سخنرانی جورجیو آگامبن با موضوع تبارشناسی حکومت
ساعت 10 صبح یکشنبه، دوم مهر ماه برنامه سخنرانی های جورجیو آگامبن در ایران آغاز شد در حالی که اتاق شماره 203 در دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی مملو از علاقمندان به فلسفه بود. عنوان این سخنرانی تبارشناسی حکومت بود.
حکومت به مثابه تدبیر
«
من امروز نتایج سه سال تحقیقاتم را در اختیار شما می گذارم. در هر تحقیق
باید دو مسئله را در نظر داشت. اول خود مسئله است و دوم مفاهیمی که از آن
مسئله کشف می شود. گاهی اوقات یک مسئله، خیلی خوب مطرح می شود ولی هیچ
مفهوم سازی صورت نمی گیرد و گاهی هم به خاطر مفهوم سازی اساس مسئله از یاد
می رود. »
این تمام آن چیزی بود که آگامبن به عنوان مقدمه سخنرانی خود
گفت و در نتیجه به سرعت سراغ اصل مطلب رفت. آگامبن اظهار داشت:« مسئله من
این است که مفهوم قدرت چگونه به جای مفهوم "economic" می نشیند. من از
واژه "economic" مفهوم "تدبیر" را برداشت می کنم؛ اگر چه معنای اقتصاد را
دارد. من نشان می دهم که در غرب چگونه حکومت شکل تدبیر به خود گرفت و این
تغییر شکل ریشه در الهیات مسیحی دارد. »
این فیلسوف خود را ادامه
دهنده سنت میشل فوکو در بازیابی سرشت سیاست دانست؛ اگرچه به تفاوت های خود
با این اندیشمند فرانسوی نیز اشاره کرد. آگامبن گفت: « تحقیقات من ادامه
تحقیقات فوکو درباره تبارشناسی حکومت است اما نتایج من با نتایج او تفاوت
دارد. فوکو سعی می کند در مواجهه با پرسش های تاریخی پاسخ هایی متناسب با
شرایط حاضر پیدا کند اما من پاسخ هایم را در طول تاریخ جستجو می کنم. اگر
فوکو تحقیقات خود را معطوف به قرن هجدهم به بعد می کند، من به گذشته ای
دور و درازتر سفر می کنم، به سده های اول میلادی. بنابراین یکی از وجوه
تفاوت ما در گستردگی زمان است. »
آگامبن همچنین خاطره ای نیز از فوکو
تعریف می کند که گویای گستردگی دانش و اندیشه میشل فوکو است. او گفت: « یک
روز فوکو از من پرسید که چرا این قدر به گذشته سرک می کشی. تو حتی درباره
الهیات و حقوق رومیان هم تحقیق می کنی. با خنده جواب دادم، این تنها زمینه
ای است که تو در آن کار نکرده ای. »
آغاز تحقیقات آگامبن
همه
چیز از مباحثه کارل اشمیت با یک الهی دان پروتستان آغاز شد. این مباحثه در
سال 1930 درگرفت تا بلکه امکان پایه گذاری یک الهیات سیاسی جدید در مسیحیت
سنجیده شود. آگامبن گفت: « کار من از زمانی آغاز شد که متوجه این بحث شدم.
نظریه کارل اشمیت بر این است که تمام مفاهیم حقوقی مدرن در نتیجه
سکولاریزه کردن مفاهیم الهیات مسیحی حاصل شده است. در برابر اشمیت، آن
الهی دان هم این نظریه را مطرح کند که مفاهیم جدید ریشه در الهیات یهودی
دارد. در الهیات یهودی است که صحبت از یک خدا و یک شاه می شود، شاهی که
اختیار حکومت را در دست گرفته است. در حالی که در الهیات مسیحی چنین چیزی
نبود و از زمانی که مسئله تثلیث مطرح می شود، الهیات مسیحی سمت و سوی
دیگری پیدا می کند.»
