسیود و هومر است و بزرگترین درام نویس دنیای قدیم نام گرفته است که کسی جز شکسپیر نتوانسته به پایه عظمت او برسد. سه نمایشنامه در این کتاب: اودیپوس شاه، ادیپوس در کولونوس و آنتی‌گون است)
  25. ایلیاد، هومر، ترجمه میر جلال‌الدین کزازی، چاپ هفتم، نشر مرکز،‌تهران، 1387.(ترجمه کزازی با ادبیات خاص ایشان همراه است و دشوارفهم است)
  26. ایلیاد، هومر، ترجمه سعید نفیسی، علمی و فرهنگی، تهران، چاپ نهم، 1372.(این کتاب به مراتب برای خواننده نسبت به کتاب آقای کزازی بهتر است)
  27. خاطرات سقراطی، کسنوفون، محمد حسن لطفی، خوارزمی، تهران، 1373.(بهترین کتاب در دفاعیات سقراط، کتاب آپولوژی افلاطون است، اما کتاب دیگر توسط کسنوفون به شرح ماجرای محاکمه سقراط می‌پردازد. وی در زمان محاکمه سقراط در آتن نبود اما شش سال پس از مرگ سقراط، دوباره هیاهویی بر علیه سقراط شد و موجب شد تا کسنوفون به دفاع از سقراط بپردازد

معرفی شده توسط جناب آقای دکتر موسوی برای درس تاریخ فلسفه یونان

از کوچه پس کوچه های اندیشه بشر غافل نشویم

به نام خدا

 از کوچه پس کوچه های اندیشه بشر غافل نشویم!

  • روزی در زادگاهم، شهری که مدت زیادی از عمرخویش را در آنجا گذرانده بودم، به دنبال خرید خانه‌ای بودم بنگاهی‌ها برای نشان دادن خانه‌ها مرا به ساختمان‌های زیادی می‌بردند که در کوچه، پس‌کوچه‌های شهر قرار داشتند، وقتی وارد محله‌ها و کوی و برزن‌های متفاوت ‌می‌شدم، با تعجب می‌دیدم، که شهر با کوچه و پس‌کوچه‌هایش چقدر بزرگ‌تر از آن چیزی است که با دیدن چند خیابان اصلی تصور می‌شود و حجم محله‌ها و کوچه‌ها چند برابر بیش‌تر از خیابان‌های شهر است. در آن روز احساس کردم بخش زیادی از شهر را ندیده‌‌ام و بر خلاف تصورم مساحت شهر محدود به خیابان‌های اصلی نیست.

همچنین خواندن تاریخ فلسفه، خواندن اندیشه‌ها و ادراک انسان‌های گذشته در باره هستی، جهان، خدا و ..... است. نباید فراموش نمود که تاریخ فلسفه به مانند خیابان‌های شهر است و همانطور که نمی‌توان شهر را به چند خیابان محدود نمود، نمی‌توان اندیشه بشری و ماجرای فکری او را به چند کتاب کلاسیک فلسفی محدود نمود. همانطور که چه بسیار کوچه‌ پس‌کوچه‌هایی در شهر وجود دارند که آدم‌های زیادی در آنها می‌زیند و تنها با گشتن در خیابان‌های شهر نمی‌توان به تمام ‌آنچه در آنجا می‌گذرد پی برد، همچنین باید اندیشه‌ها را در متن زندگی آدم‌ها، در کیفر‌خواست دادگاه‌ها، در متن به یادگار مانده از خودکشی یک جوان، در نامه نیمه سوخته یک شهید، در آثار هنری‌ای همچون نمایشنامه‌ها، رمان‌ها، اشعار، فیلم‌ها، نقاشی‌ها و مجسمه‌ها مشاهده نمود. در اشعار حافظ، ‌مولوی، شاهنامه، ایلیاد هومر، نقاشی داوید، ون‌گوگ و پیکاسو، در تمثیل کی‌یر کگارد در باره ضجه آدم در مجسمه مفرغی، در رمان بینوایان، در کتابهای آسمانی، در اوپانیشادها، در داستان یوسف و زلیخا، در اشعار خیام، در داستان کنیزک و پادشاه مولوی، . ...... در همه این‌ آثار هنری و ادبی، اندیشه، احساس و عواطف نهفته است. این آثار را باید در کنار مابعدالطبیعه ارسطو، نقد عقل محض کانت، و منشأ اثر هنری هایدگر خواند و مطالعه کرد، این‌ها همچون کوچه و پس‌کوچه‌های شهر،  جزئی از گستره تاریخ فلسفه است و نباید از این بخش از اندیشه‌های ناب بشری که در کتاب‌های تاریخ فلسفه نیامده است، غافل شد. (قلمی شد در بیست و چهار اردیبهشت هزار و سیصد

و نود- دکتر سید رضی موسوی).

