X
تبلیغات
فصل انسان: عقل - حکمت هنر اسلامی

فصل انسان: عقل

اینجا مدرسه ایست برای اندیشه ورزی

سینمای انقلاب اسلامی چیست؟


متن زیر بخشی از سخنان و نظرات وحید جلیلی از فعالان فرهنگی و دبیر جشنوراه مردمی عمار درباره سینمای ایران است که در ادامه می آید:


*اول باید بفهمیم سینمای ایران یعنی چه. به نظرم دلیل این که بسیاری از بحث های منتقدان در این زمینه ها به نتیجه نمی رسد همین باشد. وقتی راجع به سینمای ایران صحبت میشود، یک معضل مهم این است که بیشتر بر روی سینمایش زوم می کنیم. نمیدانم فیلم برداری اش بد بود، کارگردانیش فلان بود، فیلمنامه اش خوب نبود. آقا سینمای ایران یک وجه دیگر هم دارد. ایران! اینجا بورکینافاسو که نیست. دوستان طوری صحبت می کنند که دقیقا شبیه حرفهایشان را در مورد سینمای بورکینافاسو و تایلند و اوکراین هم می توان زد. وقتی می گوئیم سینمای ایران، آیا ایران یک لفظ بی ربط و بی تاثیری است که هر کشور دیگر را می توان جایگزین آن کرد؟

*ما باید در سینمای ایران در کنار تمام حرف هایی که در مورد سینما زده می شود، در مورد ایران هم حرف زده شود. که اتفاقا هر قدر بیشتر در مورد ایران حرف بزنیم سینمای ما بیشتر تقویت می شود. دلیل هم دارم. چون ما اگر می گوییم سینمای سینما یا قصه است یا تصویر  .وقتی شما بگوئید ایران! این ایران یک طرفش کوه های تفتان است، یک طرفش دریای خزر است، یک طرفش سپید رود و کارون است، یک طرفش هم کویر لوت است.

*در مورد ایران این همه تنوع جغرافیایی داریم که اگر در مورد اینها حرف زده شود، این به سینمای ایران کمک می کند. می‌رسیم به تاریخ. وقتی می گوییم ایران، یک تاریخ عظیم پیش روی ماست که از منظر سینمایی باید به آن بگوییم درام. دوستان می فرمانید که چرا قصه ندارند برای نوشتن. آقای قادری می گویند که چون ایمان نیست. من هم می گویم فقط نگوید ایمان نیست، یک مقدار میتوان آن را توسعه داد. در مقابل ایمان ما کفر را داریم. کافر به چه معناست؟ به معنای کسی که می بیند و انکار می کند. در قرآن بسیاری از کسانی که کافر نامیده شده اند، افرادی هستند که به خدا اعتقاد دارند. ولی یک سری چیزها را انکار می کنند.  الان در سینما ما علاوه بر این که آدم مومن به انقلاب اندازه کافی نداریم، کافر به انقلاب و یک سری آدم مردد هم داریم. که خب باید تکلیفشان مشخص بشود.

*چند روز قبل میزگردی داشتیم با حضور آقای علی معلم. بحث این بود که عده ای با نگاه مذهبی و انقلابی برای سینما مشروعیت قائل نیستند. اینها باید پاسخو باشند و تکلیفشان را با سینما مشخص کنند. هر کس بخواهد حرف بزند سریع یقه اش را می گیرند که شما اول بگو اصل سینما را قبول داری یا نه؟ هیچ کس به اینها نمی گوید شما داری تفتیش عقاید می کنید. به شما چه مربوط که من سینمارا قبول دارم یا خیر. اما اگر یک نفر بگوید شما اصل انقلاب اسلامی را قبول دارید یا نه؟ داد و هوار می کنند که آقا سانسور، فاشیسم! ای بابا شما سینما را به یک چیز مقدس عجیب و غریب تبدیل کردید که اگر کسی به آن معتقد نباشد باید سنگ باران شود، ولی راجع به انقلاب اسلامی نمی توان از سینماگر پرسید که تکلیف تو با این موضوع چیست.

