وقت چیست و چگونه تلف می شود؟ دکتر رضا داوری اردکانی
به نام خدا
معرفی رشته فلسفه هنر، رشته فلسفه علم ، فلسفه غرب و فلسفه اسلامی
با اعلام نتایج کنکور کارشناسی ارشد دوستان بسیاری به این وبلاگ مراجعه کرده اند و درباره گرایش های رشته فلسفه بخصوص درباره گرایش فلسفه هنر پرسش هایی دارند. این متن را بنا به درخواست این عزیزان در معرفی برخی گرایشهای فلسفه نوشته ام. انشاءالله که در انتخاب رشته مورد علاقه عزیزان راهگشا باشد.
1- فلسفه هنر
رشته فلسفه هنر را می توان با دو گرایش فلسفه قاره ای و فلسفه تحلیلی مطالعه کرد، اما این رشته در ایران تنها با رویکرد قاره ای تدریس می شود. دررویکرد قاره ای جایگاه هنر و زیبایی درنظامهای فلسفی فیلسوفان مختلف بررسی می شود. مثلادریافته می شود کانت یا افلاطون یا نیچه یا هایدگر درباره زیبایی،هنر، شعر و... چه آرائی داشته اند. زیبایی یک امر عینی است یعنی در خارج وجود دارند یا ذهنی است و زاده تخیل و ذهن آدمیست؟ تعریف هنر چیست؟ چه رابطه ای میان زیبایی و حقیقت و زیبایی و خیر وجود دارد؟شاخصه های زیبایی چیست؟
اما در رویکرد تحلیلی که در ایران تدریس نمی شود و اکثر علاقمندان به فلسفه هنرشاید به این رویکرد علاقمند باشند به فلسفه تک تک هنر ها می پردازد. مثلا فلسفه فیلم، فلسفه نقاشی،فلسفه موسیقی، فلسفه ادبیات و... در این زمینه کتابهای خوبی به فارسی ترجمه شده است اما در دانشکده های فلسفه کشور چنین رویکردی وجود ندارد. برخی دانشجویان علاقمند اما عنوان پایان نامه خود را می توانند این موضوعات قرار دهند و علاقه خود را پی بگیرند.
در کل رشته فلسفه هنر برای علاقمندان به فلسفه می تواند جذاب باشد اما برای علاقمندان به هنر اصلا توصیه نمی شود. زیرا کمترین اطلاعات درباره هنر آموزش داده می شود و تقریبا همه دروس فلسفه و ان هم از جنس فلسفه قاره ای است. دوستانی در دوره ما حضور داشتند که این رشته را به اشتباه انتخاب کرده بودند و ناراضی بودند. علاقمندان به مباحث نظری هنر می توانند در رشته پژوهش هنر تحصیل کنندکه رشته ای جذاب و شیرین و البته کاملا مرتبط با هنر می باشد.
قابل ذکر است که همین گرایش قاره ای در فلسفه هنر در ایران به درستی تدریس نمی شود و اساتید چندانی در این زمینه نداریم. مثلا درسی مانند زیباشناسی فیلسوفان انگلیسی تا کانت را در نظر بگیرید. اکثر اساتید فلسفه کانت تدریس می کنند و دو جلسه آخر مباحثی از نقد قوه حکم کانت یا زیباشناسی او را درس می دهند. البته در مورد کانت اوضاع بسیار خوب است چون خود او کتابی با موضوع زیباشناسی دارد اما وقتی نوبت به هایدگر یا نیچه یا ارسطو می شود خودتان بخوانید حدیث مفصل از این مجمل!
توصیه من به دوستان علاقمند به فلسفه هنر قاره ای هم این است که بهتر است یک دانشگاه خوب فلسفه غرب را با جدیت بخوانید و سپس پایان نامه را در یکی از موضوعات فلسفه هنر انتخاب کنید. مطمئن باشید اگر حیت تحصیل برخی کتب مطرح فلسفه هنر ترجمه شده در کشور را بخوانید هیچ چیز از دست نمی دهید و علاقه شما نیز کاملا ارضاء خواهد شد.
امکان ادامه تحصیل در مقطع دکترای فلسفه هنر و دکترای حکمت هنر اسلامی در ایران وجود دارد اما تنها دانشگاه های علامه طباطبایی (فلسفه هنر) و بوعلی سینای همدان (حکمت هنر اسلامی) اقدام به پذیرش در این رشته ها می کنند. اگرچه همانطور که گفتم نباید انتظار استاد راهنمایی کارکشته در این رشته ها را داشته باشید.
برخی از درسهای این رشته عبارتند از:
زیباشناسی(1) یونان و قرون وسطی، زیباشناسی(2) از فیلسوفان انگلیسی تا کانت، زیباشناسی(3) از هگل تا نیچه، زیباشناسی(4) اگزیستانسیالیسم و پدیدارشناسی، مکاتب فلسفه هنر قرن بیستم، عرفان نظری، هنر نزد فیلسوفان اسلامی (مشاء، اشراق و حکمت متعالیه)، هنر مسیحی(قرون وسطی) و...
رشته فلسفه علم
رشته فلسفه علم در ایران بر خلاف فلسفه هنر، با یک رویکرد کاملا تحلیلی تدریس می شود. دانشگاه صنعتی شریف، امیرکبیر، اصفهان پذیرای این رشته هستند. این رشته بیشتر به دانشجویان رشته های فنی مهندسی و علوم پایه توصیه می شود چون مبنای تدریس این رشته در ایران برای دانشجویان فنی قرار داده شده است و بیشتر به فلسفه علوم طبیعی پرداخته می شود تا به فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه علوم انسانی. پس علاقمندان به فلسفه علوم انسانی بهتر است در یک دانشگاه خوب ارشد فلسفه غرب بخوانند و سپس در دکترا تغییر مسیر دهند اگرچه بنا به گفته دکتر حسنی مدیر گروه فلسفه علوم انسانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه همچنان در کشور استادی کارکشته و توانا در این زمینه نداریم.
اما در زمینه فلسفه علوم طبیعی با توجه به سابقه بیشتر این رشته در کشور اساتید خوب و باانگیزه ای در کشور وجود دارند. مرکزمطالعات علوم بنیادی IPM، انجمن حکمت و فلسفه ایران، دانشگاه صنعتی شریف، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی از جمله مراکزی هستند که در این رشته دانشجوی دکترا پذیرش می کنند. علاقمندان به این رشته می توانندبه وبلاگ پربار دانشجویان فلسفه علم دانشگاه امیرکبیر و صنعتی شریف مراجعه کنند و اطلاعات بهتری دریافت کنند.
3- فلسفه غرب
خواندن فلسفه غرب در یکی از دانشگاه های خوب کشور با اساتیدی فرهیخته این توانایی را به دانشجو می دهد که در مقطع دکترا به انتخاب های سنجیده تر و عالمانه تری دست بزند. یک محیط علمی خوب با هم دوره ای هایی فعال و با نشاط علمی قطعا در رشدعلمی انسان موثر است. مطالعه جدی فلسفه غرب معمولا با نوعی شیفتگی به آن همراه است که بسیاری پس از گذشت مدتی از چند ماه تا چند سال از این شیفتگی عبور می کنند ولی بسیار اتفاق می افتد که فردی همچنان غرق در اندیشه های چند فیلسوف یا یک فیلسوف دچار شیفتگی می شود و حیات فلسفی اش به مخاطره می افتد. البته این اتفاق در همه گرایشهای فلسفه غرب از جمله فلسفه هنر و فلسفه علم برای کسانی که تازه شروع به مطالعات فلسفی می کنند وجود دارد.
4- فلسفه اسلامی
به نظر من در هر کدام از گرایش های فلسفه غرب که تحصیل کنیم نیاز است از سنت خود نیز دور نمانیم بخصوص اینکه قوی ترین سنت فلسفی در جهان اسلام از آن ایران است. هنوز اساتیدی در قم و تهران وجود دارند که فلسفه سینا یا فلسفه شیخ اشراق یا فلسفه صدرا را سینه به سینه از خود ابن سینا یا سهروردی یا ملاصدرا فراگرفته اند و استفاده از محضر ایشان بسیار مغتنم است. بهتر است علاقمندان به فلسفه اسلامی پس از قبولی در یک دانشگاه خوب با اساتیدی شناخته شده و قوی، نزد برخی از اساتید مشهور و قوی حوزه نیز تلمذکنند تا بتوانند دانش خود را عمق و وسعت بخشند. متاسفانه چنین امکانی برای دانشجویان فلسفه غرب درکشور وجود ندارد و به جز برخی اساتید که شخصا درد دانشجو را دارند و خارج از نظام آموزشی در محافل خصوصی به تربیت شاگرد مشغولند این موضوع عمومیتی ندارد.