آگامبن با تکیه بر این بحث بود که بر بازخوانی
تاریخ و الهیات تاکید کرد و گفت: « برای یافتن ریشه های حکومت های امروزی
غرب ناگزیریم که به سراغ الهیات و تاریخ برویم و به شرایط روز بسنده
نکنیم. »

تثلیث و دگرگونی الهیات مسیحی
آگامبن
نخست به بازخوانی تاریخی مسئله تثلیث می پردازد. به گفته او، مسئله تثلیث
در فواصل سده های اول تا پنجم میلادی وارد الهیات مسیحی می شود. آگامبن
گفت: « در الهیات مسیحی خدا هم یکی است و هم تثلیثی است. بحث تثلیث در
ابتدا با مقاومت برخی از عالمان دینی مواجه شد. آنها معتقد بودند که با
اعتقاد به تثلیث، شرک و چند خدایی وارد الهیات مسیحی می شود. مدافعان
مسئله تثلیث هم استدلال می کردند که گرچه خداوند در جوهر و ذات واحد است
اما در شیوه اداره امور جامعه ابتدا دو گانه و سپس سه گانه عمل کرده است. »
وی
افزود: « مثل همان پدر خانواده ای که اداره برخی از امور خانواده را به
پسرش واگذار می کند، مدافعان تثلیث هم معتقد بودند که خداوند بدون این که
در وحدت ذات دچار تناقض شود، اداره امور جامعه را به پسر خود، یعنی مسیح
واگذار کرده است. »
آگامبن معتقد است که مسئله تثلیث ریشه در مفهوم
واژه "economic" دارد، واژه ای مربوط به یونان باستان. او اظهار داشت: «
ارسطو در برابر مسئله سیاست، مسئله اقتصاد را مطرح می کند. او "economic"
را به مفهوم مدیریت تعبیر می کند و می گوید که اقتصاد یک مسئله عملی است،
نه یک الگوی راهنما. مسئله اقتصاد برای این است که کاری را در زندگی مردم
از پیش ببرد. »
به اعتقاد این فیلسوف، عالمان دینی با تکیه بر این
مفهوم واژه "economic" بحث تثلیث را مطرح کردند و از این راه بود که موفق
شدند بحث را از متافیزیک به تاریخ و از وجود خدا به کنش او هدایت کنند.
تدبیر الهیاتی و حکومت مدرن
آگامبن
سپس نقش این پارادیم الهیاتی را در به وجود آمدن حکومت مدرن تشریح کرد. وی
اظهار داشت: « تدبیر الهیاتی به معنای دوگانگی میان وجود و کنش خداوند
است. از این نظرعالمان دینی تلاش بسیاری کردند که این شکاف و دوگانگی از
میان برود اما همه تلاش های آنها ناکام ماند. »
آگامبن این دوگانگی را
مقایسه می کند با دوگانگی که آریوس از مبحث پدران و فرزندان نتیجه می
گیرد. او دراین باره گفت: « آریوس می گوید که فرزندان بدون اصول نیستند.
این نظر در تقابل با نظر برخی عالمان دینی بود که می گفتند کنش فرزندان یک
آنارشیسم است. آنارشیسم به معنای نداشتن هدف است و همین طور نداشتن اصول.
عالمان دینی معتقد بودند که حرکت فرزندان بدون حرکت پدران، حرکتی بدون
اصول و یک آنارشیسم است. »
به گفته آگامبن، عالمان دینی اعتقاد
دارند که کنش خدا یک راز است. او از این مسئله نتیجه می گیرد که اگر کنش
خدا ریشه در وجود و ماهیت او ندارد، کنش انسان ها نیز ریشه در عناصر
ماورایی ندارد. آگامبن معتقد است که ریشه کنش انسان ها در خود انسان هاست.
او سپس به ماهیت حکومت اشاره کرد و گفت: « اساس حکومت نیز بر این دوگانگی
بنا شده است. وجود و کنش آن متفاوت است و اگرنه، نیازی نبود که یک حکومت
به وجود بیاید. »
آگامبن همچنین بر آنارشیسم موجود در حکومت
صحه می گذارد تا از طریقی دیگر دوگانگی حکومت مدرن را ثابت کند. او مثال
یکی از فیلم های پازولینی، کارگردان مشهور سینما را می زند و به نقل از
یکی از شخصیت های آن می گوید که آنارشیسم واقعی چیزی جز قدرت نیست. وی
همچنین از والتر بنیامین نقل قول می کند که هیچ چیزی آنارشیک تر از نظم
بورژوازی نیست و یک حکومت بدون آنارشیسم به وجود نخواهد آمد.
مشیت و دوگانگی حکومت ها
نظریه
مشیت کوششی است برای متصل نمودن دو قطب شکاف میان وجود و کنش خداوند. به
گفته آگامبن، این نظریه از سده دوم تا هجدهم میلادی در غرب مطرح بوده است.
او معتقد است که نظریه مشیت مانند یک ماشین دوگانه عمل می کند. طبق این
نظریه، خداوند امور جزیی جهان را مدیریت نمی کند و مدیریت او در شامل علت
ها و قانون های نخستین می شود. آگامبن در تشریح این نظریه اظهار داشت: «
مدیریت امور جزیی را خداوند بر عهده فرشتگان گذاشته که این مانند اصول
بوروکراسی است. همه واژگان حکومتی مدرن مثل وزارت و حتی رسالت ریشه در
فرشته شناسی دارد. »
وی افزود: « این جمله را بارها شنیده اید که در
غرب شاهان سلطنت می کنند و نه حکومت. این برخاسته از همان نظریه مشیت است.