*آقایان منتقد! 20 سال است دارید در مورد سینما حرف می زنید. دو ماه هم در مورد ایران حرف بزنید. ببینیم وقتی میگویئم ایران یعنی چی! چه چیزی در ذهن ما شکل می گیرد. آن زمان ما به یک اجماعی می رسیم و من فکر می کنم آن موقع یکی پس از دیگری مشکلات سینمای ما حل خواهد شد. شما می گوئید چرا نمی توانند داستان بسازند؟ من می گویم آنها اصلا داستان را گوش نمی کنند. به ماجراهای انقلاب و دفاع مقدس گوش نمی کنند.

*ما کلی کاراکتر خلق شده در این انقلاب  داریم. اما چون یک عده ای کافر این انقلاب اند، دوست ندارند ببینند. چرا؟ چون می گوید این آدمی که قهرمان است، حتی از زاویه دراماتیک هم قهرمان است، من نمی پسندمش. چون ایدئولوژیک است.

*آقای شهید رجایی کاسه بشقابی کنار خیابان بود. بعد شد رئیس جمهور یک مملکت. آیا این دراماتیک نیست؟ تازه من رجایی را چون خیلی مشهور است گفتم. اصغر کهدویی هم از نظر من یک قهرمان است. کلی آدم برای پرداختن داریم. همین شهدا. اینها واقعا ارزش های دراماتیک دارند. اعتراض من به این است! می گویم کسی که می گوید سینما را در ایران نمی بیند، دروغ می گوید که سینما برایش موضعیت دارد. چون اگر شما یک کارگردان آمریکایی را به ایران بیاورید، فارغ از نگاه ایدئولوژیک، نگاه می کند و می گوید، عجب تاریخی! عجب ملتی. در همین 30 الی 40 سال اخیر بزرگترین چالش های جهان اینجا بوده است.

*این که ما بگوئیم مثلا سازمان سیا یا موساد روی ایران کار جاسوسی کرده است، غیر واقعی یا غیر منطقی است؟ اما شما جرات داری بگو CIA در ایران کار جاسوسی می کند. ببین چطور سنگ بارانت می کنند همینهایی که ادعای روشن فکری دارند. طرف خودش می گوید من جاسوسم. فیلم میسازد، نشان میدهد که ترور می کند. ما می گوییم نه اینها سازمان خیریه هستند. غلط کرده هر کس می گوید اینها جاسوسند.

*شهید احمدی روشن را همین دیروز وسط خیابان شهید کردند مال 30 سال قبل هم نیست. فیلم ساز من می آید می گوید: کدام جنگ؟ یک هفته بعد از ترور این دانشمند می گوید کدام جنگ؟ بابا بگذار احمدی روشن کفنش خشک بشود بعد برو این را بگو. معلوم است که باید به تو اسکار بدهند. درمورد ایران هر قدر صحبت بکنیم بیشتر به ارزش های دراماتیک می رسیم. بیشتر به ارزش های تصویری می رسیم و سینمای ایران نجات پیدا می‌کند. وگرنه ما اگر تکلیفمان را با سینمای ایران مشخص نکنیم، این همه داستان و قصه های بزرگی که در کشور ما وجود دارد، هدر میشود.

*سینمای ایران می‌تواند  قوی ترین آثار را در مورد   ژانر پلیسی – جاسوسی بسازد. مگر  بزرگ ترین و رایج ترین ژانر سینمایی در جهان همین نیست؟  کشوری که مورد هجوم تمام سازمان های جاسوسی دنیا بوده و حدود 16 هزار ترور را از سر گذرانده، من می گویم اگر ما سینماگر داشتیم، کسانی داشتیم که سینما برایشان موضوعیت داشت، فقط و فقط سینما نه مردم، نه اسلام، فقط سینما! می توانستیم قوی ترین ژانر پلیسی - جاسوسی جهان را داشته باشی. اما به راحتی این همه سوژه را کنار گذاشتند.

*من وقتی می‌خواهم فیلمی را ارزیابی بکنم، هم به سینما نگاه می کنم هم به ایرانش. وقتی به جشنواره امسال نگاه می کنم ممکن است یک فیلمی به نظرم از نظر سینمایی ضعیف برسد. از نظر فیلمنامه قوی نباشد، اما این را هم می بینم که دوربینش را به یک جایی برده که تا حالا دوربین سینمای ایران به آنجا نرسیده است. من به کارگردان این کار می گویم دمت گرم. می بینم یک نفر در کهکیلویه و بویر احمد، دوربین دستش گرفته و رفته جایی این فیلم را ساخته. این دارد یک ارزش افزوده ای را به سینمای ایران اضافه می کند حالا خوب نساخته؟ ایرادی ندارد. بقیه بیایند همین را ارتقا بدهند. پس همین به من ملاک میدهد. من وقتی میخواهم سینما را نگاه بکنم ببینم این اثر چقدر با ایران من نسبت دارد.