اما در حوزه های علمیه شاگرد پروری مطابق سنت پیشین بی هیچ چشم داشتی معمول و مرسوم است و علاقمندان با کمی پرس و جو می توانند اساتید مطلوب خویش را بیابند.
از علم جدید عبور خواهیم کرد؟
سه رهیافت در تعریف دانشی دیگر
همایش بینالمللی علم دینی با سخنرانی جناب آقای دکتر...، افزایش بودجه پژوهشی دانشگاههای کشور توسط مجلس شورای اسلامی، تاسیس بنیاد نخبگان، تاسیس پژوهشگاههایی برای تولید علم دینی و دهها رویداد از این دست به اخبار روزانه رسانهها بدل شده است اما برنامهریزان و سیاستگزاران این مناسبات علمی و فرهنگی روزمره، چه پیشفرضهایی را آگاه یا ناخودآگاه در ذهن خود داشتهاند؟ چرا سخن از «علمی دیگر» یا در زبان برخی «عالمی دیگر»، این همه فراگیر شده است؟
چنین اخباری حکایت از حرکت به سوی معرفت و دانشی است که اکنون در میان ما حضور ندارد و در نظر سیاستگذاران علمی، باید همه توان و ظرفیت دانشگاهها، حوزههای علمیه و مراکز پژوهشی و تحقیقاتی کشور در مسیر دستیابی بدان، «برانگیخته»، «فعال» و «جهتدهی» شود. این نگاه به یک نارضایتی از وضع موجود اشاره دارد و ناگزیر معتقد است «علم جدید» همان «علم دینی» نیست. در این میان، هستیشناسی «علم جدید» از نقاط روشنیبخشی است که معتقدان به «علم دینی» را در دستیابی به دانشی دیگر امیدوار ساخته است. واژه «علم جدید» در برابر «علم قدیم»، نه از دایرهالمعارفهای فارسی بلکه از نیا و ریشهای غربی به فرهنگ ما راه یافته است. هنوز هم نزد دایره واژگانی اذهان عمومی، واژه علم بر همه دانشهای از گذشته تا امروز اطلاق میشود. اما نزد اهل فلسفه «علم جدید» به دانش دورهی تاریخی خاصی اشاره دارد که تبار خود را به انقلاب کوپرنیکی در رنسانس میرساند: انقلابی در نگاه به انسان و جهان که باعث خلق دوران مدرن در زندگی انسانها شده و با سلطه تمدن غربی، رهآوردهای مثبت و منفی آن، سراسر جهان را فراگرفته است. امیدواری اینجاست که چنانچه اثبات شود ماهیت «علم جدید» از «علم قدیم» یا همان دانش پیش از رنسانس متفاوت باشد، پس امکان حضور گونههای دیگری از علم فراروی ما قرار دارد. با اثبات این گزاره، «علم دینی» به امکانی جدید و قابل جستجو بدل میشود و یگانگی «علم جدید» فرو میریزد.
پرسش از تفاوت «علم جدید» و «علم قدیم» به ذهن برخی فیلسوفان غربی نیز خلیده و معرکهای از آراء به راه انداخته است. مطالعه درباره امکان ظهور «علم»ها به جای یک علم واحد به سه رهیافت مختلف منجر شده است که هر یک چالشها و پرسشهای جدیدی را باعث شدهاند.
رهیافت اول: ویتگنشتاین، پیروان مکتب ادینبورا همچون باری بارنز(Bary Barnes) و دیوید بلور(David Bloor)، توماس کوهن فیلسوف علم و صاحب تئوری پارادایمهای علمی و برونو لاتور (Bruno Latour) و استیو وولگار (SteveWoolgar)جامعهشناسان علم معاصر با رویکردهای مختلف علم را امری اجتماعی توصیف کردهاند. وجود سنت ها و شیوه های زندگی متفاوت و احتمالا مستقل از یکدیگر به این نگاه انجامیده که هر گزاره معرفتی و هر دانشی باید تنها بر پایه معیارهای آن جامعه ارزیابی شود و نمیتوان پارادایمهای علمی مختلف را با یک دیگر مقایسه کرد. پیآمد این نگاه، هر جامعهی بشری بستر زایش علمی جدید است. دیوید بلور میگوید: « ریاضیات هنگامی به وجود می آید که انجام می شود، و به وجود می آید بدان گونه که انجام میشود... ریاضیات و منطق مجموعه ای از هنجارها هستند. منزلت هستی شناختی منطق و ریاضیات همانند منزلت یک نهاد است. آنها ماهیتا اجتماعی هستند.»[1] توماس کوهن نیز بر اجتماعی بودن دانش تاکید میورزد و در تبین انقلابهای علمی میگوید در دوره کاوشهای عادیِ علم که بر سر موضوعات بنیانی توافق وجود دارد، الگوهای مساله- راه حل ظریف تر، پیچیده تر، و مفصل تر می شوند. این دوره ای است که در آن علم، از آن جهت که الگوهای مقبول راه حل، تفصیل و بسط بیشتری مییابند، توسعه ای متراکم و انباشتی می یابد. هم چنین، دوره حساس پیش از انقلاب علمی، مشحون از اختلاف بر سر مفاهیم اساسی و گاه بر سر اصول موضوعه است. این دورهای است که در آن اندیشه ها و نظریههای مقبول هیچ تفصیل و بسط مهمی نمییابند. از نظر کوهن این دوره زمانی پایان می یابد که دانشمندان مفاهیم و نظریه های جدید را هر چه بیشتر و وسیع تر مقبول مییابند و نهایتا اجماعی ظهور میکند. در نگاه کوهن این اجماع دانشمندان و مقبولیت گزارههای جدید نزد آنان است که انقلاب علمی و زایش علمی جدید را رقم میزند. جلب حمایت به وسیله پارادایمهای جدید به دلیل برتری قابل اثبات آن ها نسبت به پارادایمهای قدیم نیست، بلکه از آن روست که دانشمندان از فرصت و امکانی دیگر برای ارایه تبیینی جدید استقبال میکنند.
برونو لاتور (Bruno Latour) و استیو وولگار (SteveWoolgar) پا را فراتر گذاشته و کار دانشمندان را پروژهای برای ساخت واقعیت نامیدهاند[2]. آنها فعالیتهای یک آزمایشگاه علمی را از منظر مردمشناسی (anthropology)مورد تحقیق قرار دادند و در کتاب خود با عنوان زندگی در آزمایشگاه: ساخت اجتماعی حقایق علمی (Laboratory Life: The Social Construction of Scientific Facts)میگویند علاقه خاص آنان به بررسی زندگی در آزمایشگاه، متوجه روشی است که با آن، فعالیتهای روزمره دانشمندان به ساخت حقایق منجر میشود. لاتور و وولگار آزمایشگاه را بهعنوان سیستمی برای ساخت حقایق توصیف میکنند و میگویند فعالیتهای علمی، فعالیتهایی درباره «طبیعت» نیستند بلکه نبردی بیامان برای ساخت واقعیت بهشمار میآیند.