ماشین مشیت نیز روی دو اصل حرکت می کند که حکومت و مدیریت است. این
دوگانگی را امروز به خوبی می توانیم در حکومت های مدرن تشخیص دهیم. قانون
اساسی این حکومت ها شبیه آن قوانین کلان و نخستینی است که خداوند خود آنها
را مدیریت می کند. از طرف دیگر اجرای قانون اساسی بر عهده قوه مجریه است
که این را نیز می توان با مدیریت امور جزیی توسط فرشتگان مطابقت داد. »
آگامبن
همچنین با اشاره به الهیات اسلامی، نظریه مشیت را متفاوت با اصول این
الهیات دانست، به خصوص با اصول اشاعره که معتقدند خداوند در همه امور، حتی
امور جزیی نیز دخالت می کند.
نظریه خسارت های جانبی
فیلسوف
ایتالیایی در ادامه سخنان خود به نظریه دیگری به نام خسارت های جانبی
رسید. به گفته آگامبن، نظریه خسارت های جانبی نیز یکی از مباحث الهیات است
که تجلی آن را می توان در حکومت های امروزی مشاهده کرد. او اظهار داشت: «
عالمان دینی همواره در بربار این پرسش قرار گرفته اند که اگر خداوند حاکم
جهان است پس چرا این همه شر در جهان وجود دارد. تاکنون هزاران کتاب در
پاسخ به این پرسش نوشته شده است و خواهید دید که این پاسخ چه اهمیتی در
شکل گیری اندیشه مدرن سیاسی دارد. »
وی در تشریح این پاسخ گفت: « یک
اصل خوب هم مثل می تواند مانند یک ماشین دوگانه عمل کند؛ به این معنا که
هم پیامدهای منفی داشته باشد و هم پیامدهای مثبت. مثال باران، مثال خوبی
است. ما باران را به عنوان یک اصل مثبت می پذیریم اما همین باران می تواند
تبدیل به سیل بشود که در این صورت ویران کننده خواهد بود. »
آگامبن
همچنین با مثالی صحت نظریه خسارت های جانبی را در رفتار حکومت های مدرن
ثابت کرد. او گفت: « استراتژیست های دولت آمریکا معتقدند که بمباران کردن
یک منطقه به خودی خود امر بدی نیست چون برای دفع شر انجام می شود، مثل
بمباران کردن عراق برای دفع صدام. اما این یک وجه قضیه است. آنها خود
معترفند که پیامد بمباران، نابودی شهرهاست که این یک اتفاق بد است. »
آگامبن
تاکید کرد که ریشه این بحث در الهیات است و اظهار داشت: « فرضیه من این
است که تمام مفاهیم الهیات سیاسی، پارادایم هایی در حکومت مدرن می شوند.
حتی واژه ای مثل توریسم، سکولاریزه شده واژه زائر مسیحی است، زائری که در
گذشته تمام جهان را زیر پا می گذاشت.»
فرجام سخن
جورجیو
آگامبن با طرح نظریه خسارت های جانبی تقریبا به پایان بحث خود رسید. او
گفت: « سعی کردم که بزرگ ترین ویژگی های یک حکومت مدرن را توضیح دهم. یکی
از آنها خصلت دوگانگی است و دیگری خسارت های جانبی. من در همه پژوهش هایم
به این خصلت دوگانگی رسیده ام. در تمام تئوری های دموکراسی با این خصلت
مواجهیم اما چگونه می توان دو قطب این شکاف را به هم نزدیک کرد؟ از یک طرف
حاکمیت مردم مطرح است و از طرف دیگر، حکومت دولت ها. از یک طرف نظم مطرح
است و از طرف دیگر، قانون. حکومت ها از مردم وجود یافته اند اما کنش آنها
چیز دیگری است.»
به گفته این فیلسوف، ژان ژاک روسو تلاش بسیاری کرد که
میان این دو مسئله آشتی برقرار کند اما تلاش او نتایج بسیار منفی برای
دموکراسی داشته است. آگامبن گفت: « روسو معتقد بود که قانون باید بیانگر
حاکمیت مردم باشد و از طرف دیگر قدرت اجرایی را در دست دولت ها می سپارد.
اگرچه همین نظریه روسو هم ریشه در الهیات مسیحی دارد. حتی اصطلاح "اراده
عمومی" هم که او مطرح می کند، برای خودش نیست؛ ایده ای است که یک عالم
مسیحی بیان می کند و بیانگر همان نظریه مشیت است. »
وی در پایان سخنان
خود به نقد روسو پرداخت و اظهار داشت: « نقد من بر روسو این است که تمام
اهمیت مسئله را در دولت می بیند. قانون مهم نیست این پلیس است که اهمیت
دارد. شاه نیست که اهمیت دارد، این وزرای او هستند که حائز اهمیتند. مشکل
این است که تمام دموکراسی های غربی، کاملا حکومتی شده اند. فقط مبتنی بر
دولت هستند. در حالی که دولت تنها باید قانون را اجرا کند و خودش هیچ
اصالتی ندارد. »
مشق های فلسفی در گریز از زندگی روزمره و خلوتکده ای نایاب برای اندیشیدن و فلسفه ورزیدن