این به آن معنا نیست که بهانه ای بشود برای یک رویکرد صد رد صد ظاهرگرایانه که خب ما دیگر در فیلم‌مان فقط یک کویر لوت نشان بدهیم، دو تا کوه نشان بدهیم و تمام! یک نماز خواندن را نشان بدهیم و بگوئیم فیلم شد دینی. نه اینطور نیست. این ملاحظات را هم داریم اما از اصلش نمی گذریم. به هر حال ایران را در جشنواره امسال در برخی فیلم ها این شکلی دیدیم.

*این مملکت این همه شهید داده، طرف ادعای روشن فکری اش می شود اما هنوز یک داستان کوتاه در مورد کل دفاع مقدس و شهدا ننوشته. بعد همین‌ها چه سر و صدایی راه می‌اندازند که چرا شما به اندازه کافی تصاویر اسکار گرفتن فرهادی را پخش نکردید؟ ای وای چقدر سانسور داریم در این مملکت. حضرت آقا شده تو کل تاریخ انقلاب را سانسور کردی و یک کلمه راجع به آن نگفتی. حالا به این می‌گویی سانسور؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 10:39  توسط علی رضوانی  | 

سید مرتضی آوینی: عبور از سنت گرایی و زایش «مبانی نظری هنر» بر اساس «عرفان جامعه مدار»

به نام خدا

عبور آوینی از نگاه «سنت گرایان» به هنر و تبیین رویکرد «عرفان جامعه مدار» برای «هنر دینی»


بیشترین ارجاع آوینی در آثارش به اندیشه­های علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان، آثار شهید مطهری و اندیشه­های حضرت امام خمینی است. او همچنین متاثر از اندیشه­های سید احمد فردید و دکتر رضا داوری اردکانی است اما در آثار او اثری از ریشه­شناسی و تبارشناسی واژه­ها یافت نمی­شود. با توجه به نزدیکی غرب­شناسی آوینی به سنت­گرایان منتقد مدرنیته، چنین به نظر می­­رسد که او در مبانی نظری هنر نیز به اندیشه­های سنت­گرایان نزدیک باشد اما این حدس به زودی فرو می­ریزد.

آوینی که زیست روشنفکرانه و حیات غربی را چشیده است و از آن منزل توبه و به اصل خویش باز گشته است، بیش از هر چیز دل در گرو آرمان­های انقلاب اسلامی ایران و عرفان شیعی مجاهدانی چون امام روح الله موسوی خمینی دارد. از این منظر او هرگز نمی­تواند بپذیرد که «هنر اسلامی» یا «هنر دینی» بدون تعهد به آرمان­های انقلابی اسلام باشد.  لذا او علی­رغم اینکه حتی در بسیاری از آراء خویش متاثر از سنت­گرایان است و کلیدواژه­هایی همچون «امر قدسی»، « نمادگرایی»، «حقیقت» و... را بسیار به کار برده است، با تکیه بر تعهد آسمانی هنرمند از درون­گرایی سنت­گرایانه و درویش مسلکی موجود در آن فاصله می­گیرد.

آوینی با تکیه بر هستی­شناسی عرفان اسلامی که عالم را به سه حیطه عالم عقل، عالم مثال و عالم ماده تقسیم نموده است، دستگاهی نوین از هنر اسلامی را ترسیم کرده است.