رهیافت دوم: هری کالینز Harry Collins و ترور پینچ Trevor Pinch درکتاب چگونگی علم مدعی شدهاند هیچ معیار و میزانى که بتواند صدق، یا حتى صدق احتمالى نظریههاى علمى را اثبات، یا بهطور قطعى ابطال کند، وجود ندارد. نویسندگان کتاب، پرفسور هرى کالینز، استاد جامعهشناسى و رئیس مرکز علمشناسى در دانشگاه بَث انگلستان و ترور پینچ، استاد گروه علمشناسى و فنّاورىشناسى دانشگاه کُرنل امریکا این کتاب را اولینبار در سال 1993 و بار دوم در سال 1994 م منتشر کردهاند. پینچ و کالینز با آوردن مثالها و شواهدی از رخدادهای علمی جهان، بیان میکنند: «مثل همیشه، چیستى واقعیات طبیعت در چهارچوب استدلال انسانها تعیین مىشود.» به اعتقاد آنها داورى دربارهى فرجام آزمون یک نظریه، همواره امر سرراست و روشنى نیست. داورى دربارهى فرجام یک نظریه، برخلاف آنچه برخى فیلسوفان مىپندارند، صِرف بررسى پیشبینىهاى نظریه و نتایج آزمایشى نیست؛ تفسیر همواره حضور و دخول دارد. آنها در فصل آخر کتاب، به عنوان نتیجه اعلام میکنند: «پژوهشهاى موضوعى ما نشان مىدهد که هیچ منطق اکتشاف علمىاى وجود ندارد و یا اینکه اگر چنین منطقى وجود دارد، منطق زندگى روزمره است... تصادفى نیست آنهایى که احساسى یقینى از فهم و درک روش علمى دارند، به ندرت خودشان در خط مقدم علوم کار وکاوش کردهاند».[3] پیآمد این نگاه، علم به امری روانی فروکاهیده است و هیچ معیار جامعی برای بیان برتری نوعی از دانش بر نوعی دیگر وجود ندارد.
نسبیگرایی رهیافت اول و رهیافت دوم تصویری تیره از علم پیش رو میگذارد. فروکاست دانش به پدیدهای اجتماعی یا فردی، علم را به امری پسینی بدل میکند که برساخته اعتقادات فردی و اجتماعی دورههای مختلف تمدنی است و حقیقتی خارج از روان انسان و فرهنگ اجتماعی وجود ندارد.
رهیافت سوم: با تلاش هایدگر برای عبور از دعوای تاریخی میان سوژه و ابژه و تبدیل انسان و جهان به دازاین، مسالهای به نام «عالم»هایی که ما در آن زیست میکنیم مورد توجه اندیشنمدان قرار گرفت. علم در این منظر خود راههای جدید را میسازد و این راههای جدید را میپیماید. روش متحد با علم است و نمیتوان میان علم و روش آن جدایی افکند. علم مسبوق به یک وضع فکر و نظام عالمی است که در آن موجود در طرح و صورتی خاص بر پژوهنده آشکار میشود. آرون گورویچ میگوید: «ریاضی کردن (جهان و موجودات) هم ضرورتا به معنی پرده برداشتن از حقیقت موجودی نیست که تاکنون از چشم ما پنهان مانده بود، بلکه به عکس، معنی آن توفیق در ساختن عالمی است که باید بنا شود. علم این وظیفه را بر عهده میگیرد و در پرتو هدایت قاعدههایی که در کار روش دارد، از راه فرآیند پیچیده مثالی سازی (یا تمثل پردازی) و ریاضیسازی عالم خود را بنا میکند. عالمی که از این راه به دست میآید، محصول دستور کار و روش خاصی است. منسوجی از مفاهیم است که نباید آن را به جای واقعیت گرفت...»[4]
از این منظر علم جدید محصول نگاه ریاضیوار به هستی است. دکارت گفته است که عالم همان نیست که به چشم و تجربه هرکس میآید بلکه حقیقت آن چیزی است که به صورت ریاضی در نظر عالِم طبیعت آشکار میشود. دکتر داوری اردکانی مینویسد: «اگر برای ما امروزیها رئالسم علمی یک امر بدیهی یا مسلم به نظر میآید از آن روست که از قرن هفدهم تاکنون علوم بسط و پیشرفت داشته و مشکلی که آغازکنندگان راه پژوهش علمی و بنیانگذاران علم جدید داشتهاند اکنون دیگر مشکل نمینماید و چه بسا که کسانی آن را تلقی طبیعی و همیشگی بشر بدانند. ولی علم جدید روگرفتی از عالم طبیعت نیست بلکه در عالم خاص و در صورت ریاضی ظاهر شده است.»[5]
چنانچه از این منظر به مساله چگونگی پیدایش علم دینی پرداخته شود، علم دینی محصول «عالم دینی» معرفی خواهد شد. عالمی که در آن تعریف انسان و جهان در منظومهای دینی تعریف شده و بر جان افراد جامعه نشسته باشد. این نگاه از دام نسبیاندیشی میگریزد و علم را امری مقدم بر فرد و جامعه تعریف میکند.
[1] محمد پزشکی، مکتب ادینبورا و نظریه اجتماعی، به
نقل از
Bloor D. (1973/1)," Wittgenstein and Mannheim on the Sociology of
Mathematics", Studies in Histoey and Philosophy of Science, vol. 4,
no. 2, P:188&189،
[2] کیرک رابرت، تاملی درباره نسبیگرایی معرفتی، ترجمه: پیروز فطورچی، فصلنامه ذهن، تابستان 1381، شماره 10، ص112؛
[3] سعید زیباکلام، از چیستی علم به سوی چگونگی علم، فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 34، بهار 1382؛
[4] آرون گورویچ، پدیدارشناس و فلسفه علم، ترجمه حسین معصومی همدانی، نشریه فرهنگ، ویژه پدیدارشناسی(1)، ص89؛
[5] رضا داوری اردکانی، درباره علم، انتشارات هرمس، چاپ اول، 1386، ص25؛
متن زیر بخشی از سخنان و نظرات وحید جلیلی از فعالان فرهنگی و دبیر جشنوراه مردمی عمار درباره سینمای ایران است که در ادامه می آید:
*اول
باید بفهمیم سینمای ایران یعنی چه. به نظرم دلیل این که بسیاری از بحث های
منتقدان در این زمینه ها به نتیجه نمی رسد همین باشد. وقتی راجع به سینمای
ایران صحبت میشود، یک معضل مهم این است که بیشتر بر روی سینمایش زوم می
کنیم. نمیدانم فیلم برداری اش بد بود، کارگردانیش فلان بود، فیلمنامه اش
خوب نبود. آقا سینمای ایران یک وجه دیگر هم دارد. ایران! اینجا
بورکینافاسو که نیست. دوستان طوری صحبت می کنند که دقیقا شبیه حرفهایشان
را در مورد سینمای بورکینافاسو و تایلند و اوکراین هم می توان زد. وقتی می گوئیم سینمای ایران، آیا ایران یک لفظ بی ربط و بی تاثیری است که هر کشور دیگر را می توان جایگزین آن کرد؟
*ما
باید در سینمای ایران در کنار تمام حرف هایی که در مورد سینما زده می شود،
در مورد ایران هم حرف زده شود. که اتفاقا هر قدر بیشتر در مورد ایران حرف
بزنیم سینمای ما بیشتر تقویت می شود. دلیل هم دارم. چون ما اگر می گوییم
سینمای سینما یا قصه است یا تصویر .وقتی شما بگوئید ایران! این ایران یک
طرفش کوه های تفتان است، یک طرفش دریای خزر است، یک طرفش سپید رود و کارون
است، یک طرفش هم کویر لوت است.
*در مورد ایران این همه تنوع
جغرافیایی داریم که اگر در مورد اینها حرف زده شود، این به سینمای ایران
کمک می کند. میرسیم به تاریخ. وقتی می گوییم ایران، یک تاریخ عظیم پیش روی
ماست که از منظر سینمایی باید به آن بگوییم درام. دوستان می فرمانید که
چرا قصه ندارند برای نوشتن. آقای قادری می گویند که چون ایمان نیست. من هم
می گویم فقط نگوید ایمان نیست، یک مقدار میتوان آن را توسعه داد. در مقابل
ایمان ما کفر را داریم. کافر به چه معناست؟ به معنای کسی که می بیند و
انکار می کند. در قرآن بسیاری از کسانی که کافر نامیده شده اند، افرادی
هستند که به خدا اعتقاد دارند. ولی یک سری چیزها را انکار می کنند. الان
در سینما ما علاوه بر این که آدم مومن به انقلاب اندازه کافی نداریم، کافر
به انقلاب و یک سری آدم مردد هم داریم. که خب باید تکلیفشان مشخص بشود.