به نام خدا

فصل انسان: آیات القرمزی

این روزها داغدار خواهرم هستم. داغدار آیات القرمزی

این روزها داغدار انسانیتم، در کربلا، در بحرین

این روزها می اندیشم به " فصل انسان"

به " آیات القرمزی"

و به خودم. و به نسبت میان خودم و آیات

امروز دنبال "فلسفه زیستن" می گردم. دنبال "فلسفه زندگی"

آیات همه اندیشه های مرا نشانه گرفته است.

با هیچ فلسفه ای نمی توانم معمای زندگی خودم را حل کنم. "آیات" همه فلسفه های مرا به هم ریخته است.

"فصل انسان" را دوباره تعریف خواهم کرد.

اگر "فصل انسان" آیات باشد، من با انسانیت چه نسبتی خواهم داشت؟

 

 

فرهنگ واژگان

به نام خدا

فرهنگ واژگان

سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می دارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.


کمونیسم: دو گاو دارید.دولت هر دوی آن ها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.


فاشیسم: دو گاو دارید.شیر را به دولت می دهید. دولت آن را به شما می فروشد.


کاپیتالیسم: دو گاو دارید.هر دوی آن ها را می دوشید.شیرها را به زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند.


نازیسم: دو گاو دارید.دولت به سوی شما تیراندازی می کندو هر دو گاو را می گیرد.


آنارشیسم:
دو گاو دارید.گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.


سادیسم: دو گاو دارید. به هر دوی آن ها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیر ها می اندازید.


آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.


دولت مرفه: دو گاو دارید. آن ها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید.


بوروکراسی: دو گاو دارید.برای تهیه شناسنامه آن ها 17 فرم را در 3 نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.


سازمان ملل: دو گاو دارید.فرانسه شما را از دوشیدن آن ها و آمریکا و انگلیس گاو ها را از شیر دادن به شما وتو می کنند. نیوزلند رأی ممتنع می دهد.


ایده آلیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید. همسر شما آن ها را می دوشد.


رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج می کنید. اما هنوز خودتان آن ها را می دوشید.


دگماتیسم:دو گاو دارید. زشت است گاو ماده را بدوشید.


فمینیسم: دو گاو دارید.حق ندارید گاو ماده را بدوشید.


پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید هر کدام را بدوشید فرقی نمی کند.


لیبرالیسم:دو گاو دارید. آن ها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود.


دمکراسی مطلق: دو گاو دارید.از همسایه ها رأی می گیرید که آن ها را بدوشید یا نه.


سکولاریسم: دوگاو دارید پس نیازی به دين نیست.


ایمان به خدا: دو گاو دارید: به خوراک و جا و نیاز هایشان می رسید........ شیرشان را هم می دوشید..............آب قاطی اش نمی کنید...................... هم خودتان مصرف می کنید ...... هم مراعات همسایه ها را می کنید

فلسفه روانشناسی

به نام خدا

معرفی کتاب فلسفه روانشناسی

این کتاب توسط یکی از بازدیدکنندگان محترم وبلاگ معرفی شده. مطالعه آن را به همه دوستان پیشنهاد می کنم.

فلسفه روانشناسی
ماریو برونژه و رون آردیلا
مترجمان
دکتر محمد جواد زارعان و همکاران
انتشارات حوزه و دانشگاه
فروشگاه تهران
بین وصال و قدس

فلسفه دین و دین پژوهی در قرن بیست و یکم

به نام خدا

"فلسه دین" و "دین پژوهی" در قرن بیست و یکم

ما و این نهضت ناتمام ترجمه

 

قرن بیستم با مرثیه­هایی درباره مرگ خدا آغاز شد و اعلام مرگ خدا فضای اندیشه ای و رسانه ای غرب را تحت تاثیر خود قرار داد. در سال‌ 1968، مجله‌ تايم‌ پرسيد: آيا خدا مرده‌ است‌؟ اين‌ تيتر در آن‌ زمان‌ تحريك‌آميز و اندوهبار مي‌نمود، اما اكنون‌، پس‌ از گذشت نیم قرن، مجلات‌ به پرسش دیگری روی آورده اند: «امروز با موج‌ فوق‌العاده‌ گرايش‌ به‌ مسائل‌ معنوي‌ و ديني‌ چه‌ بايد كنيم‌؟» مجله‌ نيوزويك‌ با اشاره‌ به‌ اخبار آمريكا و گزارش‌هاي‌ جهاني‌ مي‌نويسد: «به‌ نظر مي‌رسد آمريكا امروز بيش‌ از زمان‌ تاسيس‌، دين‌‌گراست». دفتر قرن بیستم، در حالی بسته شد که بوش پسر، رئیس جمهور پیشین آمریکا بار دیگر کتاب قطور و سیاه جنگ­های صلیبی را  باز گشود و نیروهای صلیبی همچنان تمام سرزمین­های اسلامی را برای استحاله آنها در «دهکده جهانی عالم مسیحی» شخم می­زنند.