گرچه مستندهای تاثیرگذار مجموعه «روایت فتح» حجابی بر جستجو وتحقیق در سایر اندیشه­های سید مرتضی آوینی به حساب می­آید، اما حتی با پژوهشی اولیه گوهر اندیشه او برای بیانی راهگشا درباره هنر اسلامی نمایان می­گردد. این اهمیت و درخشندگی از آن روست ما برای مطالعه هنر اسلامی از منظر عرفان اسلامی همواره با ارائه برخی کلیات توسط اندیشمندان مسلمان مواجهیم که به دلیل عدم تسلط کافی به علم زیباشناسی و زمینه­های هنری، تنها به ارائه یک هستی­شناسی عرفانی به اضافه برخی اصطلاحات هنری پرداخته­اند. لذا بیشتر این آثار یک ترکیب فیزیکی میان عرفان اسلامی با هنر پدید آورده­اند که در بسیاری اوقات یا مبهم است یا به سادگی فرو می­ریزد و در عرصه عمل به کاری نمی­آید. برجستگی دیدگاه آوینی در اصالت این ترکیب است. او با ارائه یک ترکیب شیمیایی میان عرفان شیعی و هنر، مبانی نظری هنر اسلامی را بیان کرده است. این هنر نه تنها با قیام و حرکت و جوشش و خروش همنواست، بلکه کاملا عرفانی و مبتنی بر ارزش­های درونی اسلام و تزکیه و تهذیب روح و جان هنرمند است. او توانسته است میان طمانینه و سکون و سکوت موجود در عرفان و خروش و جوشش اجتماعی تعهد و تکلیف جمع کند و هنری پیش رو گذارد که هم آسمانیست و هم به کار زمینیان می­آید.

این هنر برتر از فلسفه است و در افقی بالاتر از عقل بشری پر می­گشاید. بر خلاف رمانتیست­ها که احساسات و عقل جزئی را مبنای هنر خود قرار داده بودند، آوینی شیدایی و عشق و اشتیاق دیدار با حقیقت را مبنای هنر ناب و اصیل قرار داده و بدین سان مرز میان هنر رحمانی و هنر شیطانی را ترسیم می­کند.

آنچه در پی آمده است برخی از اندیشه­های او در تبیین مبانی نظری هنر اسلامی است که در قالب بندهایی جداگانه تصویری واحد از هنر اسلامی را پیش روی مخاطب می­گذارد.

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1391ساعت 17:31  توسط علی رضوانی  | 

زیباشناسی یونان و روم

به نام خدا

درسگفتار درس «زیباشناسی «یونان و روم» استاد سلیمان حشمت (قسمت اول)

(ارائه نظرات دکتر حشمت به معنای تایید همه عبارات ایشان توسط نویسنده وبلاگ نیست.)


زیباشناسی علمی است که از قرن هجدهم پدید آمد و پیش فرضهایی با خود دارد. نمی­شود بدون پیش­فرض سخن گفت. بحث زبانشناسی در این مساله (فقه اللغه) یا اتیمولوژی حضور پیدا می­کند. ریشه­شناسی کلمات مطلب بسیار مهمی است که کمک می­کند تا بدانیم یونانیان در زمانه خویش چگونه به امور می­نگریستند. تحولاتی که این کلمات می­یابد  خود تحولاتی تاریخی است. با پایان یک دوره تاریخی و ظهور دوره­ای جدید در زبان آن دوره تحولی عمیق اتفاق می­افتد. اتیمولوژی نوعی هرمونوتیک یا زندآگاهی است. یعنی با تفسیر متون سر و کار داریم. در فهم متون ما بی­نیاز از تفسیر نیستیم. زند یعنی شناختن، فهمیدن و دانستن. هرمنوئین که ریشه کلمه هرمنوتیک است نیز به همین معناست. یونان در تاریخ تفکر غرب دوره­ای است که تمدن غرب مایل است از آنجا شروع کند گرچه یونان باستان نیز خود مسبوق به دوره­هایی پیشینی­تر است. انسان­های یونانی باورهای دینی خاصی داشتند و نسبت آنها با حق از طریق یک دین مشرکانه بود. این شرک در مصر باستان، در بین­النهرین و حتی در هند باستان و در حجاز رواج داشته است. شرک به چه معناست؟ مشرک در زبان غربی پولتئیزم نامیده می­شود.

Theos یا qxoV به معنای خدا که خدا در فارسی به معنای مالک، ارباب و رب ممکن است به کار رفته باشد. ناخدا از کلمه ناوخدا آمده است: هر چیزی که روی آب راه برود ناو نامیده می­شود. ناخدا یعنی مالک ناو. اما خدا به معنای نیرویی است که خداوندگاری می­کند. در آئین زرتشتی به جهتی ایزد نامیده می­شود. این از جهت نسبتی است که ما با او داریم که در عربی معبود نامیده می­شود. عرب پیش از اسلام بدان اله یا رب می­گفتند.