*چند
روز قبل میزگردی داشتیم با حضور آقای علی معلم. بحث این بود که عده ای با
نگاه مذهبی و انقلابی برای سینما مشروعیت قائل نیستند. اینها باید پاسخو
باشند و تکلیفشان را با سینما مشخص کنند. هر کس بخواهد حرف بزند سریع یقه
اش را می گیرند که شما اول بگو اصل سینما را قبول داری یا نه؟ هیچ کس به
اینها نمی گوید شما داری تفتیش عقاید می کنید. به شما چه مربوط که من
سینمارا قبول دارم یا خیر. اما اگر یک نفر بگوید شما اصل انقلاب اسلامی را
قبول دارید یا نه؟ داد و هوار می کنند که آقا سانسور، فاشیسم! ای بابا شما
سینما را به یک چیز مقدس عجیب و غریب تبدیل کردید که اگر کسی به آن معتقد
نباشد باید سنگ باران شود، ولی راجع به انقلاب اسلامی نمی توان از سینماگر
پرسید که تکلیف تو با این موضوع چیست.
*آقایان منتقد! 20 سال است دارید در مورد سینما حرف می زنید. دو ماه هم در مورد ایران حرف بزنید.
ببینیم وقتی میگویئم ایران یعنی چی! چه چیزی در ذهن ما شکل می گیرد. آن
زمان ما به یک اجماعی می رسیم و من فکر می کنم آن موقع یکی پس از دیگری
مشکلات سینمای ما حل خواهد شد. شما می گوئید چرا نمی توانند داستان بسازند؟
من می گویم آنها اصلا داستان را گوش نمی کنند. به ماجراهای انقلاب و دفاع
مقدس گوش نمی کنند.
*ما کلی کاراکتر خلق شده در این انقلاب داریم.
اما چون یک عده ای کافر این انقلاب اند، دوست ندارند ببینند. چرا؟ چون می
گوید این آدمی که قهرمان است، حتی از زاویه دراماتیک هم قهرمان است، من نمی
پسندمش. چون ایدئولوژیک است.
*آقای شهید رجایی کاسه بشقابی کنار خیابان بود. بعد شد رئیس جمهور یک مملکت. آیا این دراماتیک نیست؟
تازه من رجایی را چون خیلی مشهور است گفتم. اصغر کهدویی هم از نظر من یک
قهرمان است. کلی آدم برای پرداختن داریم. همین شهدا. اینها واقعا ارزش های
دراماتیک دارند. اعتراض من به این است! می گویم کسی که می گوید سینما را در
ایران نمی بیند، دروغ می گوید که سینما برایش موضعیت دارد. چون اگر شما یک
کارگردان آمریکایی را به ایران بیاورید، فارغ از نگاه ایدئولوژیک، نگاه می
کند و می گوید، عجب تاریخی! عجب ملتی. در همین 30 الی 40 سال اخیر
بزرگترین چالش های جهان اینجا بوده است.
*این
که ما بگوئیم مثلا سازمان سیا یا موساد روی ایران کار جاسوسی کرده است،
غیر واقعی یا غیر منطقی است؟ اما شما جرات داری بگو CIA در ایران کار
جاسوسی می کند. ببین چطور سنگ بارانت می کنند همینهایی که ادعای روشن فکری
دارند. طرف خودش می گوید من جاسوسم. فیلم میسازد، نشان میدهد که ترور می
کند. ما می گوییم نه اینها سازمان خیریه هستند. غلط کرده هر کس می گوید
اینها جاسوسند.
*شهید
احمدی روشن را همین دیروز وسط خیابان شهید کردند مال 30 سال قبل هم نیست.
فیلم ساز من می آید می گوید: کدام جنگ؟ یک هفته بعد از ترور این دانشمند می
گوید کدام جنگ؟ بابا بگذار احمدی روشن کفنش خشک بشود بعد برو این را بگو.
معلوم است که باید به تو اسکار بدهند. درمورد ایران هر قدر صحبت
بکنیم بیشتر به ارزش های دراماتیک می رسیم. بیشتر به ارزش های تصویری می
رسیم و سینمای ایران نجات پیدا میکند. وگرنه ما اگر تکلیفمان را با سینمای
ایران مشخص نکنیم، این همه داستان و قصه های بزرگی که در کشور ما وجود
دارد، هدر میشود.
*سینمای ایران میتواند قوی ترین آثار را در
مورد ژانر پلیسی – جاسوسی بسازد. مگر بزرگ ترین و رایج ترین ژانر
سینمایی در جهان همین نیست؟ کشوری که مورد هجوم تمام سازمان های جاسوسی
دنیا بوده و حدود 16 هزار ترور را از سر گذرانده، من می گویم اگر ما
سینماگر داشتیم، کسانی داشتیم که سینما برایشان موضوعیت داشت، فقط و فقط
سینما نه مردم، نه اسلام، فقط سینما! می توانستیم قوی ترین ژانر پلیسی -
جاسوسی جهان را داشته باشی. اما به راحتی این همه سوژه را کنار گذاشتند.
*من
وقتی میخواهم فیلمی را ارزیابی بکنم، هم به سینما نگاه می کنم هم به
ایرانش. وقتی به جشنواره امسال نگاه می کنم ممکن است یک فیلمی به نظرم از
نظر سینمایی ضعیف برسد. از نظر فیلمنامه قوی نباشد، اما این را هم می بینم
که دوربینش را به یک جایی برده که تا حالا دوربین سینمای ایران به آنجا
نرسیده است. من به کارگردان این کار می گویم دمت گرم. می بینم یک نفر در
کهکیلویه و بویر احمد، دوربین دستش گرفته و رفته جایی این فیلم را ساخته.
این دارد یک ارزش افزوده ای را به سینمای ایران اضافه می کند حالا خوب
نساخته؟ ایرادی ندارد. بقیه بیایند همین را ارتقا بدهند. پس همین به من
ملاک میدهد. من وقتی میخواهم سینما را نگاه بکنم ببینم این اثر چقدر با
ایران من نسبت دارد.
این به آن معنا نیست که بهانه ای بشود برای یک
رویکرد صد رد صد ظاهرگرایانه که خب ما دیگر در فیلممان فقط یک کویر لوت
نشان بدهیم، دو تا کوه نشان بدهیم و تمام! یک نماز خواندن را نشان بدهیم و
بگوئیم فیلم شد دینی. نه اینطور نیست. این ملاحظات را هم داریم اما از اصلش
نمی گذریم. به هر حال ایران را در جشنواره امسال در برخی فیلم ها این شکلی
دیدیم.
*این مملکت این همه شهید داده، طرف ادعای روشن فکری اش می
شود اما هنوز یک داستان کوتاه در مورد کل دفاع مقدس و شهدا ننوشته. بعد
همینها چه سر و صدایی راه میاندازند که چرا شما به اندازه کافی تصاویر
اسکار گرفتن فرهادی را پخش نکردید؟ ای وای چقدر سانسور داریم در این مملکت.
حضرت آقا شده تو کل تاریخ انقلاب را سانسور کردی و یک کلمه راجع به آن
نگفتی. حالا به این میگویی سانسور؟
به نام خدا
عنوان مقاله: دلالتهای اسطوره شناختی رابطه انسان و کیهان پیش و پس از انقلاب کپرنیکی
چکیده:
مطالعه آسمان و ستارگان و سیارههای بالای سر همواره یکی از اولین علاقههای انسانها بوده است. به ویژه اینکه از دوران باستان، آسمان ساحتی مقدس داشت و در بسیاری اوقات سرنوشت زمینیان توسط آسمانیان رقم میخورد. جستار حاضر چهار منظر انسان به کیهان را از میان اندیشههای آدمیان در روزگار باورهای اساطیری، روزگار پیدایش فلسفه در یونان، منظومه ماندگار بطلمیوس در قرون وسطی و پیدایی علم جدید از یافتههای نیکولاس کوزایی، کپرنیک، کپلر و گالیله، مورد مطالعه قرار داده است و دلالتهای اسطورهشناختی این باورها را در شش محور: خدا و کیهان، حیات انسان و جهان، انس انسان با کیهان و حیرت او، گفتوشنود انسان با کیهان، طول و عرض کیهان و در نهایت رابطه علم و تجربه زیسته واکاویده است؛ بر حتمی بودن تاثیرات متافیزیکی و اسطورهشناختی هر نظریه علمی تاکید شده است و با شواهد تاریخی نشان داده شده است این تاثیرات تابع اراده یا آیین و جهانبینی نظریهپرداز خود نیست.