ساختن مناره در سوئیس ممنوع می شود و رسانه­های غربی بر طبل اسلام هراسی در شرق و غرب عالم می­کوبند و «المنار» شبکه ای که از نظر سرمایه و نیرو در اندازه یک شبکه محلی کشورهای غربی هم نیست، توسط یک قاره به پهنای همه اروپا تحریم می­شود!

فقط یکی از این اتفاقات کافی است تا هر نظاره­گری را مبهوت و کنجکاو سازد و او را به مطالعه­ای دقیق و شگرف در احوال ادیان و شناخت طرفین این درگیری­ها فرا بخواند. این مطالعه می­تواند با نگاهی برون دینی و از زاویه علومی دیگر انجام گیرد. در این نگاه محقق می­بایست به عنوان یک ناظر بیرونی و بدون قضاوت درباره گزاره های تاریخی و اندیشه­ای یک دین، از نگاه علمی دیگر همچون روانشناسی، جامعه شناسی، باستان­شناسی به بررسی ومطالعه آن آیین بپردازد. این گمانه­ایست که «نینیان اسمارت»، دین­پژوه معاصر و نویسنده مدخل «دین­پژوهشی» در دایره­المعارف بریتانیکا بدان معتقد است. او می­نویسد: «دغدغه امروز دین­­پژوهی عمدتا توصیفی و تبیینی است و از این رو رشته­های گوناگونی چون تاریخ، جامعه­شناسی، انسان­شناسی، روان­شناسی و باستان­شناسی را در بر می­گیرد.»(ص20)

اما آیا دین پژوهی به عنوان یک علم می­تواند چنان که باید یک دین را به خوبی معرفی و شناسایی کند؟ پاسخ چندان آسان نیست. رویکرد افراطی و دیگرپرستانه به ادیان دیگر و خودکم بینی می­تواند این تحقیقات را دچار آفت­های پرشماری نماید و اعتبار علمی آنها را ساقط کند. وقتی سیاست زدگی، رسانه زدگی و یا نگاه ابزاری به دین در پس­زمینه یک تحقیق علمی قرار گیرد، مشخص است که نباید گزاره­هایی درست، منصفانه و دقیق را انتظار کشید. همچنین نگاه پولورالیستی به ادیان و بررسی تقلیل گرایانه دین به اخلاق و معنویت نیز می­تواند پژوهشگران را از نیل به حقیقت باز دارد.از دیگر آفاتی که مسیر دانش "فلسفه دین" و علم نوبنیاد "دین پژوهی" را در کشور ما آزرده است، رویکرد افراطی به ترجمه و شرح ّآثار نویسندگان و فیلسوفان غربی است، بدون آن که متناسب با چنین ترجمه هایی آثار تولیدی محققان داخلی نیز منتشر گردد.

 آیا راه درازی که ما برای تولید دانش در عرصه­های علوم انسانی پیش رو داریم، از مسیر ترجمه و شرح آثار گذشتگان می­گذرد؟ رویکرد ترجمه­ای به علوم انسانی آن هم در مراکز عالی پژوهشی کشور به هر بهانه­ای که باشد شایسته نیست و بهتر است به آثار دانشجویان و اعضاءعلمی اهمیت بیشتری داده شود و آثار آنان سهل تر از گذشته منتشر گردد. به امید آن روز که تولیدات علمی، نظریه­پردازی­ها و ابداعات دانشجویان و اساتید ایرانی به آسانی در کمیته­های بررسی پذیرفته شود و پس از انتشار در کشور، به زبان انگلیسی ترجمه و برای دپارتمان­های علمی مربوطه در خارج کشور منتشر گردد و همچنان که ترجمه آثار برخی نام ها به راحتی  در مراکز پژوهشی ما در سطح دکترا و کارشناسی ارشد پذیرفته شده و منتشر می شود و گاه نیز یک ترجمه! به عنوان پایان نامه یک دوره تحصیلی عالی در نظر گرفته میشود، آثار و تحقیقات دانشجویان مقطع ارشد و دکترا در دانشگاه های کشوری اعتباری افزونتر یابد و به زیور طبع آراسته گردد.

 

 




نحوه ثبت نام دانشجويان و پژوهشگران فلسفه در «همايش بين‌المللي روز جهاني فلسفه»


با توجه به اخبار

سایت همایش "روز جهانی فلسفه"


بهتره که از طریق سایت ثبت نام کنید و فرمی رو براشون ارسال کنین:

register@philosophyday.ir

البته گفتن که دعوت نامه ها به دانشکده ها فرستاده شده و می تونید از آموزش دانشکده تون جویا شین.

اما محتویات فرم:

ادامه نوشته