الوهیت یا ربوبیت یا الله نام خدا با لحاظ جمیع صفات کمالیه آن است. هر صفتی ظهوری از اوست. لذا صفت به ظهورات حق منصوب است. نسبت ذات با صفات لابشرط: حقیقت الحقایق، هویت غیبیه، هو.

نسبت ذات با صفات بشرط لا: احدیت، عماء

نسبت ذات به شرط صفات: الوهیت، واحدیت

در شرک این اعتبارات لحاظ نمی­شود و چنین فرض می­شود که او متصف به هرصفتی، ذاتی جداگانه است. یعنی ذوات الهی جداگانه­ای وجود دارند. مانند ایزد رعد و برق و باران، ایزد باد، ایزد آب، ایزدبانوی خانه. یونانیان برخی ایزدان را شبیه انسان­ها و برخی را عجیب و غریز و ترکیب معینی از حیوانات می­ساختند. اگر شبیه انسان بود به آن وثن می­گفتند. و اگر شبیه حیوان بود به آن صنم می­گفتند. اما در ادبیات جای اینها عوض می­شود و صنم بتی است که از روی انسان می­ساختند.  یونانیان وثنی مذهب هستند و الهگان آنها همگی شبیه انسان هستند. antropomorphism  (انسان­وارانگاری)  (ایسم یعنی انگاری- انگاشتن) (فرم انشقاق کبیر دارد با مرف= شکل) (antropos= انسان، بشر)  

یونانیان ایزدانی دارند که مثل آدم می­مانند. مذکر و مونث دارند و فرزندانی دارند.

خصلت­های انسانی دارند: حسادت دارند، قدرت­طلبی دارند، کارهای مخفی از یکدیگر انجام می­دهند.deos لاتین Zeos  لاتین، طاغوت: عربی، دیو: فارسی، دئُو؛ دِوَ: هندی؛

زئوس فرزند کرونوس است. کرونوس ایزدی بود که فرزندان خود را می­خورد مادر زئوس، رئا او را مخفی می­کند و او بزرگ می­شود. به کمک تیتان­ها پدرش را کنار می­زند و فرمانروای عالم می­شود.

ایزدشناسی به نوعی انسان­شناسی است. با شناختن زئوس و اسطوره­های کهن می­توان به نوعی انسان­شناسی رسید. یونانی­ها انسان قربانی نمی­کردند. اما در آیین­های دیگر معمولا فرزندان و زنانشان را در برابر بت­ها که نماینده ایزدان بودند قربانی می­کردند. هنر و زیبایی و هرکمالی اولا و بالذات مربوط به ایزدان می­گردد و ثانیا و بالعرض مربوط به انسان­ها می­شود. انسان­ها برای سپاس ایزدان را در نقاشی و مجسمه­سازی تصویر می­کردند. هر قومی بت­پرست­تر، هنرمندتر. در عالم اسلام چون خود قرآن کلام و بیان است، شعر و هنر بیانی گسترش پیدا کرده است. برای همین است که شاعران مسلمان بزرگترین شاعران عالم هستند. زیرا لسان کلامشان یک ادبیات مسجع زیباست. مانند سنائی، حافظ، مولوی، عطار و... شرک صورت مسخ شده توحید است. در پریروز تاریخ یعنی پیش از یونانیان دین توحیدی یگانه­ و امت واحده­ای بوده است که پس از آن شرک حاکم شده است. امروز عصر پست مدرن و کثرت­پرستی است.