کلیدواژهها: کیهان، خدا، انسان، اسطوره، جهانبینی، رابطه، انقلاب کپرنیکی
نتیجه گیری:
مطالعه ای ژرف درباره تحولات تاریخی اندیشه آدمی از دوران باستان تا دوران علم جدید، بسیاری از دلالتهای ناآشکار علم جدید را برای انسان معاصر به تصویر میکشد. سیر تحول رابطه انسان و کیهان بیانگر تلاش نافرجام انسان خودمدار برای غلبه بر فهم و دانستن راز کیهان و تسخیر آسمان است. بلومنبرگ فیلسوف آلمانی، تلاش انسان در همه دورهها را برای فرار از واقعیت ناموزون و بیشکل جهان میداند تا بوسیله نامگذاری کیهان با اسطوره، فلسفه، هنر و علم، جهان را به زیستجهان بدل نماید؛ اما این گفته او یک پیشفرض نادرست با خود دارد. از نگاه بلومنبرگ حقیقت هستی جز بینظمی، ناموزونی و بیشکلی و بیمعنایی نیست، لذا انسانمعنادار در پی اهلی کردن جهان و فرار از مواجهه با این واقعیت آزاردهنده از طریق روی آوردن به اسطوره و هنر و علم است. بلومنبرگ پربیراه نمیگوید چراکه آنچه او مدعی است همان تصویری است که علم جدید از کیهان برای ما ترسیم نموده است.
از همین رو بلومنبرگ نگاهی منفی به دین دارد و آن را نیز یکی از راههای فرار از واقعیت بیمعنای هستی میداند. در برابر چنین نگرشهایی میتوان جهانشناسی ادیان ابراهیمی، به ویژه دین زنده و بانشاطی چون اسلام را پذیرفت. آیا نمیتوان آنچه از کیهان در ادیان ابراهیمی ترسیم میشود به عنوان واقعیت هستی پذیرفت و سعی داشت تا شناختی متناسب این جهانبینی از عالم بدست آورد؟
در نوشتار حاضر اشاره شد که چگونه باورهای فیزیکی و کیهانشناختی، بر رابطه میان انسان، خدا و کیهان اثر میگذارند و فرهنگ و زیست و سرانجام انسانها را خواسته و ناخواسته تغییر میدهند. نمیتوان گزارهای را در تاریخ علم پیدا کرد که فارغ از القائات و تاثیرات متافیزیکی باشد و گونهای نگاه به انسان و کیهان در آن نهفته نباشد. همچنین همیشه نتایج و تبایع نظریات علمی تابع اعتقادات متافیزیکی یا عقاید دینی این نظریهپردازان نیست. چنانکه موحد بودن نیکولاس کوزایی یا مسیحی بودن گالیله مانع از آن نشد که بر اساس نظریاتشان، جهان از هر خدایی خالی گردد و بستری محکم برای اومانیسم و سکولاریسم از میان آراء آنان فراهم شود.به نام خدا
اندر حکایت این مرغ عزا و عروسی
* توجه: این نوشتار هرگز در پی نفی ارزشهای علمی آقایان نبویان و عبدالکریمی نیست و به دانش و دانسته های هر یک از این اساتید در زمینه های فعالیتهایشان احترام می گذارد.
1- چهاردهم اسفندماه 1391 مناظرهای چهار ساعته با موضوع «علم دینی» میان آقایان حجه الاسلام دکتر سید محمود نبویان و دکتر بیژن عبدالکریمی برگزار گردید. چون هر دوی این اساتید را از نزدیک می شناختم بسیار کنجکاو شدم تا بدانم این دو درباره علم دینی چه فرموده اند. اما مطابق انتظار گفتمانی سیاسی به جای گفتگویی علمی بر نشست حاکم بود.
2- چندی پیش نزد حجت الاسلام دکتر حسنی رئیس گروه فلسفه علوم انسانی پژوهشگاه علوم انسانی رفته بودم. درددل می کرد از اینکه علم دینی به بحثی روزنامه ای و هر روزه بدل شده که متاسفانه کمتر کسی به صورت عالمانه بدنبال پژوهش و تحقیق و نظریه پردازی علمی در این زمینه رفته است.
3- برخی خبرگزاری ها در معرفی آقایان نبویان و عبدالکریمی از عبارت شاگرد استاد مصباح یزدی و شاگرد عبدالکریم سروش یاد کرده بودند و برخی حتی از جناب نبویان با عنوان عضو شورای مرکزی جبهه پایداری یاد کرده بودند. اما سخن اینجاست که مگر بحث «علم دینی» موضوعی علمی، دینی یا فلسفی نیست که به جای یادکردن از سابقه سیاسی مناظره کنندگان، همگی به سابقه سیاسی این دو پرداخته بودند؟
4- تخصص آقای عبدالکریمی پدیدارشناسی و فلسفه هایدگر است. اکثر تالیفات ایشان نیز در این زمینه است. نظیر هایدگر و استعلا، تفسیر پدیدار شناختی نقد عقل محض کانت، مارتین هایدگر و کتابهایی درباره دکتر شریعتی، کمترین نزدیکی میان سابقه علمی ایشان و موضوع علم دینی یافت نمی شود. چه بسا اگر موضوع سخنرانی ایشان پدیدارشناسی علم دینی بود مستمعان بهره ای می بردند اما... دکترای جناب عبدالکریمی هم با موضوع هایدگر و پدیدارشناسی بوده است و البته ایشان از اساتید خوب پدیدارشناسی هستند.
5- تخصص آقای نبویان علوم دینی (تحصیلات عالیه حوزوی) و دکترای فلسفه تطبیقی در موسسه امام خمینی (ره) زیر نظر استاد مصباح یزدی بوده است. موسسه امام خمینی یکی از مراکز مهم آموزش حکمت صدرا در ایران است و اساتید صاحب نامی چون خود استاد مصباح، استاد فیاضی، استاد عبودیت و... در آن مشغول به تدریس هستند. پس جناب نبویان را باید از متخصصان در فلسفه اسلامی دانست و تالیفات ایشان در این زمینه شامل تاریخچه و مفهوم حق : معناي حق نزد متفكرين غربي و اسلامي، جستارهايي در باب دين و دنياي مدرن، سروش مغالطات: بیان برخی مغالطات عبدالکریم سروش، مغالطات ژورنالیستی، سیر مطالعات اعتقادی، نقد بر کتاب صراط های مستقیم عبدالکریم سروش می شود و باز دیده می شود که اثری از پژوهش یا تحقیقی درباره علم دینی موجود نیست.
6- محل برگزاری این مناظره دانشگاه «علم و صنعت ایران» است! یعنی دانشگاهی که حتی در نام آن به علم به معنای science و به صنعت اشاره مستقیم شده است و از معدود دانشگاه هایی در ایران باشد که هیچ رشته ای در زمینه علوم انسانی در آن تدریس نمی شود. (جالب توجه اینجاست که حتی دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه امیرکبیر هم دارای رشته فلسفه علم هستند اما علوم انسانی هنوز به دانشگاه علم و صنعت راه نیافته است.) پس مخاطبان این مناظره اطلاعات اندک و یا خودفراهم آمده ای از موضوع علم دینی دارند. لذا مناظره کنندگان هم از قبل می دانسته اند که با پرسش های جدی و یا مخاطبانی چندان جدی مواجه نیستند. (البته متاسفانه این موضوع با تغییر مخاطبان از دانشجویان علوم پایه و فنی مهندسی به دانشجویان فلسفه، جامعه شناسی و سایر رشته های دیگر علوم انسانی تاثیر چندانی بر در ماجرا نداشت چرا که در دانشجویان علوم انسانی هم ماجرا همان هست که هست!)