برخی تاریخ نگاران مسلمان گفته­اند آغاثاذیمون همان شیث است اما این سخنان هیچ مبنای اثبات­پذیری ندارد. گایا= گیتی= قسق= خاک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 8:47  توسط علی رضوانی  | 

چکیده کتاب هنر و حقیقت

باسمه تعالی چکیده کتاب هنر و حقیقت، نگاشته دکتر رضا داوری اردکانی، نشر رستا، 1390 هنر چیست و با فرهنگ چه نسبت دارد؟


هنر چیست و با فرهنگ چه نسبت دارد؟

قوه خیال، قوه­ای عمومی است

آیا قوه خیالی که هنرمندان و شاعران دارند زائد بر وجود انسانی آنهاست، یا اینکه همه مردمان شاعرند و شاعران حقیقی آن قوه خیال را به کمال و یا نزدیک به کمال دارند؟

مردمان همه از خیال و تخیل برخورداند و اگر برخوردار نبودند نه فقط شعر و هنر را درک نمی­کردند، بلکه بسیار چیزهای بد و خوب که در زندگی ما وجود دارد پدید نمی­آمد.

 

شعر درست و نادرست ندارد

دروغ دانستن شعر نتیجه اشتباه میان شعر و میتولوژی است. افلاطون حق داشت که میتولوژی را در مقابل فلسفه قرار می­داد، ولی خود او با اینکه می­دانست میتولوژی عین شعر نیست، از میتولوژی به عنوان شعر در آثار خود بهره می­برد. افلاطون می­خواست بگوید میتولوژی دروغ است، اما تفکر او به صورتی درآمد که در آن تفاوت میان زبان شعر و زبان رسمی، اعم از زبان هرروزی و زبان علمی، پوشیده ماند. زبان شعر اگرچه در ظاهر متضمن احکام درست و نادرست است، در حقیقت کاری به اثبات و نفی معمولی و امر و نهی عادی ندارد. یعنی زبان اشارت شعر نه درست است و نه نادرست، بلکه ورای درستی و نادرستی است. اما از آنجا که از زمان افلاطون در عالم فلسفه شعر را نوعی علم و ادراک دانسته­اند، بی­توجه به اینکه شعر حکم خبری نیست و احتمال صدق و کذب ندارد، آن را دروغ دانسته­اند.

 

در عصر مدرن هنر دیگر انکشاف نیست

ابداع هنری به نحوی آشکار شدن حقیقت موجودات است. اما در دوره جدید هنر دیگر انکشاف نیست، بلکه ابداع هنری معنایی نزدیک به خلق پیدا می­کند، یعنی بشر خود منشاء و مبداء اثر هنری می­شود. چنان­که شاید بتوان گفت که از قرن هفدهم استادان علم معانی و بیان درصدد یافتن قوه و استعدادی بوده­اند که ابداع هنری را به آن بازگردانند.

 

جداسازی قلمرو علم، اخلاق و هنر

کانت معمولا اگر حساب هنر را از اخلاق به کلی جدا ندانسته، آن دو را با علم قیاس نکرده، بلکه قلمرو هنر را هم از علم و هم از اخلاق جدا دانسته است. به نظر او قلمرو علم، قلمرو طبیعت و ضرورت است و قوه فهم در این قلمرو حکومت دارد، اما اخلاق عالم قانون­گذاری و آزادی است و قانون­گذار این عالم نیز عقل است. علاوه بر این دو قلمرو که از هم جدا هستند، قلمرو سومی نیز وجود دارد که با آن دو اشتباه نمی­شود و این قلمرو، قلمرو هنر است. هنر واسطه میان دو عالم طبیعت(ضرورت) و اخلاق (آزادی) است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 23:21  توسط علی رضوانی  | 

دیدگاه ها ، روش ها، منابع حکمت هنر اسلامی

به نام خدا

حکمت هنر اسلامی (دیدگاه ها، روش ها، منابع)


دو جریان کلان در نگاه به هنر اسلامی وجود دارد، یکی معتقد است هنر اسلامی، هنر مسلمانان و سرزمین­ های اسلامی است. این هنر را کاملا زمینی و بدون رمز و راز می­ دانند. می­ گویند هنر اسلامی، غیرحِکمی است.