8- لطفا بخشهایی از مناظره آقایان را بخوانید:
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، حجتالاسلام سیدمحمود نبویان در مناظره با بیژن عبدالکریمی، از اساتید فلسفه دانشگاه که با موضوع "دانشگاه ایده آل و نحوه اسلامی سازی دانشگاهها" در دانشگاه "علم و صنعت" برگزار شد، اظهار داشت: باید ظواهر و متون دانشگاه را به متون قرآنی و اسلامی برگردانیم.
نبویان افزود: واژه ایده آل را قبول ندارم یعنی دانشگاهها و مراکز آموزشی در کشور باید اسلامی باشد و یعنی مراد ما از اسلامی بودن این است که باید مرکب از کتاب و سنت باشند.
وی با بیان این مطلب افزود: امروز دانشگاه ما کپی دانشگاه غرب شده است و باید ظواهر و متون دانشگاه را به متون قرآنی و اسلامی برگردانیم.
نبویان تصریح کرد: اساتید دانشگاهها باید به اسلام شناخت پیدا کنند و دانشجویان باید معتقد به مبانی ارزشی اسلام شوند.
عضو جبهه پایداری انقلاب اسلامی با بیان اینکه علم دینی معنا دارد و علم آزاد نداریم و دین میتواند مقام داوری تئوری باشد، خاطرنشان کرد: خود علم دینی به چند معنا قابل بحث است، مبانی علوم باید عقلانی و درست شود که اکنون غیر عقلانی است و بر مبنای یکسری مبانی فلسفی است.
عبدالکریمی در پاسخ گفت: آنها که از اسلامی کردن دانشگاه حرف میزنند هیچ تصویر روشنی از اسلام ندارند.
وی ادامه داد: کسی که می خواهد دانشگاه را اسلامی کند باید بداند که چه قصدی از این کار دارد.
عبدالکریمی بیان داشت: در زمان انقلاب فرهنگی مگر متون را تغییر ندادید مگر ظواهر تغییر داده نشد و مگر صلاحیتها تایید نشد، پس چرا دانشگاهها اسلامی نشد .
وی همچنین با اشاره به اینکه معتقدم رشد سکولاریسم غربی در دهههای بعد از انقلاب شدیدتر از دوره رضاخان بوده است، افزود: از مسئولین کشور سوال میکنم میزان رشد سکولاریسم در جامعه قبل از انقلاب عمیق تر بوده یا بعد از انقلاب.
عبدالکریمی گفت: چرا سکولاریسم این همه در جامعه رشد کرده و وجدان را دگرگون کرده و باعث طغیان نسل جوان شده است.
وی مدعی شد دینی کردن جامعه مانعی برای رشد سکولاریسم نیست، و تصریح کرد: دانشگاه اسلامی ایدهای است که بستر تاریخی و اجتماعی دارد و یکباره بوجود نیامده و بوجود آمدن این ایده در جامعه درد در جامعه بوده است.
عبدالکریمی اظهار داشت: دین به منزله فرهنگ است و فرهنگ مجموعه دستاوردهای جامعه است که به ما ارث رسیده است. در هیچ دوره ای به اندازه روزگار ما دین از حیات بشر دور نشده است.
وی اظهار داشت: اگر قرار باشد مسیری غیر از مسیر غرب طی کنیم به نتیجه نمیرسیم.
9- بیابید پرتقال فوش را! توجه فرمایید که خبر این مناظره را از اتفاق!!! سرویس سیاسی خبرگزاری آنا گزارش داده است!!! و در خبرگزاری فارس نیز ذیل گروه سیاسی/ احزاب و تشکل ها!!! آمده است. البته به نظر نمی رسد این دو خبرگزاری راه را اشتباه رفته باشند!
10- بهتر نبود هر دو بزرگوار که مدعی هستند درد جامعه را دارند و به احترام دانشجویان چهار ساعت از وقت خود را به این مناظره اختصاص داده بودند بی پرده و شفاف عنوان مناظره را عنوانی سیاسی مثلا مناظره شاگرد استاد مصباح با شاگرد عبدالکریم سروش نام می گذاشتند و یا در گفتمانی علمی در دانشگاهی که به موضوع مناظره «علم دینی» ارتباطی هر چند دور داشته باشد به گفتگویی مستند و سازنده در جهت توسعه تحقیقات بی رشته ای اقدام می نمودند.
11- چنین به نظر می رسد که موضوع «علم دینی» همچنان در هیاهوهای سیاسی مظلوم واقع شده است و چه در سطح اساتید و چه در سطح دانشجویان از واکنش های احساسی و دفاع یا حمله های غیر استدلالی و غیر علمی فراتر نرفته است. این در حالی است که حتی در جهان جایزه ای به نام جایزه بنیاد تمپلتن بنیان نهاده شده که هر ساله به یکی از فعالین جهانی عرصه ارتباط میان علم و دین اعطا می شود و همین نزدیکی و چند کوچه آنطرفتر دکتر گلشنی یکی از داوران جهانی این جایزه است.
12- با احترام به ساحت همه استادان حوزه ودانشگاه، آیا بهتر نیست اساتید مشهور حوزه و دانشگاه و یا فعالان سیاسی جبهه انقلاب اسلامی و یا جبهه روشنفکری دانشجویان مراجعه کننده به خود را به مسیری شایسته در جهت اعتلای علمی ایران اسلامی راهنمایی کنند؟ آیا بهتر نبود اساتید معظم دانشجویان مشتاق به بحث علم دینی را به دانشجویان یا فارغ التحصیلان مقاطع ارشد و دکتری که پایان نامه ای را یک سال یا چهار سال درباره علم دینی نگاشته اند ارجاع دهند تا این تحقیقات و یافته ها در هیاهوی مناظرات سیاسی و دعواهای روزنامه ای، نصیب بایگانی خاک گرفته بخش مرجع ودور از دسترس کتابخانه ها نشوند؟ آیا اعتراف به اینکه دانش یا سابقه علمی یا سیاسی ما در زمینه دیگر است چیزی از شان علمی و اخلاقی اساتید بزرگوار ما کم می کند؟ آیا اگر جناب نبویان می فرمودند تخصص بنده علوم دینی، فلسفه اسلامی و جریانشناسی روشنفکری است و جناب عبدالکریمی تنها زمینه پدیدارشناسی و شریعتی شناسی را موضوع تخصصشان اعلام می کردند و از این مناظره امتنا می کردند و دانشجویان را به عرصه های تخصصی هدایت می کردند آموخته های بیشتری را بیش از آنچه در این مناظره چهارساعته به ایشان گفته اند، نصیبشان نمی کردند؟
The Philosophy of Film: Introductory Text and Readings
Thomas E. Wartenberg & Angela Curran Wiley - Blackwell
فلسفة فيلم: متون و خوانشهاي مقدماتي
اين
كتاب در پي آن است كه به پرسشهاي فلسفي پيرامون فيلم پاسخ دهد. به همين
منظور، خوانش متوني از فلسفه، مطالعات فيلم و نقادي فيلم را در دستور كار
قرار ميدهد. همچنين مباحثي همچون نظرية فيلم، روايت، نويسندگي، فيلم و
احساس، و ارزشهاي اجتماعي فيلم در يك ساختار منسجم پيش روي خواننده قرار
ميگيرد. هر بخش با طرح آراي نظريهپردازان و فيلسوفان آغاز ميشود. پس از
آن يك سؤال دربارة فلسفة فيلم مطرح شده و نماي كلي از محتويات آن بخش ارايه
ميگردد. همچنين هر فصل، علاوه بر يك مقدمه، از بخشهاي فرعيتر تشكيل شده
و منابعي براي مطالعات بيشتر را در اختيار قرار ميدهد. انجمن امريكايي
زيباييشناسي واقع در دانشگاه مريلند و استادان حوزة فلسفه و فيلم همچون
دبورا نايت از دانشگاه كوئينز و بريزگات از دانشگاه سنتاندروز به تحسين
اين كتاب پرداختهاند و مطالعة آن را به ويژه براي دانشجويان فيلم و سينما
ضروري دانستهاند. كتاب از 320 صفحه و هفت فصل اصلي تشكيل شده است. در
حقيقت كل اثر مجموعهاي از مقالات و جستارهاي بههم پيوسته است كه
ويراستاري آن را دو استاد فلسفه برعهده داشتهاند: توماس ئي وارتنبرگ،
استاد فلسفه در كالج مونت هوليوك كه در حوزة ارتباط ميان فلسفه و فرهنگ به
تحقيق و تأليف اشتغال دارد. او پيشتر بورس پژوهشي مؤسسة فولبرايت و يك
جايزة ملي را از آن خود كرده است. از ميان ديگر آثار وي ميتوان به زوجهاي
بعيد: ماجراهاي رمانتيك سينمايي به مثابه نقد اجتماعي (1999)، سرشت هنر
(2002)، و فلسفه و فيلم (1995) اشاره كرد. ديگر ويراستار اين كتاب آنجلا
كوران نام دارد. او در كالج فرانكلين و مارشال در پنسيلوانيا به تدريس
فلسفه مشغول است. حوزة اصلي پژوهشهاي وي فلسفة يونان باستان، زيباييشناسي
و فلسفة فيلم را در بر ميگيرد و در زمينة فلسفة فيلم انديشههاي تاريك:
تأملات فلسفي پيرامون وحشت سينمايي (2003) را به چاپ رسانده. پس از يك صفحه
قدرداني و يك مقدمة كلي، فصل اول با عنوان «چرا به نظرية فيلم نياز داريم»
آغاز ميشود. درآمدي اختصاصي و طرح سؤالاتي چند، نكتة مشترك تمام فصول
كتاب است. آنگاه سه بخش فرعي كتاب كه در حقيقت موضوعات مورد بحث در آن فصل
هستند، پيش رو قرار ميگيرد: 1ـ دورنماهاي نظرية فيلم (نوئل كارول). 2ـ
آيا الگوهاي علميِ نظريهپردازي ميتوانند به نظرية فيلم ياري رسانند؟
(مالكوم توروي). 3ـ فلسفة فيلم به مثابه خلق مفاهيم (ژيل دلوز). «سرشت فيلم
چيست؟» عنوان فصل دوم كتاب است كه پنج مبحث را در دستور كار خود قرار داده
است: 4ـ تعريف بازي تصاوير (هوگو مانستربرگ). 5 ـ خلاقيت هنري فيلم صامت
(رودلف آرنهايم). 6ـ واقعگرايي سينمايي (آندره بازين). 7ـ فيلم، عكس و
اسلايد (كندال ل. والتون). 8 ـ آثار سينمايي غيرداستاني و دانش (تروور
پونچ). در فصل سوم كه «آيا فيلمها نويسنده دارند؟» نام گرفته، پس از يك
درآمد و طرح چند سؤال، باز هم با پنج موضوع مواجه ميشويم: 9ـ سياستِ
نويسنده (فرانسيس تروفو)، 10ـ نظرية نويسنده و ارزيابي فيلم (اندرو ساريس).
11ـ مفهوم نقد فيلم (پائولين كائل). 12ـ در برابر نويسندگي (استفن هيث).
13ـ دي وي ديها و نيات كارگردان (دبورا پاركر و مارك پاركر). فصل چهارم
«چگونه فيلمها به احساسات ما وارد ميشوند» نام گرفته و از چهار بخش تشكيل
شده است: 14ـ خواستة روايتگر (گريگوري كوري). 15ـ احساس تماشاچي و نقد
فيلم ايدئولوژيك (كارل پلانتينگا). 16ـ درگيري با شخصيتهاي فيلم (موري
اسميت). 17ـ تناقض وحشت (نوئل كارول). «آيا فيلمها بايد روايتگر داشته
باشند؟» موضوعي است كه فصل پنج كتاب به آن اختصاص يافته و سه مطلب را دربر
ميگيرد: 18ـ اصول روايت فيلم (ديويد بوردول). 19ـ روايتگر سينمايي (سيمور
چتمن). 20ـ روايت به مثابه نمايش (جورج ام. ويلسون). به همين ترتيب، فصل شش
كتاب ـ «آيا فيلمها به لحاظ اجتماعي ميتوانند نقادانه باشند؟» ـ نيز از
سه بخش تشكيل شده است: 21ـ سياستهاي نمايش فيلم (ميشاييل ريان و داگلاس
كلنر). 22ـ سياستها و نژاد در فيلم «حدس بزن چه كسي براي شام ميآيد»
(توماس ئي وارتنبرگ). 23ـ تماشاگريِ انتقادي و ملودرام در فيلم «دلارهاي
استلا» (آنجلا كورن). و سرانجام فصل هفت «چگونه ميتوانيم از فيلمها
بياموزيم» نام گرفته و چهار بخش دارد: 24ـ دانش به مثابه گناه در فيلم «يك
شب اتفاق ميافتد» (استنلي كاول). 25ـ وحشت واقعگرايانه (سينتيا اي.
فريلند). 26ـ فلسفه به صحنه ميآيد: تماشاي «ماتريكس» (توماس ئي وارتنبرگ).
27ـ فضيلت و شادكامي در «بعدازظهرسگي» (جوزف كوپفر). در فهرست منابع با
عنوان 96 كتاب مواجه ميشويم كه فلسفة وحشت يا تناقضهاي قلب اثر نوئل
كارول و پسا نظريه: بازسازي مطالعات فيلم اثر ديويد بوردول از جملة آنها
هستند.
یکم. این رساله با نظر به دور هرمنوتیک میان اثر هنری و هنر آغاز میشود.
الف. سرآغاز، منشاء و خواستگاه یا همان آرخه یونانیاست. و سرآغاز یک موجود آن است که اولا وجود آن موجود بدان است، و درثانی استمرار و پایندگی وجود آن موجود نیز بدان است. چنان که میگوید «مراد از سرآغاز، در این مقام، آن است که از آن و به آن چیزی هست آنچه هست و آن چنان است که هست.»
ب. سرآغاز هر چیز ذات آن چیز است.
پ. هنرمند خواستگاه و
سرآغاز اثر هنری است و اثر هنری خواستگاه و سرآغاز هنرمند و هنر خواستگاه و سرآغاز
هر دوی آنها.
1. پس پرسش از خواستگاه و سرآغاز هنر به
پرسش از ذات هنر مبدل میگردد.
2. و ذات هنر آنجاست که هنر هست یعنی در اثر هنری.
ت. اما برای آنکه بدانیم هنر چیست باید به اثر هنری رجوع کنیم،
و برای آنکه بدانیم کدام اثر، اثر هنریاست باید از پیش بدانیم که هنر چیست. و این
در افتادن به یک دور است. لیکن:
1- از بررسی تطبیقی آثار هنری نمیتوان دریافت که هنر چیست.
2- ذات هنر را از استنتاج آن از یک مفهوم بالاتر نیز نمی توان دریافت. به عبارتی استنتاج آن از اصول نیز ناممکن است.
3- پس این دور نه یک دور باطل که: «پای نهادن به این راه، خود [از] قوت تفکر است و پایداری در این راه شادمانی تفکر است.»
ث. اثر هنری نیز همچون سایر اشیاء یک شیء (چیز) است، اما نه یک
شیء محض. بلکه
چیزی فراتر از آن. اثر هنری رمز است؛ و کنایه و نمادیاست از آن دیگری.
به نام خدا
همایش فلسفه دین معاصر دیروز و امروز سوم و چهارم دی ماه سال 1391 در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار گردید.
از نقاط مثبت برگزاری چنین همایش هایی آشنایی شرکت کنندگان با یکدیگر و با چهره هایی پویا و اساتیدی اهل تحقیق از گوشه وکنار کشور است. سخنرانی هایی که من در آنها حضور یافتم اکثرا حاصل پژوهش و تفکر شخصی ارائه کننده بود و این فارغ از درستی یا نادرستی اندیشه ها امری فرخنده است که جامعه فلسفی ما در حال «فکر کردن» است. مواجهه با چنین رخدادی بسیار نشاط آور و امیدوارکننده است. همانی که برخی اساتید حاضر در سخنرانی ها نیز به آن اشاره داشتند. توفیق شد هنگام ناهار از محضر استاد گرانقدرم جناب آقای دکتر سلیمان حشمت و همچنین جناب آقای دکتر عبدالکریمی بهره مند شوم و این دو بزرگوار نیز در جلسه ارائه اینجانب حضور یافتند که بسیار موجب امتنان بود. سپس به همراه دکتر عبدالکریمی ساعتی به محضر جناب آقای دکتر مجتهدی رسیدیم و ایشان خاطراتی شنیدنی از دکتر فردید و دکتر داوری اردکانی نقل کردند که بنا ندارم آنها را بازنگارم. آموزنده این بود که دکتر مجتهدی با بیش از هشتادسال سن، هنوز در حال مطالعه بودند و می گفتند که الان که به دلیل وضعیت جسمی نمی توانند تدریس کنند وضعیت بهتری دارند و همچنان می توانند مطالعه کنند!!!