 مهم­ترین این­ها الک گرابار، اتینگهاوزن، نجیب اوغلو، توماس آرنولد، تری آلن، آندره گدار و آرتور پوپ هستند. دپارتمان هنر «هاروارد» تحت تسخیر این­هاست. جریان دیگر، جریان حِکمی و عرفانی است که به رمز و راز فراوان در هنر اسلامی قائل هستند، اشخاصی مانند هانری کربن، هانری استیرلن، کریچلو، سنت­گرایان (بورکهارت چون عرفان­ اسلامی را خوب می­ شناسد قو­ی­ترین نظریات را در باب هنر اسلامی ارائه کرده است، نصر تحت تاثیر بورکهارت بوده است. بورکهارت در نهایت مسلمان شد و به مصر رفت. سید حسین نصر، گنون، شووان، کوماراسوآمی) در میان سنت­گرایان افرادی مانند بورکهارت، نصر، مارتین لینگز، دیستون اسمیت، ویلیام چیتیک«شیعه­ ای است که نماز شبش ترک نمی­ شود» و گنون درباره هنر اسلامی تحقیق می­ کنند.  کوماراسوآمی و گنون درباره هنر هند نیز کار کرده­ اند. البته بحث­ های آنها تطبیقی است و قابل تطبیق بر روی همه آیین­ ها است و با اسلام هم سازگار است. اولیور لیمن (islamic aesthetics او ترجمه شده است.) هم از جمله فیلسوفانی است که نگاهی تاریخی به هنر اسلامی دارد. اما فیلسوفان بیشتر نگاه عرفانی به هنر اسلامی را می­پسندند.

 

هنر اسلامی را درکدام عرصه ­ها می ­توان جستجو کرد؟

1-    در کتاب و سنت (متون اولیه- اسلام یک) گرابار مقاله­ای در دایره­ المعارف لیدن دارد که ترمینولوژی یا ریشه­ شناسی اصطلاحات هنری در قرآن و سنت را کاویده است.

2-    هنر اسلامی در عرفان اسلامی: دو شاخه می­شود:

الف- متون کلاسیک عرفانی (فتوحات مکیه، فصوص الحکم، اثار سهروردی و ...)؛  ب- در متون غیرکلاسیک: فتوت­نامه­ ها، هنر اسلامی در گذشته چون صنعت محسوب می­شد، انتشارات حقیقت، یک مجموعه 50 جلدی مفید در این زمینه منتشر کرده است. مجله «ایران و عرفان»  مقالاتی در این باره دارد.

3-    هنر از دیدگاه فلسفه: ابن هیثم (بحثی درباره المناظر  و المرایا) دارد که ارسطو هم به آن اندازه به این موضوعات نپرداخته است. اخوان­الصفا، غزالی، ابن سینا، فارابی، ابوحیان توحیدی، سهروردی، ملاصدرا، قطب­ الدین شیرازی، صفی­ الدین ارموی)

4-    تاریخ هنر (بررسی حیثیات جامعه­ شناسی، روانشناسی، سیاسی، مذهبی هنراسلامی در دوران­ های مختلف)

5-    کلام (گرایش نقلی در کلام قبل از خواجه نصیرالدین بوده است و پس از آن کلام بیشتر عقلی می­شود.)

6-    فقه:  اگر چیزی مشروعیت نداشته باشد، اطلاق هنر اسلامی نیز بر آن زیر سوال می­رود. فقه بصورت سلبی هنر را تببین می­کند.

 


روش ­شناسی هنر اسلامی

 

1- روش تاریخی: بررسی هنر اسلام از منظر تاریخی

2- روش تاریخی­نگری  Histoicism :  هر هنری را فرآورده تاریخ و جامعه می ­دانند.

3- روش پدیدارشناسی: توسط هوسرل و در فرهنگ ما توسط کربن مطرح شد. البته سنت­گرایان هم پدیدارشناسی به معنای خاص خودشان را دارند. از دل پدیدارشناسی هوسرل، سه نوع پدیدارشناس بیرون آمد؛ پدیدارشناسی هرمنوتیک، اگزیستانس، پست مدرن. البته سنت­گرایان هم پدیدارشناسی به معنای خاص خودشان را دارند.

3-سنت­گرایان: از مفاهیم عرفانی برای فهم اثر هنری استفاده می­ کنند اما ادبیات و اصطلاح­ شناسی خودشان را دارند. چرا که تلقی خاصی از سنت و امر قدسی دارند که لزوما با قرائت عرفانی هماهنگ نیست.

4- روش عرفانی

5-روش نشانه­ شناسی: در شناخت تک­ موردی از آثار هنری کمک می­ کند، ساختارگرایی و پساساختارگرایی و تمام مباحث دوره جدید را می ­توان ذیل این روش قرار داد.


 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 15:12  توسط علی رضوانی  |