از این داستان ها که بگذریم همایش یک ضعف اساسی داشت و اینکه گواهی های صادر شده متن جالبی نداشت. گویا مقالات داوری دقیقی نشده بود و ذکر این نکته در گواهی ارائه سخنرانی مدعوین و مقالات پذیرفته شده که مقالات پس از ارزیابی مجدد در مجله علمی پژوهشی پژوهشگاه منتشر خواهد شد آب سردی بر پیکر شرکت کنندگان ریخته بود که برخی حتی از شهرهایی دور همچون ایلام به تهران آمده بودند.
همچنین بر اساس سنت اصیل تعارف! در میان ما ایرانی ها، سخنرانی برخی اساتید مشهور که از آوردن اسامیشان معذورم کاملا کلی بود و تعجب آور این است که بسیاری از این عزیزان هنگام مراجعه دانشجویان برای انتخاب عنوان پایان نامه، بسیار بر جزئی کردن عنوان و پژوهش اصرار دارند. آیا سخنرانان افتتاحیه اخیرا موضوع خاصی را مورد تحقیق و پژوهش قرار نداده بودند که با عناوین کاملا کلی نظیر «عقلانیت و ایمان»!!!؟ و یا «زبان دین اسلام»!!؟ در همایشی به اصطلاح بین المللی حضور به هم رسانده بودند؟
روی هم رفته همایش از سطح خوبی برخوردار بود و حضور جامعه دانشگاهی از اساتید محترم تا دانشجویان دکتری و کارشناسی ارشد بر غنای برنامه ها افزوده بود. در یک از پنل ها دوست عزیزی هنگام آمدن جان هیگ به ایران با او مباحثه ای کرده بود و در مقاله خود به نقد یکی از آراء هیک پرداخته بود و این بسیار جذاب و جالب بود. به نظر می رسد آرام آرام داریم جرات مطالعه انتقادی از منابع و نگاشته های دیگران را پیدا می کنیم.
از سوی دانشجویان موسسه اندیشه و هنر دینی نیز دو مقاله زیر در همایش ارائه گردیدند:
نقش تمهیدی هنر در موجه کردن باورهای دینی
روایت هستی در تراژدی های یونانی و ادیان ابراهیمی
در نهایت باید از برگزار کنندگان تشکر کرد و البته امیدوار بود که در برنامه های بعدی برخی نقایص نیز برطرف گردد.
** در حاشیه گفتگو با اساتید، شنیده شد برنامه تلویزیونی اندیشه محور «زاویه» که به علوم انسانی می پرداخت تعطیل شده است.
در سایت این برنامه می خوانیم:
گر چه علوم مختلف انسانی دستمایه بسیاری از برنامه های تلویزیون و رادیو است اما «زاویه» تنها برنامه تلویزیونی است که به طور جامع به وضعیت و چیستی علوم انسانی می پردازد.
هر چند «مجله علوم انسانی زاویه» از همکاری و همراهی جمعی از صاحبنظران و اندیشمندان برخوردار است، اما تلاش دارد در طرح موضوعات، جانبداری نکند و فقط میزبان میهمانان دانای خود در مناظره ها باشد. صراحت و گاهی سماجت در گزارشها و خبرهای زاویه را نیز از سر دلسوزی برای علوم انسانی قلمداد کنید، علوم انسانی که در کشور ما می بایست جایگاهی والاتر از این داشته باشد.
نشانی اینترنتی این برنامه:
http://zavieh.iribtv.ir/index.php?option=com_frontpage&Itemid=1
به نام خدا
(6)درسگفتارهای زیباشناسی یونان و روم - جناب آقای دکتر سلیمان حشمت (قسمت ششم)
اگر انسان تنها آینده را تارتاروس بداند، از مرگ میهراسد و حاضر میشود برده شود و بردگی را میپذیرد. نیچه میگوید مسیحیت بردگیاور است اما اسلام اخلاقش اخلاق بردگان نیست. چون یا کشته میشوی که شهیدی و یا پیروز میشوی. بردگی در اسلام نیست.
یکی از فرزندان کائوس روز یا هرِما است. اقیانوس و رئا. از کرونوس و رئا، زئوس زاده میشود و هرا. زئوس با هرا ازدواج میکند.
هراکلیتوس به جای موتوس، لوگوس را به کار برد. به جای ارباب متفرق و کثرت یک امر وحدانی لحاظ میشود که همه جا حضور دارد. وحدتی است که همه جا حضور دارد. لوگوس عبارت از نظم و وحدتی است که بر همه کثرات حاکم است. هراکلیتوس میگوید حتی اگر خورشید(ایزد خورشید آپولون است) از مسیر خودش... (هایدگر میگوید تعبیر ما از عقل، عقل بعد از سقراطی است، عقل: عقال شتر، شتر بسته شده که به هرجایی نرود، یا عقال سربند، نگهدارنده و ضابطهمند کننده و عقل بدین معنا درست است.) عقل امروزه به معنای قوه ناطقه یا درک کننده کلیات به کار میرود و تصرف ما بر اشیاء را ممکن میکند.)
لوگوس شیندن است، دیدن نیست. لوگوس با گوش ما مربوط است، یعنی با کلمه مربوط است. معادل مسیحی لوگوس، کلمه است. هراکلیتوس میگوید نه به من، بلکه عاقلانه این است که به لوگوس گوش فرا دهید: یک همه است. این را لوگوس میگوید و ما میشنویم. حرف هایدگر این است که بعد از افلاطون به جای سمع، بصر گذارده شده است. در قرآن مجید نیز اول سمع آمده و سپس بصر میآید. سمع بر بصر تقدم دارد زیرا بصر با امور بصری سر و کار دارد و با رنگ ولی سمع با صوت و وحی سر و کار دارد . کلمه وحی با کلمه لاتینی وُکس هم ریشه است که در انگلیسی میشودvoice که به معنای صداست. کلمه یونانی به معنای خواندن kalein میباشد. در فارسی میشود واج که واژه از این کلمه میآید. واجار میشود بازار: یعنی جایی که در آن داد میزنند.
عالمی که امروز با آن سر و کار داریم، بیشتر بصری است و نیوشاخرد ما تعطیل است. نیوشا خرد زرتشتی: (نیوشیدن: گوش فرادادن) گوش دادن اهورایی. کپید: خوابیدن شیطانی، خوابید، خفت: خوابیدن اهورایی. واژگان در زبان فارسی دوگونه ادا برای یک فعل داریم. یک تلفظ شیطانی و یک تلفظ اهورایی. بشین، بتمرگ، بفرمایید بنشینید. بفرمایید با هر چه میآید آن را اهورایی میکند. (اهورایی و اهریمنی) حرف زدن دو گونه است. اگر سخن اهورایی باشد آن را سرایش (سرود، سروش:نام ایزدی است) گویند. اگر اهریمنی باشد آن را درایش میگویند. (دراییدن: میدرایند: سخن اهریمنی گفتن). نیوشیدن و آشامیدن: آب نوشیدنی: نوش جانتان، خون آشام. آشامیدن اهریمنی است. نوش جان: یعنی اهورایی باشد، نوشت باشد نه آنکه آشامیدنی باشد. نقش آشامش نداشته باشد. گوش دادن اهورایی نیوشیدن، به جان نیوشیدن: به جان شنیدن.
لوگوس نیوشا خرد است و چیزی که ما را با خرد مربوط میکند. لوگوس با لقاء هم ریشه است. تلقین کلمات: چیزی به گوش بخورد را القاء نیز میگویند. و تلقا آدم ربه کلمات...، القاء سمعی و بصری هر دو منظور است.
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شورهزارخس